کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 10 - مرجع

در اینجا واژگان از واحد 10 - مرجع در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "اراده"، "شهود"، "رنده"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا
willpower [اسم]
اجرا کردن

اراده

Ex: Losing weight requires more than just a diet ; it also requires strong willpower .

کاهش وزن بیش از یک رژیم غذایی نیاز دارد؛ همچنین به اراده قوی نیاز دارد.

mind over matter [عبارت]
اجرا کردن

برتری ذهن بر چالش های فیزیکی

Ex: They will use mind over matter during their expedition , relying on mental resilience to endure harsh conditions .
persuasion [اسم]
اجرا کردن

تشویق

Ex: After much persuasion , she finally agreed to join the project .

پس از متقاعدسازی زیاد، او بالاخره موافقت کرد که به پروژه بپیوندد.

premonition [اسم]
اجرا کردن

دلشوره

Ex: I woke up with a strange premonition that the day would end badly .

با یک پیش‌آگاهی عجیب از خواب بیدار شدم که روز به بدی تمام خواهد شد.

deja vu [اسم]
اجرا کردن

آشناپنداری

Ex:

ایستادن در آن مکان دوباره، او یک دژاوو شدید را تجربه کرد.

to trust [فعل]
اجرا کردن

اعتماد داشتن

Ex: I trust her when it comes to making important decisions .

من به او اعتماد دارم وقتی نوبت به گرفتن تصمیم‌های مهم می‌رسد.

intuition [اسم]
اجرا کردن

حس درونی

Ex: His intuition told him the route was unsafe .

شهود او به او گفت که مسیر ناامن است.

sixth sense [اسم]
اجرا کردن

حس ششم

Ex: He relied on his sixth sense when making tough decisions .

او هنگام گرفتن تصمیم‌های سخت به حس ششم خود تکیه کرد.

unconscious [اسم]
اجرا کردن

ضمیر ناخودآگاه

Ex:

روانشناسان معتقدند که ناخودآگاه رفتار انسان را به روش‌های ناپیدا شکل می‌دهد.

اجرا کردن

ناخودآگاه

Ex:

بدون اینکه متوجه شود، ناخودآگاه او تصمیماتش را هدایت کرد.

اجرا کردن

تبلیغات

Ex: The advertisement for the online course convinced me to enroll .

تبلیغ دوره آنلاین مرا متقاعد کرد که ثبت نام کنم.

trailer [اسم]
اجرا کردن

پیش‌نمایش

Ex: The action-packed trailer showcased thrilling stunts and special effects , leaving viewers excited for the movie .
advertising [اسم]
اجرا کردن

تبلیغات

Ex: Social media has changed the landscape of modern advertising .

شبکه‌های اجتماعی چشم‌انداز تبلیغات مدرن را تغییر داده‌اند.

marketing [اسم]
اجرا کردن

بازاریابی

Ex: Social media has become a key tool in modern marketing .

رسانه‌های اجتماعی به ابزاری کلیدی در بازاریابی مدرن تبدیل شده‌اند.

اجرا کردن

هوش و ذکاوت

Ex:

آزمون‌های هوش اغلب برای اندازه‌گیری توانایی‌های شناختی استفاده می‌شوند.

interesting [صفت]
اجرا کردن

جالب

Ex: The museum had many interesting exhibits .

موزه نمایشگاه‌های جالب زیادی داشت.

library [اسم]
اجرا کردن

کتابخانه

Ex: I returned the books I borrowed to the library yesterday .

دیروز کتاب‌هایی که از کتابخانه قرض گرفته بودم را پس دادم.

necessary [صفت]
اجرا کردن

ضروری

Ex: It is necessary to study for exams to achieve good grades .

ضروری است برای امتحانات درس بخوانید تا نمرات خوبی کسب کنید.

اجرا کردن

گاهی اوقات

Ex: They occasionally attend live performances .

آنها گاه به گاه در اجراهای زنده شرکت می‌کنند.

اجرا کردن

روان‌شناس

Ex:

او به عنوان یک روانشناس بالینی تخصص داشت و به افراد مبتلا به اختلالات روانی مختلف درمان ارائه می‌داد.

اجرا کردن

مسئولیت

Ex: As the event organizer , she has the responsibility of coordinating all logistics .

به عنوان سازماندهنده رویداد، او مسئولیت هماهنگی تمامی امور لجستیکی را بر عهده دارد.

separate [صفت]
اجرا کردن

مجزا

Ex: The twins have separate interests and hobbies .

دوقلوها علایق و سرگرمی‌های جداگانه دارند.

weird [صفت]
اجرا کردن

عجیب

Ex: The magician did a weird trick that I still ca n't figure out .

