واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7) - قانون
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به قانون را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آکادمیک آیلتس ضروری هستند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a formal change, addition, or alteration made to a law, contract, constitution, or other legal document

اصلاحیه, تغییر
کنگره اصلاحیهای را به قانون مالیات تصویب کرد تا خلأها را ببندد و درآمد را افزایش دهد.
a formal rule or collection of rules enacted by a governing authority

قوانین
پارلمان قانونگذاری را برای بهبود دسترسی به خدمات سلامت روان تصویب کرد.
an official authoritative decision or judgment, especially one made by a government or the ruler of a country

فرمان, حکم
فرمان دولت مقررات زیستمحیطی سختتری را اجباری کرد.
an officially written and established law

قانون
او قانون را به دقت مطالعه کرد تا تعهدات قانونی خود را درک کند.
the formal procedure of resolving disputes through the court system

دعوی قضایی, دادخواهی، اقامه دعاوی
دعوا میتواند طولانی و پرهزینه باشد، به ویژه در پروندههای مدنی.
a legal official who represents the state in criminal proceedings and brings charges against individuals or organizations suspected of breaking the law

دادستان
او به عنوان دادستان ارشد در پرونده، در کنار پلیس برای جمعآوری مدارک کار کرد.
a lawyer who represents someone in a court of law

وکیل
او با یک وکیل مشورت کرد تا در مسائل حقوقی مربوط به قرارداد به او کمک کند.
(in the UK) a lawyer who is entitled to give legal advice, prepare legal documents for contracts and defend people in lower courts of law

مشاور حقوقی
سولیسیتور اسناد قانونی را برای پرونده آماده کرد.
a person who brings a lawsuit against someone else in a court

شاکی, خواهان، مدعی (حقوقی)
به عنوان شاکی، او مسئول اثبات ادعاهای خود در دادگاه بود.
a person in a law court who is sued by someone else or is accused of committing a crime

مدعیعلیه, مدافع
سالن دادگاه پر از تماشاچیانی بود که مشتاق شنیدن شهادت متهم بودند.
a formal declaration by which someone is found guilty of a crime in a court of law

محکومیت
پس از محکومیت، او به ده سال زندان محکوم شد.
an official decision made by the jury in a court after the legal proceedings

حکم, قضاوت
قاضی رأی را در دادگاه شلوغ با صدای بلند خواند.
an amount of money that must be paid in order for someone who is accused of a crime to be released until their trial

وثیقه
خانواده مظنون برای جمعآوری پول برای وثیقه آزادی با وثیقه او متحد شدند.
a civic obligation requiring individuals to serve as members of a jury in a court of law

وظیفه هیئت منصفه, خدمت هیئت منصفه
او به دلیل وضعیت پزشکیاش از وظیفه هیئت منصفه معاف شد.
a legal arrangement in which a convicted offender is released under specific conditions instead of serving time in prison

تعلیق مراقبتی
نقض شرایط آزادی مشروط میتواند منجر به زندان شود.
the legal right or responsibility to care for and make decisions regarding a child, especially after a divorce or separation

حضانت, سرپرستی، امانت، حفاظت
آنها سرپرستی مشترک دو فرزند خود را به اشتراک میگذارند.
compassion shown by a person in authority, especially by reducing a punishment

عفو
تصمیم عفو رئیس جمهور بحث عمومی را برانگیخت.
to clear someone from blame or suspicion and prove their innocence

اثبات بیگناهی کردن
او امیدوار است که محاکمه آینده تبرئه کند شهرت او را.
to use one's official or political authority to change or reject a previously made decision

ملغی کردن, رد کردن، لغو کردن، باطل کردن
مدیر عامل اختیار داشت که تصمیم مدیر را ابطال کند و استراتژی متفاوتی را اجرا نماید.
to make or accept a law by voting or by decree

تصویب کردن
شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامهای را تصویب کرد که از دو کشور میخواهد مذاکرات صلح را از سر بگیرند.
to become a party in a lawsuit because of a vested interest in the outcome

مداخله کردن, شرکت کردن
شرکت بیمه برای مداخله درخواست اجازه کرد، با این ادعا که در حل و فصل اختلاف قانونی منافع قابل توجهی دارد.
to make changes or additions to a document, law, contract, or similar text in order to correct or update it

اصلاح کردن
قانونگذاران گرد هم آمدند تا قانون اساسی را اصلاح کنند و مقررات جدیدی را در آن بگنجانند.
to try to charge someone officially with a crime in a court as the lawyer of the accuser

اقامه دعوی کردن
از او خواسته شد که پرونده را تعقیب کند، متهم را به دادگاه برای کلاهبرداری بیاورد.
to officially decide and declare in a law court that someone is not guilty of a crime

تبرئه کردن
هیئت منصفه به اتفاق آرا تصمیم به تبرئه متهم به دلیل عدم وجود شواهد کافی گرفت.
to officially state that something is illegal

غیرقانونی اعلام کردن
در تلاش برای ارتقای ایمنی عمومی، شورای شهر تصمیم گرفت استفاده از آتشبازی را در محدوده شهر ممنوع کند.
to confirm or verify the legality or legitimacy of something, typically a document, contract, or action

تایید کردن
سردفتر تأیید کرد که امضا روی قرارداد برای تأیید اصالت آن است.
a process where parties resolve disputes through a neutral third party

داوری
به جای درگیر شدن در نبردهای طولانی دادگاهی، طرفین داوری را برای حل سریع اختلافشان انتخاب کردند.
a reference to a specific legal source, like a law or court case, used to support arguments or statements in legal documents and writings

نقل قول
قاضی هنگام صدور حکم دادگاه به نقل قولی از یک قانون استناد کرد.
| واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7) | |||
|---|---|---|---|
| مهندسی | فناوری | اینترنت و کامپیوتر | تولید و صنعت |
| تاریخ | Religion | فرهنگ و عرف | زبان و دستور زبان |
| هنر | موسیقی | فیلم و تئاتر | ادبیات |
| معماری | بازاریابی | مالی | مدیریت |
| پزشکی | بیماری و علائم | قانون | انرژی و قدرت |
