Cambridge IELTS 17 - آکادمیک - آزمون 1 - شنیدن - بخش 2
در اینجا میتوانید واژگان آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 17 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
extremely amazing and great

فوقالعاده, خارقالعاده
هوا این هفته فوقالعاده بوده—هر روز آفتابی و گرم.
the act of travelling between two or more places, especially when there is a long distance between them

سفر
سفر طولانی با قطار زمان کافی برای تأمل و دروننگری فراهم کرد.
a group of people who work for a particular company or organization

پرسنل, کارکنان
او از کارکنان به خاطر کار سخت و فداکاریشان تشکر کرد.
on a means of transportation such as an aircraft, train, or ship

سوار (کشتی یا هواپیما)
خدمه بررسیهای نهایی را انجام دادند در حالی که گردشگران سوار هواپیما/قطار/کشتی میشدند.
denoting the inclusion of something extra alongside existing tasks, responsibilities, or obligations

علاوه بر, روی
او مجبور بود علاوه بر شیفتهای معمولش، تا دیروقت کار کند.
the boundary between land and water, particularly as seen on a map or from above

خط ساحلی, ساحل
طوفان باعث فرسایش در امتداد خط ساحلی شد.
to eventually reach or find oneself in a particular place, situation, or condition, often unexpectedly or as a result of circumstances

کار به جایی رسیدن, کار به جایی کشیدن
قصد خرید چیزی را نداشتم، اما در نهایت با یک کیسه پر از وسایل از مغازه خارج شدم.
to improve a machine, computer system, etc. in terms of efficiency, standards, etc.

ارتقا دادن
او هر دو سال یکبار گوشی خود را ارتقا میدهد تا آخرین ویژگیها را دریافت کند.
the outer surface or outermost layer of an object, building, etc.

(نمای) بیرونی, ظاهر
کثیفی و خط و خش ها به مرور زمان روی سطح خارجی ماشین جمع شده بود.
to be prominent and easily noticeable

قابل توجه بودن, برجسته بودن
در میان بسیاری از نامزدها، صلاحیتها و تجربهاش او را در مصاحبه شغلی برجسته کرد.
to have or hold something within or include something as a part of a larger entity or space

شامل بودن, حاوی بودن، در برداشتن
جعبه حاوی تمام قطعاتی است که برای مونتاژ میز نیاز دارید.
a type of meat cut from a pig's thigh, usually smoked or salted

گوشت ران خوک (معمولاً دودی)
او ژامبون را به نوارهای نازک برش داد و به غذای پاستای خود اضافه کرد.
a type of snack or appetizer made by spreading or rolling cheese, often with other ingredients

رول پنیر
a small bag typically made of paper, plastic, etc., that can contain various things, such as tea, sugar, or spices

پاکت, بسته
آنها به ما بستههای رایگان کچاپ همراه با غذایمان دادند.
a thin, round piece of potato, cooked in hot oil and eaten cold as a snack

چیپس
کافه انواع چیپس را ارائه میداد، از جمله خامه ترش و پیاز.
a flat, rectangular-shaped food made from chocolate that is usually divided into smaller pieces for easy consumption

شکلات تختهای
بار شکلاتی در جیبش در روز گرم آب شد.
waste such as bottles, papers, etc. that people throw on a sidewalk, park, or other public place

زباله, آشغال
داوطلبان جمع شدند تا زبالهها را از ساحل جمعآوری کنند.
a container, usually with a lid, for putting waste in

سطل زباله
سطل زباله آشپزخانه پر بود، بنابراین او زباله را بیرون برد.
a container made of paper or plastic material used for holding and carrying a customer's purchased items

کیسه پلاستیکی
فروشگاه به او یک کیسه داد تا تمام خریدهایش را حمل کند.
to begin a journey or depart from a place

سفری را آغاز کردن
آنها تصمیم گرفتند به محض طلوع خورشید به سفر جادهای خود بروند.
a large structure, such as a tower, placed near the coast and equipped with a powerful light that guides or warns the approaching ships

