کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 9 - مرجع

در اینجا واژگان واحد 9 - مرجع در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "برخورد"، "جنایی"، "لکنت زبان"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا
crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: He was convicted of a white-collar crime and sentenced to prison .

او به جرم یقه سفید محکوم شد و به زندان محکوم شد.

judge [اسم]
اجرا کردن

قاضی

Ex: The judge sentenced the defendant to five years in prison for their crimes .

قاضی متهم را به دلیل جنایاتش به پنج سال زندان محکوم کرد.

robbery [اسم]
اجرا کردن

سرقت

Ex: The victim of the robbery described the suspect to the police in detail .

قربانی سرقت، مظنون را به طور مفصل برای پلیس توصیف کرد.

thief [اسم]
اجرا کردن

دزد

Ex: She was horrified when she realized the thief had taken her purse while she was distracted at the café .

او وحشت زده شد وقتی متوجه شد که دزد کیفش را برداشته در حالی که او در کافه حواسش پرت بود.

fingerprint [اسم]
اجرا کردن

اثر انگشت

Ex: Modern technology allows for rapid identification through fingerprint scanning at airports and border crossings .

فناوری مدرن امکان شناسایی سریع را از طریق اسکن اثر انگشت در فرودگاه‌ها و مرزها فراهم می‌کند.

fine [اسم]
اجرا کردن

جریمه

Ex: He had to pay a hefty fine for speeding on the highway .

او مجبور شد برای سرعت غیرمجاز در بزرگراه جریمه سنگینی بپردازد.

victim [اسم]
اجرا کردن

قربانی

Ex: Emergency services rushed the victim to the hospital following the car accident .

خدمات اورژانس قربانی را پس از تصادف ماشین به بیمارستان رساندند.

criminal [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: The detectives worked hard to catch the dangerous criminal .

کارآگاهان سخت کار کردند تا مجرم خطرناک را دستگیر کنند.

punishment [اسم]
اجرا کردن

مجازات

Ex: Punishment alone may not always deter future criminal behavior ; rehabilitation programs are often necessary to address underlying issues and prevent recidivism .
اجرا کردن

خدمات اجتماعی

Ex: The organization provides opportunities for individuals to engage in meaningful community service projects .

سازمان فرص‌هایی را برای افراد فراهم می‌کند تا در پروژه‌های معنادار خدمات اجتماعی مشارکت کنند.

to suspect [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: She suspects there 's more to the story than he 's telling her .

او شک دارد که بیشتر از آنچه که به او می‌گوید در داستان وجود دارد.

innocent [صفت]
اجرا کردن

بی‌گناه

Ex: The innocent employee was cleared of suspicion after a thorough investigation revealed their innocence .

کارمند بی‌گناه پس از یک تحقیق دقیق که بی‌گناهی او را آشکار کرد، از سوءظن تبرئه شد.

guilty [صفت]
اجرا کردن

گناهکار

Ex: She confessed she was guilty of the wrongdoing .

او اعتراف کرد که در رفتار نادرست مقصر بوده است.

witness [اسم]
اجرا کردن

شاهد

Ex: Being a witness to the accident left him shaken , but he was able to provide valuable information to the authorities .

شاهد بودن حادثه او را متشنج کرد، اما توانست اطلاعات ارزشمندی به مقامات ارائه دهد.

evidence [اسم]
اجرا کردن

مدرک

Ex: The detective collected fingerprints and other forensic evidence from the crime scene to aid in the investigation .
petty [صفت]
اجرا کردن

بی اهمیت

Ex: He was arrested for a petty theft .

او به خاطر یک دزدی کوچک دستگیر شد.

to suspend [فعل]
اجرا کردن

موقت اخراج کردن

Ex: Due to his behavior , the school decided to suspend him for the rest of the week .

به دلیل رفتارش، مدرسه تصمیم گرفت او را برای بقیه هفته تعلیق کند.

sentence [اسم]
اجرا کردن

حکم (حقوقی)

Ex: The jury ’s verdict led to a severe sentence .

رأی هیئت منصفه به یک محکومیت شدید منجر شد.

prison [اسم]
اجرا کردن

زندان

Ex: They implemented rehabilitation programs to help inmates reintegrate into society after their release from prison .

آنها برنامه‌های توانبخشی را برای کمک به زندانیان در بازگشت به جامعه پس از آزادی از زندان اجرا کردند.

graffiti [اسم]
اجرا کردن

دیوارنگاری

Ex: She admired the graffiti mural that celebrated the history and culture of the local community .

او از نقاشی دیواری گرافیتی که تاریخ و فرهنگ جامعه محلی را جشن می‌گرفت، تحسین کرد.

vandalism [اسم]
اجرا کردن

تخریب اموال یا اماکن

Ex: He was arrested for vandalism after being caught spray-painting graffiti on a building wall .

او به دلیل تخریب پس از اینکه در حال اسپری کردن گرافیتی روی دیوار یک ساختمان دستگیر شد، بازداشت شد.

forensic [صفت]
اجرا کردن

قانونی

Ex: Handwriting analysis by a certified forensic document examiner was presented as evidence in court .

تجزیه و تحلیل دستنویس توسط یک ممیز اسناد قضایی گواهی شده به عنوان مدرک در دادگاه ارائه شد.

to commit [فعل]
اجرا کردن

(جرم یا خلاف) مرتکب شدن

Ex: He was found guilty of committing embezzlement , misusing company funds for personal gain .
arson [اسم]
اجرا کردن

آتش‌افروزی

Ex: The insurance company denied the claim due to evidence suggesting the fire was caused by arson .

