کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 3 - شنیدن - بخش 3

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 را در کتاب درسی Cambridge IELTS 17 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
smart [صفت]
اجرا کردن

شیک

Ex: For the gala , everyone was expected to dress smart , so many opted for evening gowns and tuxedos .

برای گالا، انتظار می‌رفت همه شیک بپوشند، بنابراین بسیاری لباس شب و کت و شلوارهای رسمی را انتخاب کردند.

flexible [صفت]
اجرا کردن

منعطف

Ex: She remained flexible during negotiations , seeking a solution that benefited everyone .

او در طول مذاکرات انعطاف‌پذیر باقی ماند، به دنبال راه‌حلی بود که به نفع همه باشد.

obstacle [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: The cyclist skillfully avoided the obstacles on the course .

دوچرخه‌سوار به مهارت از موانع در مسیر اجتناب کرد.

to ensure [فعل]
اجرا کردن

اطمینان حاصل کردن

Ex: The chef is ensuring that each dish meets the restaurant 's standards .

آشپز اطمینان حاصل می‌کند که هر غذا با استانداردهای رستوران مطابقت دارد.

to set up [فعل]
اجرا کردن

راه اندازی کردن

Ex: She set the room up for the important business presentation.

او اتاق را برای ارائه مهم کسب و کار آماده کرد.

tough [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Coping with the loss of a loved one can be tough , requiring time and emotional support .

کنار آمدن با از دست دادن عزیزان می‌تواند سخت باشد، به زمان و حمایت عاطفی نیاز دارد.

اجرا کردن

کارآموزی

Ex: She completed a work placement at a law firm during her studies .

او یک کارآموزی در یک شرکت حقوقی در طول تحصیلاتش به پایان رساند.

fresh air [اسم]
اجرا کردن

هوای تازه

Ex: Traveling abroad gave him the fresh air he needed to rethink his career .

مسافرت به خارج از کشور به او هوای تازه‌ای داد که برای بازنگری در حرفه‌اش نیاز داشت.

to organize [فعل]
اجرا کردن

ترتیب دادن

Ex: We are organizing a surprise party for her birthday .

ما در حال برگزاری یک مهمانی غافلگیرانه برای تولد او هستیم.

appeal [اسم]
اجرا کردن

جذابیت

Ex: They focused on the product 's appeal to younger audiences .

آن‌ها بر جذابیت محصول برای مخاطبان جوان تمرکز کردند.

اجرا کردن

مسئولیت

Ex: As the event organizer , she has the responsibility of coordinating all logistics .

به عنوان سازماندهنده رویداد، او مسئولیت هماهنگی تمامی امور لجستیکی را بر عهده دارد.

boundary [اسم]
اجرا کردن

*مرز

Ex: The ball bounced just inside the boundary for a match‑saving four .

توپ دقیقاً در داخل مرز برای یک چهار نجات‌دهنده مسابقه جهید.

kit [اسم]
اجرا کردن

اسباب کار

to inspect [فعل]
اجرا کردن

بازرسی کردن

Ex: The quality control team inspects the products before they are shipped to customers .

تیم کنترل کیفیت محصولات را قبل از ارسال به مشتریان بازرسی می‌کند.

اجرا کردن

اتاق پرو

Ex: The store has a policy allowing customers to use the changing room for as long as they need while trying on clothes .

فروشگاه سیاستی دارد که به مشتریان اجازه می‌دهد از اتاق پرو به مدت نیاز خود در هنگام امتحان لباس‌ها استفاده کنند.

اجرا کردن

تعادل خود ا از دست دادن

Ex: The performer managed not to trip over the costume during the stage act .

اجراکننده موفق شد در حین اجرای روی صحنه روی لباس نیفتد.

to rely on [فعل]
اجرا کردن

تکیه کردن به

Ex: In a crisis , people often rely on their instincts to make quick decisions .

در بحران، مردم اغلب برای تصمیم‌گیری سریع به غرایز خود تکیه می‌کنند.

اجرا کردن

مداخله کردن

Ex:

کمیته موافقت کرد که در فرآیند تصمیم‌گیری اعضای فردی مداخله نکند.

snap [اسم]
اجرا کردن

عکس فوری

Ex:

آن عکس لحظه‌ای دوستی آن‌ها را به طور کامل ثبت می‌کند.

اجرا کردن

به عنوان مثال

Ex: Some people enjoy outdoor activities such as hiking and camping ; for instance , my friends love to go backpacking in the mountains .

برخی از افراد از فعالیت‌های فضای باز مانند کوهنوردی و کمپینگ لذت می‌برند؛ به عنوان مثال، دوستان من عاشق کوله‌گردی در کوه‌ها هستند.

delay [اسم]
اجرا کردن

تاخیر

Ex: She apologized for the delay in sending the report , as she had technical issues .

او به خاطر تأخیر در ارسال گزارش عذرخواهی کرد، زیرا مشکلات فنی داشت.

to develop [فعل]
اجرا کردن

به دست آوردن

Ex: As she matured , she developed a keen sense of empathy and compassion towards others .