فانوس دریایی
ایستاده بر فراز خط ساحلی سنگی، فانوس دریایی به عنوان نماد امید برای ملوانان خدمت میکرد.
important or great enough to be noticed or have an impact

قابل توجه, مهم
مشارکتهای او در پروژه برای دستیابی به موفقیت آن مهم بود.
the death of an individual

از دست دادن, فوت
او هرگز از از دست دادن شوهرش بهبود نیافت.
the process of building or creating something, such as structures, machines, or infrastructure

ساختوساز
سر و صدای محل construction ساخت و ساز محله را آزار داد.
existing at the start of a specific period or process

اولیه
آنها خانه را به حالت اصلی خود بازگرداندند.
a group of elected people who govern a city, town, etc.

شورا, انجمن
شورای شهر علیه پروژه ساخت و ساز رأی داد.
to be or remain in a specific state or position

بودن (در جا یا شرایط خاصی)
کتاب برای ماهها روی قفسهام نشسته است.
to occupy a particular place

واقع شدن
شهر پاریس در کنار رودخانه سن قرار دارد.
the highest amount, degree, or extent there is or is possible, allowed or needed

حداکثر
شرکت هواپیمایی حداکثر یک چمدان دستی به ازای هر مسافر مجاز میکند.
appropriate for a certain situation or purpose

مناسب
مدارک او او را به یک نامزد مناسب برای این سمت تبدیل کرد.
to say something about someone or something, without giving much detail

اشاره کردن (در صحبت)
او تا دقیقه آخر از مهمانی حرفی نزد، ما را غافلگیر کرد.
to work as part of the team responsible for running or supporting an organization, event, or operation

به عنوان بخشی از کارکنان کار کردن, بخشی از تیم بودن
او در فصل شلوغ تعطیلات در میز پذیرش هتل کار میکرد.
to stop the flow or movement of something through somewhere

مسدود کردن, بند آوردن
بلوک یخ جریان را مسدود کرد و یک سد موقت ایجاد کرد.
an area of rock that is high above the ground with a very steep side, often at the edge of the sea

صخره
فانوس دریایی به طور ناپایدار بر روی قله صخره قرار داشت.
to cut something into pieces using a knife, etc.

خرد کردن, ریز کردن
آشپز سیر را ریز خرد میکند تا طعم غذا را افزایش دهد.
wood that is cut and used as fuel for a fire

هیزم, چوب سوخت
شومینه با هیزم خشک برای شب پر شده بود.
a person found guilty of a crime and sent to prison

مجرم, محکوم
زندان بسیاری از محکومان را که برای جرایم مختلف در حال گذراندن محکومیت بودند، در خود جای داده بود.
interested or ready to do something

مایل
او مایل بود مهارتهای جدیدی یاد بگیرد تا در حرفهاش پیشرفت کند.
the conditions or factors that surround and influence a particular situation

شرایط, وضعیت
علیرغم شرایط دشوار، او بر اهداف خود متمرکز باقی ماند.
to begin to be in charge of something, often previously managed by someone else

برعهده گرفتن
کارگردان جدید به عهده گرفتن تولید فیلم را.
any living thing that is able to move on its own, such as an animal, fish, etc.

جانور, موجود
کاشفان از تنوع موجوداتی که در اعماق اقیانوس با آنها مواجه شدند، از ماهیهای رنگارنگ تا اختاپوسهای گریزان، شگفتزده شدند.
to be likely to develop or occur in a certain way because that is the usual pattern

تمایل داشتن
مردم آن منطقه به دلیل تأثیرات فرهنگی متنوع خود تمایل دارند به چندین زبان مسلط باشند.
moving past someone or something

گذرنده, در حال عبور
او به غریبهای که در حال گذر بود و در را برایش باز نگه داشته بود لبخند زد.
the outer part of an area or object that is furthest from the center