شعبده باز یک حقه عجیب انجام داد که من هنوز نمی‌توانم بفهمم.

اجرا کردن

پیام بازرگانی

Ex: The host promised to reveal the answer after the commercial break .

مجری قول داد که پاسخ را پس از وقفه تبلیغاتی فاش کند.

اجرا کردن

بازار هدف

Ex: Without clear research , choosing a target market can be risky .

بدون تحقیق واضح، انتخاب یک بازار هدف می‌تواند خطرناک باشد.

brand [اسم]
اجرا کردن

نشان تجاری

Ex: Coca-Cola's brand recognition is so strong that its logo is instantly recognizable across the globe .

برند کوکاکولا آنقدر قوی است که لوگوی آن در سراسر جهان به سرعت قابل تشخیص است.

hype [اسم]
اجرا کردن

تبلیغات مبالغه‌آمیز

Ex: Social media played a huge role in the hype for the new game .

رسانه‌های اجتماعی نقش بزرگی در هیاهو برای بازی جدید داشتند.

slogan [اسم]
اجرا کردن

شعار

Ex: Every time the commercial aired , the catchy slogan stuck in viewers ' minds , prompting them to visit the website .

هر بار که آگهی پخش می‌شد، شعار جذاب در ذهن بینندگان می‌ماند و آن‌ها را به بازدید از وب‌سایت ترغیب می‌کرد.

logo [اسم]
اجرا کردن

نماد تجاری

Ex: The logo for the charity was simple but very memorable .

لوگو مؤسسه خیریه ساده اما بسیار به یاد ماندنی بود.

اجرا کردن

تصمیم نهایی گرفتن

Ex: Despite the conflicting opinions from friends , she made up her mind to continue her studies abroad .
اجرا کردن

به ذهن کسی خطور کردن

Ex: As she walked through the park , a strange thought crossed her mind .
اجرا کردن

حرف دل خود را زدن

Ex: The child was always honest to a fault , never afraid to speak his mind , even to adults .
اجرا کردن

محل سکونت

Ex: Due to the high demand for accommodation during the festival , many hotels were fully booked .

به دلیل تقاضای بالا برای اسکان در طول جشنواره، بسیاری از هتل‌ها کاملاً رزرو شده بودند.

beginning [اسم]
اجرا کردن

شروع

Ex: The novel 's beginning set the stage for a thrilling adventure across continents .

آغاز رمان صحنه را برای یک ماجراجویی هیجان‌انگیز در سراسر قاره‌ها آماده کرد.

to believe [فعل]
اجرا کردن

باور کردن

Ex: They were misled into believing the product was a miracle cure .

آنها فریب خوردند تا باور کنند که محصول یک درمان معجزه‌آسا است.

changeable [صفت]
اجرا کردن

متغیر

Ex: Her mood was changeable , going from cheerful to somber in minutes .

حالش تغییرپذیر بود، در عرض چند دقیقه از شاد به غمگین تبدیل می‌شد.

definitely [قید]
اجرا کردن

قطعاً

Ex: The concert was definitely one of the best I 've ever attended .

کنسرت قطعاً یکی از بهترین‌هایی بود که تا به حال حضور داشته‌ام.

doubt [اسم]
اجرا کردن

شک

Ex: She could n't shake the nagging doubt that she had made the wrong decision .
existence [اسم]
اجرا کردن

وجود

Ex: The discovery of fossils confirmed the existence of extinct species millions of years ago .

کشف فسیل‌ها وجود گونه‌های منقرض شده میلیون‌ها سال پیش را تأیید کرد.

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Michael enjoys going out for coffee with his friends from work to catch up and unwind after a long day .

مایکل از بیرون رفتن برای قهوه با دوستانش از کار لذت می‌برد تا بعد از یک روز طولانی به روز شود و استراحت کند.

foreigner [اسم]
اجرا کردن

خارجی

Ex: He felt like a foreigner despite living there for years .

او با وجود سال‌ها زندگی در آنجا، احساس می‌کرد یک خارجی است.

great [صفت]
اجرا کردن

بزرگ‌

Ex: Her great talent in music was evident from a young age .

استعداد بزرگ او در موسیقی از سنین پایین آشکار بود.

grate [اسم]
اجرا کردن

نرده آهنی

Ex: She replaced the broken window grate with a new one .

او گریل شکسته پنجره را با یک جدید جایگزین کرد.

generous [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند

Ex: The generous tip left by the satisfied customer reflected their appreciation for the exceptional service they received .

انعام سخاوتمندانهای که مشتری راضی گذاشت، نشان‌دهنده قدردانی آنها از خدمات استثنایی بود که دریافت کرده بودند.