شرکت بیمه به دلیل شواهدی که نشان می‌دهد آتش‌سوزی ناشی از آتش‌زنی عمدی بوده است، ادعا را رد کرد.

fraud [اسم]
اجرا کردن

کلاهبرداری

Ex: The detective worked tirelessly to uncover the fraud involving the fake charity that had been stealing donations .

کارآگاه بی‌وقفه کار کرد تا تقلب مربوط به خیریه جعلی که کمک‌های مالی را می‌دزدید را افشا کند.

to arrest [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: Last year , the detective unexpectedly arrested the suspect after a thorough investigation .

سال گذشته، کارآگاه پس از تحقیقات جامع، به طور غیرمنتظره‌ای متهم را دستگیر کرد.

to convict [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The court successfully convicted individuals involved in a major embezzlement scheme .

دادگاه با موفقیت افراد درگیر در یک طرح بزرگ اختلاس را محکوم کرد.

to sentence [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: Last year , the jury unanimously sentenced the defendant to a lengthy prison term .

سال گذشته، هیئت منصفه متهم را به اجماع به یک دوره طولانی زندان محکوم کرد.

اجرا کردن

قسر در رفتن

Ex:

او فکر می‌کرد می‌تواند با تقلب در امتحان از مجازات فرار کند، اما معلم فهمید.

to sue [فعل]
اجرا کردن

از کسی شکایت کردن

Ex: The attorney is suing the corporation on behalf of the wronged employees .

وکیل به نمایندگی از کارکنان آسیب دیده، شرکت را تعقیب قضایی می‌کند.

to insure [فعل]
اجرا کردن

تضمین کردن

Ex: They installed security measures to insure the safety of the building .

آنها اقدامات امنیتی را نصب کردند تا اطمینان حاصل کنند که ساختمان ایمن است.

claim [اسم]
اجرا کردن

ادعا

Ex: The author 's claim of discovering a new species was questioned by the scientific community .

ادعای نویسنده در مورد کشف یک گونه جدید توسط جامعه علمی مورد سوال قرار گرفت.

premium [اسم]
اجرا کردن

حق بیمه

Ex: The company offers lower premiums for safe drivers .

شرکت پرمیوم‌های کمتری برای رانندگان ایمن ارائه می‌دهد.

middle-aged [صفت]
اجرا کردن

میانسال

Ex: She admired the wisdom of her middle-aged mentor .

او از خرد استاد میانسال خود تحسین می‌کرد.

اجرا کردن

خوش‌پوش

Ex: His well-dressed appearance made him stand out in the crowd .

ظاهر خوش پوش او باعث شد در جمع برجسته شود.

far-fetched [صفت]
اجرا کردن

بعید

Ex: The detective found the suspect ’s far-fetched alibi hard to take seriously .

کارآگاه معذرت غیرقابل باور مظنون را به سختی جدی گرفت.

tongue-tied [صفت]
اجرا کردن

زبان بند‌آمده

Ex: The overwhelming situation made him tongue-tied , struggling to find the right words .

موقعیت طاقت‌فرسا او را لال کرد، در حالی که برای یافتن کلمات مناسب تلاش می‌کرد.

اجرا کردن

لجبازانه

Ex: Instead of reconsidering , she shook her head and pig-headedly walked away .

به جای تجدید نظر، او سرش را تکان داد و سرسختانه دور شد.

اجرا کردن

کادو کردن

Ex:

آنها جعبه را با روبان و کاغذ جشن کادوپیچ کردند.

fireproof [صفت]
اجرا کردن

نسوز

Ex: The company developed a new fireproof coating for furniture .

شرکت یک پوشش جدید مقاوم در برابر آتش برای مبلمان توسعه داد.

to aid [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: Teachers often aid students in understanding complex topics .

معلمان اغلب به دانش‌آموزان در درک موضوعات پیچیده کمک می‌کنند.

to ax [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن

Ex:

چوب‌بر با ضربات قدرتمند تنه درخت را تبر زد.

to back [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: The community rallied to back the local school 's fundraising efforts for new equipment .
to bid [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)

Ex: He spent years bidding to earn a spot on the national soccer team .

او سال‌ها تلاش کرد تا جایگاهی در تیم ملی فوتبال به دست آورد.

blast [اسم]
اجرا کردن

انفجار

Ex: The blast shook the surrounding streets .
blaze [اسم]
اجرا کردن

شعله

Ex: Sparks flew from the forge 's intense blaze .
clash [اسم]
اجرا کردن

اختلاف (عقاید)

Ex: The clash between environmental activists and industrial developers resulted in a series of protests .

برخورد بین فعالان محیط زیست و توسعه‌دهندگان صنعتی به یک سری اعتراضات منجر شد.

drama [اسم]
اجرا کردن

موقعیت هیجان‌انگیز

to hit [فعل]
اجرا کردن

تأثیر داشتن (به خصوص تأثیر بد)

Ex: Losing my job really hit me hard .

از دست دادن شغلم واقعاً به من ضربه زد.

key [صفت]
اجرا کردن

کلیدی

Ex: The key ingredient in this recipe is fresh herbs for added flavor .

ماده کلیدی در این دستور غذا، گیاهان تازه برای طعم اضافی است.

plea [اسم]
اجرا کردن

دادخواست

Ex: The judge accepted his plea of no contest and scheduled a sentencing hearing .

قاضی درخواست او مبنی بر عدم مخالفت را پذیرفت و جلسه تعیین حکم را برنامه‌ریزی کرد.

to quit [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن

Ex: She quit worrying about things she could n't control and focused on what she could change .

او دست کشید از نگرانی درباره چیزهایی که نمی‌توانست کنترل کند و روی چیزهایی که می‌توانست تغییر دهد تمرکز کرد.