لبه
چاقو از لبه تخته برش لیز خورد و به زمین افتاد.
to build a nest or live in it

لانه ساختن, آشیانه کردن
در ارتفاعهای صخرهها، عقابها به لانهسازی معروف هستند.
having a surface that is covered with large, uneven, or rough rocks, stones, or boulders

سنگی
ساحل سنگی بود، با تختهسنگهای بزرگ پراکنده در امتداد ساحل.
to reside in a specific place

ساکن شدن
بیابان به دلیل آب و هوای خشن آن کم مسکونی است.
a type of pinniped that belongs to the family Otariidae, known for their dense fur coats, streamlined bodies, and ability to both swim and move on land using their flippers

*فک خزپوش
having a desire to learn many different things and asks many questions to gain knowledge or understanding

کنجکاو
او به خاطر طبیعت کنجکاو خود شناخته شده است، دائماً به دنبال اطلاعات و تجربیات جدید است.
to appear or happen unexpectedly

ناگهان ظاهر شدن
قارچهای کوچک یکشبه در باغ ظاهر شدند.
any animal that lives by hunting and eating other animals

شکارچی (حیوان), درنده
ساوانای آفریقا خانهای برای طیف متنوعی از شکارچیان است، از جمله شیرها، یوزپلنگها و کفتارها.
a large, black-and-white marine mammal known for its social behavior, intelligence, and adaptability, found in oceans worldwide and known as an apex predator

نهنگ قاتل
با یک پاشش قدرتمند، اورکا دم خود را به آب کوبید و امواجی را در سطح آب ایجاد کرد.
to notice or see someone or something that is hard to do so

تشخیص دادن, دیدن، متوجه شدن
to go close or closer to something or someone

نزدیک شدن, نزدیک آمدن، جلو آمدن
دیشب پلیس با احتیاط به خانه مظنون نزدیک شد.
to move or float on water

شناور بودن
قایق ماهیگیری میتوانست از میان امواج خروشان عبور کند بدون آنکه پایداری خود را از دست بدهد.
a hole or chamber formed underground naturally by rocks gradually breaking down over time

غار
ورودی غار توسط شاخ و برگ انبوه پنهان شده بود، که به دنیایی مرموز در زیر سطح منتهی میشد.
temporarily unable to think of what to say or how to express oneself, often due to shock, surprise, or intense emotion

زبانش بند آمده, حرفی برای گفتن نداشتن
مهربانیاش زبانم را بند آورد.
a type of boat that is light and has an opening in the top in which the paddler sits

کایاک
کایاک به راحتی از میان کانالهای باریک رودخانه مانور داد و به آنها اجازه داد حیات وحش را مشاهده کنند.
a wide stretch of water that connects two larger areas of water, particularly two seas

کانال (آب), آبراه
جوامع ساحلی در طول راه آبی اینتراکوستال در ایالات متحده به این کانال داخلی برای قایقرانی تفریحی، ماهیگیری و حمل و نقل بین بنادر در امتداد سواحل اقیانوس اطلس و خلیج فارس متکی هستند.
the way something is arranged or organized in a particular pattern or structure

تشکیل, ترتیب
درختها در یک تشکیل دایرهای در اطراف پارک کاشته شدند.
(of a place or building) far away from any other place, building, or person

جداافتاده
آنها در یک خانه مزرعهای منزوی مایلها دور از نزدیکترین شهر زندگی میکردند.
a specific point or location identified relative to surrounding features in an area or region

موقعیت مکانی
پلیس مظنون را در مکان دقیق توصیف شده توسط شاهدان پیدا کرد.
to rub the surface of something, often using a brush or a piece of cloth, to make it bright, smooth, and shiny

واکس زدن, برق انداختن، صیقل دادن
او از یک پارچه نرم برای جلا دادن مبلمان عتیقه استفاده کرد.
a yellowish metal alloy of copper and zinc, often used for making musical instruments, decorative items, and various other objects

برنج (آلیاژ)
صنعتگر ماهر یک مجسمه زیبا از برنج ساخت که انعطافپذیری فلز و پتانسیل هنری آن را به نمایش میگذارد.
