کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 1 - شنیداری - بخش 2

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 17 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
fantastic [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: They had a fantastic time on their vacation to Greece .

آنها در تعطیلات خود در یونان فوق‌العاده وقت گذراندند.

journey [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: The family embarked on a road trip , making stops at various landmarks and attractions during their journey .

خانواده به یک سفر جاده‌ای رفتند و در طول سفر خود در نقاط دیدنی و جاذبه‌های مختلف توقف کردند.

staff [اسم]
اجرا کردن

پرسنل

Ex: The management provided lunch for the entire staff today .

مدیریت امروز ناهار را برای تمام کارکنان فراهم کرد.

on board [قید]
اجرا کردن

سوار (کشتی یا هواپیما)

Ex:
on top of [حرف اضافه]
اجرا کردن

علاوه بر

Ex: On top of managing the household , she also cares for her elderly parents .

علاوه بر مدیریت خانه، او از والدین سالخورده خود نیز مراقبت می‌کند.

coastline [اسم]
اجرا کردن

خط ساحلی

Ex: The country has a long and diverse coastline .

کشور دارای یک خط ساحلی طولانی و متنوع است.

to end up [فعل]
اجرا کردن

کار به جایی رسیدن

Ex: Sometimes life takes unexpected turns , and you might end up in a career you had n't initially considered .

گاهی زندگی چرخش‌های غیرمنتظره‌ای دارد، و ممکن است به پایان برسید در شغلی که در ابتدا در نظر نگرفته بودید.

to upgrade [فعل]
اجرا کردن

ارتقا دادن

Ex: The engineers are upgrading the power grid for better efficiency .

مهندسان در حال ارتقاء شبکه برق برای کارایی بهتر هستند.

exterior [اسم]
اجرا کردن

(نمای) بیرونی

Ex: The vase ’s delicate exterior was painted with intricate floral designs .

سطح خارجی ظریف گلدان با طرح‌های گل‌پیچیده نقاشی شده بود.

اجرا کردن

قابل توجه بودن

Ex: The talented singer 's powerful voice allowed her to stand out among the competitors in the singing competition .

صدای قدرتمند خواننده بااستعداد به او اجازه داد تا در میان رقبا در مسابقه آواز برجسته شود.

to contain [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The file contains the documents we need for the meeting .

فایل شامل اسنادی است که برای جلسه نیاز داریم.

ham [اسم]
اجرا کردن

گوشت ران خوک (معمولاً دودی)

Ex: He enjoys sandwiches made with thinly sliced ham and Swiss cheese , stacked between slices of fresh bread .

او از ساندویچ‌های ساخته شده با ژامبون نازک برش خورده و پنیر سوئیسی لذت می‌برد، که بین برش‌های نان تازه چیده شده‌اند.

packet [اسم]
اجرا کردن

پاکت

Ex: I bought a packet of seeds for the garden .

من یک بسته بذر برای باغ خریدم.

crisp [اسم]
اجرا کردن

چیپس

Ex: The platter was filled with colorful dips to accompany the crispy potato crisps .

سینی پر از دیپ‌های رنگارنگ بود تا همراه چیپس سیب‌زمینی ترد سرو شود.

اجرا کردن

شکلات تخته‌ای

Ex: He unwrapped the chocolate bar and took a bite .

او بار شکلات را باز کرد و یک گاز زد.

litter [اسم]
اجرا کردن

زباله

Ex: The sign reads , No litter allowed , to keep the area clean .

تابلو می‌گوید، «انداختن زباله ممنوع»، برای تمیز نگه داشتن منطقه.

bin [اسم]
اجرا کردن

سطل زباله

Ex: He noticed the bin was overflowing and decided to empty it .

او متوجه شد که سطل زباله پر شده است و تصمیم گرفت آن را خالی کند.

sack [اسم]
اجرا کردن

کیسه پلاستیکی

Ex: He placed the books in a sack to carry them easily .

او کتاب‌ها را در یک کیسه گذاشت تا به راحتی حمل شوند.

to head off [فعل]
اجرا کردن

سفری را آغاز کردن

Ex: She and her friends planned to head off to the mountains for a weekend getaway .

او و دوستانش برنامه ریختند که به کوهستان بروند برای یک فرار آخر هفته.

lighthouse [اسم]
اجرا کردن

فانوس دریایی

Ex: The lighthouse stood as a symbol of resilience , weathering countless storms and centuries of maritime history .

فانوس دریایی به عنوان نمادی از استقامت ایستاده بود، طوفان‌های بی‌شمار و قرن‌هایی از تاریخ دریانوردی را پشت سر گذاشت.

significant [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The student 's research findings were significant enough to be published in a prestigious journal .

یافته‌های تحقیقاتی دانشجو به اندازه‌ای مهم بودند که در یک مجله معتبر منتشر شوند.

loss [اسم]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: They gathered to honor the loss of their family patriarch .