همانطور که او بالغ می‌شد، حس تیزبینانه‌ای از همدلی و دلسوزی نسبت به دیگران پرورش داد.

venue [اسم]
اجرا کردن

محل (برگزاری)

Ex: The venue was packed with fans for the football game .

محل برای بازی فوتبال پر از هواداران بود.

to persuade [فعل]
اجرا کردن

قانع کردن

Ex: The activist worked tirelessly to persuade the community to participate in environmental conservation efforts .

فعال بی‌وقفه کار کرد تا جامعه را برای مشارکت در تلاش‌های حفاظت از محیط زیست متقاعد کند.

sponsor [اسم]
اجرا کردن

حامی (مالی)

Ex: The group found a sponsor for their charity event .
to dress up [فعل]
اجرا کردن

لباس رسمی پوشیدن

Ex: The couple chose to dress up for their anniversary dinner at a fancy restaurant .

این زوج تصمیم گرفتند برای شام سالگردشان در یک رستوران شیک لباس رسمی بپوشند.

اجرا کردن

سازمانی

Ex: The organizational meeting addressed issues related to workflow and communication .

جلسه سازمانی به مسائل مربوط به گردش کار و ارتباطات پرداخت.

based [صفت]
اجرا کردن

بر پایه

Ex:

این کرم بر پایه روغن است و برای پوست چرب مناسب نیست.

matter [اسم]
اجرا کردن

مسئله

Ex: His health had become a matter of concern for his family .

سلامتی او به یک مسئله نگران‌کننده برای خانواده‌اش تبدیل شده بود.

اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: The company anticipated a surge in demand and increased production ahead of time .

شرکت پیش‌بینی افزایش تقاضا را کرد و تولید را از قبل افزایش داد.

to work on [فعل]
اجرا کردن

(روی چیزی) کار کردن

Ex: They 're working on a plan to boost efficiency in the workplace .

آن‌ها روی برنامه‌ای برای افزایش کارایی در محیط کار کار می‌کنند.

deadline [اسم]
اجرا کردن

آخرین مهلت

Ex: The deadline for registering for the event is tomorrow .

مهلت ثبت‌نام برای رویداد فردا است.

to suit [فعل]
اجرا کردن

مناسب بودن

Ex:

طراحی مینیمالیستی آپارتمان مناسب ترجیح من برای سادگی است.

to respond [فعل]
اجرا کردن

پاسخ مساعد دادن

Ex: The students responded to the interactive teaching methods , showing increased engagement and participation .

دانش‌آموزان به روش‌های تدریس تعاملی پاسخ دادند، که نشان‌دهنده افزایش مشارکت و درگیری بود.

to approach [فعل]
اجرا کردن

نزدیک شدن

Ex: As graduation day approaches , students are busy preparing for the commencement ceremony .

همان‌طور که روز فارغ‌التحصیلی نزدیک می‌شود، دانشجویان مشغول آماده‌سازی برای مراسم آغاز هستند.

اجرا کردن

انجام همزمان چندکار

Ex:

شرح شغل ذکر کرده بود که مهارت‌های قوی چندوظیفگی مورد نیاز است.

اجرا کردن

اصل ماجرا

Ex: The manager reminded the team to focus on the bigger picture rather than getting caught up in minor setbacks , keeping sight of the ultimate project goals .
fine [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: The poet 's fine choice of words conveyed complex emotions in a few lines .

انتخاب ظریف کلمات شاعر، احساسات پیچیده را در چند خط منتقل کرد.

to fill [فعل]
اجرا کردن

رفع کردن

Ex: Reading a good book can fill the need for intellectual stimulation and entertainment .

خواندن یک کتاب خوب می‌تواند نیاز به تحریک فکری و سرگرمی را برآورده کند.

ultimate [صفت]
اجرا کردن

نهایی

Ex: Reaching a peaceful resolution was the ultimate goal of the peace talks .

دستیابی به یک راه‌حل صلح‌آمیز، هدف نهایی مذاکرات صلح بود.

democratic [صفت]
اجرا کردن

دموکراتیک

Ex: Democratic governments are accountable to the people and subject to checks and balances .

دولت‌های دموکراتیک در برابر مردم پاسخگو هستند و تحت نظارت و تعادل قرار دارند.

to work [فعل]
اجرا کردن

(عالی) پیش رفتن

Ex:

طرح به طور کامل کار کرد.

networking [اسم]
اجرا کردن

شبکه‌سازی

Ex:

آنها یک رویداد برگزار کردند تا شبکه‌سازی را در میان کارآفرینان تشویق کنند.

side [اسم]
اجرا کردن

an aspect or element of something contrasted with another aspect

Ex:
اجرا کردن

همه احتمالات را در نظر گرفتن

Ex: When choosing a career , it 's wise to think ahead about job prospects and growth opportunities .

هنگام انتخاب شغل، عاقلانه است که به آینده فکر کنید در مورد چشم‌اندازهای شغلی و فرصت‌های رشد.

ambition [اسم]
اجرا کردن

آرزو

Ex: Their shared ambition was to open a small café in the countryside .

آرزوی مشترک آنها باز کردن یک کافه کوچک در روستا بود.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3