واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7) - Law

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به قانون را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آکادمیک آیلتس ضروری هستند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7)
amendment [اسم]
اجرا کردن

اصلاحیه

Ex: The city council proposed an amendment to the zoning ordinance to allow for mixed-use development .

شورای شهر یک اصلاحیه به مقررات منطقه‌بندی پیشنهاد کرد تا توسعه چندمنظوره امکان‌پذیر شود.

legislation [اسم]
اجرا کردن

قوانین

Ex: Critics argue that the tax legislation favors large corporations .

منتقدان استدلال می‌کنند که قانون‌گذاری مالیاتی به نفع شرکت‌های بزرگ است.

decree [اسم]
اجرا کردن

فرمان

Ex: The judge 's decree settled the long-standing legal dispute .

فرمان قاضی اختلاف حقوقی دیرینه را حل کرد.

statute [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: A recent statute mandates stricter environmental regulations for industrial facilities .

یک قانون اخیراً مقررات محیط زیستی سخت‌تری را برای تأسیسات صنعتی الزامی کرده است.

litigation [اسم]
اجرا کردن

دعوی قضایی

Ex: Environmental groups initiated litigation against the developers .

گروه‌های زیست‌محیطی دعوای قضایی را علیه توسعه‌دهندگان آغاز کردند.

prosecutor [اسم]
اجرا کردن

دادستان

Ex: He was appointed as a prosecutor in a high-profile corruption case .

او به عنوان دادستان در یک پرونده فساد پرسر و صدا منصوب شد.

attorney [اسم]
اجرا کردن

وکیل

Ex: They hired an attorney to represent them in the business dispute .

آن‌ها یک وکیل استخدام کردند تا در اختلاف تجاری نماینده‌شان باشد.

solicitor [اسم]
اجرا کردن

مشاور حقوقی

Ex: He hired a solicitor to help with his will and estate planning .

او یک سولیسیتور استخدام کرد تا در وصیت‌نامه و برنامه‌ریزی املاک به او کمک کند.

plaintiff [اسم]
اجرا کردن

شاکی

Ex: The judge asked the plaintiff to clarify their allegations during the trial .

قاضی از شاکی خواست تا در طول دادگاه اتهامات خود را روشن کند.

defendant [اسم]
اجرا کردن

مدعی‌علیه

Ex: The judge instructed the jury to consider all the evidence presented before reaching a verdict on the defendant 's case .

قاضی به هیئت منصفه دستور داد که قبل از صدور حکم در مورد پرونده متهم، تمام شواهد ارائه شده را در نظر بگیرند.

conviction [اسم]
اجرا کردن

محکومیت

Ex: His criminal conviction remains on his record for the rest of his life .

محکومیت جنایی او تا پایان عمر در پرونده‌اش باقی می‌ماند.

verdict [اسم]
اجرا کردن

حکم

Ex: The verdict brought closure to the long and contentious legal battle .

حکم به نبرد حقوقی طولانی و پرتنش پایان داد.

bail [اسم]
اجرا کردن

وثیقه

Ex: The accused was unable to afford the bail amount and remained in custody until the court date .
jury duty [اسم]
اجرا کردن

وظیفه هیئت منصفه

Ex: The judge thanked the jurors for their commitment to fulfilling their jury duty responsibilities .

قاضی از اعضای هیئت منصفه به خاطر تعهدشان به انجام مسئولیت‌های وظیفه هیئت منصفه تشکر کرد.

probation [اسم]
اجرا کردن

تعلیق مراقبتی

Ex: She was granted probation for a minor offense .

به او برای یک جرم کوچک تعلیق مجازات اعطا شد.

clemency [اسم]
اجرا کردن

عفو

Ex: She asked the court for clemency during her sentencing .

او در طول محاکمه‌اش از دادگاه درخواست بخشش کرد.

اجرا کردن

اثبات بی‌گناهی کردن

Ex: They had worked tirelessly to vindicate their client before the case was closed .

آنها بی‌وقفه کار کرده بودند تا تبرئه موکل خود را قبل از بسته شدن پرونده اثبات کنند.

to overrule [فعل]
اجرا کردن

ملغی کردن

Ex: The referee may overrule a call made by an umpire if there is evidence of an error .

داور می‌تواند تصمیمی که توسط کمک داور گرفته شده است را ابطال کند اگر شواهدی از خطا وجود داشته باشد.

to pass [فعل]
اجرا کردن

تصویب کردن

Ex: In 1996 , Congress unanimously passed the Food Quality Protection Act .

در سال 1996، کنگره به اتفاق آرا قانون حفاظت از کیفیت مواد غذایی را تصویب کرد.