آنها جمع شدند تا از دست دادن پدر خانواده‌شان را گرامی بدارند.

اجرا کردن

ساخت‌وساز

Ex:

کارگران ساختمان باید همیشه تجهیزات محافظتی بپوشند.

original [صفت]
اجرا کردن

اولیه

Ex: The gardens have recently been restored to their original glory .

اخیراً باغ‌ها به شکوه اصلی خود بازگردانده شده‌اند.

council [اسم]
اجرا کردن

شورا

Ex: Residents can submit complaints to the council office .

ساکنان می‌توانند شکایات خود را به دفتر شورا ارائه دهند.

to sit [فعل]
اجرا کردن

بودن (در جا یا شرایط خاصی)

Ex: The puzzle pieces sat scattered on the table .

تکه‌های پازل روی میز پراکنده بودند.

to lie [فعل]
اجرا کردن

واقع شدن

Ex: The city lies just beyond the mountains .

شهر درست آن سوی کوه‌ها قرار دارد.

maximum [اسم]
اجرا کردن

حداکثر

Ex: All employees are entitled to a maximum of ten vacation days per year .
suitable [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: The climate in that region is not suitable for growing citrus fruits .
to mention [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن (در صحبت)

Ex: In her speech , the speaker will mention the importance of community engagement .

در سخنرانی خود، سخنران به اهمیت مشارکت جامعه اشاره خواهد کرد.

to staff [فعل]
اجرا کردن

به عنوان بخشی از کارکنان کار کردن

Ex: The museum was staffed by a mix of employees and volunteers .

موزه توسط ترکیبی از کارمندان و داوطلبان کارکنان شده بود.

to block [فعل]
اجرا کردن

مسدود کردن

Ex: A buildup of sediment blocked the irrigation channel , disrupting the flow of water to the fields .

تجمع رسوبات، کانال آبیاری را مسدود کرد و جریان آب به مزارع را مختل کرد.

cliff [اسم]
اجرا کردن

صخره

Ex: Hikers often visit the cliff for its stunning panorama of the coastline .

کوهنوردان اغلب برای دیدن منظره خیره‌کننده خط ساحلی از صخره دیدن می‌کنند.

to chop [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: The kitchen staff has chopped ingredients for today 's lunch service .

کارکنان آشپزخانه مواد اولیه را برای سرویس ناهار امروز خرد کرده‌اند.

firewood [اسم]
اجرا کردن

هیزم

Ex: The campers collected firewood before nightfall .

کمپ‌کنندگان قبل از غروب آفتاب هیزم جمع‌آوری کردند.

convict [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: The guard escorted the convict back to his cell after the court hearing .

نگهبان محکوم را پس از جلسه دادگاه به سلولش بازگرداند.

willing [صفت]
اجرا کردن

مایل

Ex: She was willing to compromise in order to reach a resolution .

او مایل بود برای رسیدن به یک راه‌حل مصالحه کند.

اجرا کردن

شرایط

Ex:

در برخی شرایط، می‌توان استثناهایی برای قاعده در نظر گرفت.

اجرا کردن

برعهده گرفتن

Ex:

سرپرست برنامه آموزشی تیم را به عهده می‌گیرد.

creature [اسم]
اجرا کردن

جانور

Ex: Biologists study the behavior and ecology of creatures in their natural habitats to better understand their roles in ecosystems and inform conservation efforts .

زیست‌شناسان رفتار و بوم‌شناسی موجودات را در زیستگاه‌های طبیعی‌شان مطالعه می‌کنند تا نقش آن‌ها در اکوسیستم‌ها را بهتر درک کنند و تلاش‌های حفاظتی را آگاه سازند.

to tend [فعل]
اجرا کردن

تمایل داشتن

Ex: Children tend to become more independent as they grow older .

کودکان با بزرگتر شدن تمایل دارند مستقل تر شوند.

passing [صفت]
اجرا کردن

گذرنده

Ex:

او به اتوبوس در حال عبور دست تکان داد، به امید گرفتن سواری به خانه.

edge [اسم]
اجرا کردن

لبه

Ex: The ice skaters glided gracefully along the edge of the frozen lake .

اسکیت بازها به زیبایی در امتداد لبه دریاچه یخ زده سر خوردند.

to nest [فعل]
اجرا کردن

لانه ساختن

Ex: Certain species of turtles travel long distances to nest on specific beaches , where they dig holes to lay their eggs .

برخی گونه‌های لاک‌پشت مسافت‌های طولانی را برای لانه‌سازی در سواحل خاصی طی می‌کنند، جایی که آن‌ها چاله‌هایی برای تخم‌گذاری حفر می‌کنند.

rocky [صفت]
اجرا کردن

سنگی

Ex: The soil in the garden was rocky , making it difficult to dig and plant flowers .