اجرا کردن

مداخله کردن

Ex: The government agency chose to intervene in the ongoing litigation , emphasizing the potential impact on public policy and regulations .

سازمان دولتی تصمیم به مداخله در دعوای جاری گرفت و بر تأثیر بالقوه آن بر سیاست‌های عمومی و مقررات تأکید کرد.

to amend [فعل]
اجرا کردن

اصلاح کردن

Ex: Shareholders voted to amend the company bylaws to reflect the updated ownership structure .

سهامداران به اصلاح اساسنامه شرکت برای انعکاس ساختار مالکیت به‌روزرسانی شده رای دادند.

اجرا کردن

اقامه دعوی کردن

Ex: The lawyer worked tirelessly to prosecute the case , hoping for a conviction .

وکیل بی‌وقفه کار کرد تا پرونده را تعقیب کند، به امید محکومیت.

to acquit [فعل]
اجرا کردن

تبرئه کردن

Ex: The legal team was actively acquitting individuals through advanced legal strategies .

تیم حقوقی به طور فعال با استفاده از استراتژی‌های حقوقی پیشرفته افراد را تبرئه می‌کرد.

to outlaw [فعل]
اجرا کردن

غیرقانونی اعلام کردن

Ex: Recognizing the environmental impact , the country decided to outlaw the use of single-use plastic bags .

با درک تأثیرات زیست‌محیطی، کشور تصمیم گرفت استفاده از کیسه‌های پلاستیکی یکبار مصرف را ممنوع کند.

to validate [فعل]
اجرا کردن

تایید کردن

Ex: The court validated the marriage certificate , confirming the union as legally binding .

دادگاه گواهی ازدواج را تأیید کرد و اتحاد را به عنوان یک تعهد قانونی تأیید کرد.

arbitration [اسم]
اجرا کردن

داوری

Ex: The landlord and tenant turned to arbitration to resolve issues related to lease terms and rental payments .

صاحبخانه و مستأجر برای حل مسائل مربوط به شرایط اجاره و پرداخت‌های اجاره به داوری روی آوردند.

citation [اسم]
اجرا کردن

نقل قول

Ex: The appellate court 's decision relied heavily on citations to established case law in similar jurisdictions .

تصمیم دادگاه تجدید نظر به شدت به استنادات از قوانین پرونده‌های تثبیت شده در حوزه‌های قضایی مشابه متکی بود.

واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7)
اندازه و مقیاس ابعاد وزن و پایداری افزایش مقدار
کاهش مقدار Intensity زمان و مدت فضا و منطقه
اشکال Speed Significance Insignificance
قدرت و نفوذ بی نظیری عمومیت Complexity
کیفیت بالا کیفیت پایین Value چالش‌ها
ثروت و موفقیت فقر و شکست سن و ظاهر شکل بدن
Wellness قابلیت فکری ناتوانی های فکری صفات مثبت انسانی
صفات منفی انسان ویژگی‌های اخلاقی رفتارهای مالی رفتارهای اجتماعی
صفات تندخو پاسخ‌های عاطفی مثبت پاسخ‌های عاطفی منفی حالت‌های عاطفی مثبت
حالت‌های عاطفی منفی طعم‌ها و بوها صداها بافت‌ها
Temperature Probability تلاش و پیشگیری نظرات
افکار و تصمیمات تشویق و دلسردی دانش و اطلاعات درخواست و پیشنهاد
احترام و تایید پشیمانی و اندوه اقدامات رابطه‌ای اقدامات و واکنش های فیزیکی
زبان بدن و حرکات حالت‌ها و موقعیت‌ها حرکات درگیر شدن در ارتباط کلامی
درک و یادگیری درک حواس فرماندهی و اعطای مجوزها پیش‌بینی
لمس و نگه داشتن تغییر و شکل دادن خلق و تولید سازماندهی و جمع آوری
تهیه غذا خوردن و نوشیدن Science Education
Research Astronomy Physics Biology
Chemistry Geology Philosophy Psychology
ریاضیات و نمودارها Geometry Environment چشم انداز و جغرافیا
Engineering Technology اینترنت و کامپیوتر تولید و صنعت
History Religion فرهنگ و عرف زبان و دستور زبان
Arts Music فیلم و تئاتر Literature
Architecture Marketing Finance Management
Medicine بیماری و علائم Law انرژی و قدرت
Crime Punishment Government Politics
Measurement War احساسات مثبت احساسات منفی
سفر و گردشگری Migration غذا و نوشیدنی مواد
Pollution فجایع Weather حیوانات
قیدهای حالت قیدهای درجه قیدهای نظر و قطعیت قیدهای زمان و تکرار
قیدهای هدف و تأکید قیدهای پیوندی