خاک باغ سنگلاخ بود، که کندن و کاشتن گل را دشوار می‌کرد.

to inhabit [فعل]
اجرا کردن

ساکن شدن

Ex: Many species of birds inhabit the forest year-round .

گونه‌های بسیاری از پرندگان در طول سال در جنگل سکونت دارند.

inquisitive [صفت]
اجرا کردن

کنجکاو

Ex: His inquisitive mind led him to pursue a career in science , where he could explore the mysteries of the universe .

ذهن کنجکاو او را به سمت دنبال کردن حرفه‌ای در علم سوق داد، جایی که می‌توانست اسرار جهان را کشف کند.

to pop up [فعل]
اجرا کردن

ناگهان ظاهر شدن

Ex: New boutiques and eateries keep popping up in the downtown area .

بوتیک‌ها و رستوران‌های جدید همچنان در مرکز شهر ظاهر می‌شوند.

predator [اسم]
اجرا کردن

شکارچی (حیوان)

Ex: Sharks are formidable predators of the ocean , with sleek bodies and rows of sharp teeth .

کوسه‌ها شکارچیان formidable اقیانوس هستند، با بدن‌های صاف و ردیف‌هایی از دندان‌های تیز.

orca [اسم]
اجرا کردن

نهنگ قاتل

Ex: As the apex predator of the ocean , the orca hunted in coordinated groups , working together to corral their prey .

به عنوان شکارچی رأس هرم اقیانوس، اورکا در گروه‌های هماهنگ شکار می‌کرد، با همکاری یکدیگر طعمه‌های خود را محاصره می‌کرد.

to spot [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Yesterday , she spotted a hidden message in the document .

دیروز، او یک پیام پنهان در سند را متوجه شد.

to approach [فعل]
اجرا کردن

نزدیک شدن

Ex: The cat approached cautiously , curious about the new visitor .

گربه با احتیاط نزدیک شد، کنجکاو در مورد مهمان جدید.

to ride [فعل]
اجرا کردن

شناور بودن

Ex:

در نور صبح زود، قایق پارویی شروع به شناور شدن بر روی دریاچه آرام کرد.

cave [اسم]
اجرا کردن

غار

Ex: Some caves are home to unique ecosystems , with specialized plants and animals adapted to the dark , subterranean environment .

برخی از غارها میزبان اکوسیستم‌های منحصر به فردی هستند، با گیاهان و حیوانات تخصص یافته‌ای که به محیط تاریک و زیرزمینی سازگار شده‌اند.

lost for words [عبارت]
اجرا کردن

زبان فرد بند آمدن

Ex: The sheer audacity of his proposal left her lost for words ; she did n't know how to respond .
kayak [اسم]
اجرا کردن

کایاک

Ex: Traditional kayaks were originally crafted by indigenous peoples using wood , sealskin , or other materials .

کایاک‌های سنتی در ابتدا توسط مردمان بومی با استفاده از چوب، پوست خوک دریایی یا مواد دیگر ساخته می‌شدند.

channel [اسم]
اجرا کردن

کانال (آب)

Ex: Ships navigate through the Panama Canal , a man-made channel connecting the Atlantic and Pacific Oceans , to save time and distance on their voyages .

کشتی‌ها از کانال پاناما، یک کانال مصنوعی که اقیانوس اطلس و آرام را به هم متصل می‌کند، عبور می‌کنند تا در سفرهای خود زمان و مسافت را ذخیره کنند.

formation [اسم]
اجرا کردن

تشکیل

Ex: The cloud formation looked like a giant dragon .

تشکیل ابر شبیه یک اژدهای غول‌پیکر بود.

isolated [صفت]
اجرا کردن

جداافتاده

Ex: The isolated lighthouse stood alone on the rocky coast , guiding ships at sea .

فانوس دریایی منزوی به تنهایی بر ساحل سنگی ایستاده بود و کشتی‌ها را در دریا هدایت می‌کرد.

spot [اسم]
اجرا کردن

موقعیت مکانی

Ex: The surveyor marked the spot for the new building .

مأمور نقشه‌برداری نقطه را برای ساختمان جدید علامت‌گذاری کرد.

to polish [فعل]
اجرا کردن

واکس زدن

Ex: The car enthusiast spent hours polishing the vehicle to a glossy finish .

علاقه‌مند به ماشین ساعت‌ها صرف جلا دادن خودرو کرد تا به درخششی براق برسد.

brass [اسم]
اجرا کردن

برنج (آلیاژ)

Ex: The church 's ornate altar was adorned with brass candelabras , casting a warm glow during evening services .

محراب تزئین شده کلیسا با شمعدان‌های برنجی آراسته شده بود که در طول مراسم عصرگاهی نور گرمی می‌تاباند.

based [صفت]
اجرا کردن

بر پایه

Ex:

این کرم بر پایه روغن است و برای پوست چرب مناسب نیست.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3