کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 1 - شنیدن - بخش 3

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - بخش شنیداری - قسمت 3 را در کتاب درسی Cambridge IELTS 17 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون آیلتس کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
placement [اسم]
اجرا کردن

پیداکردن (خانه، شغل، مدرسه) برای دیگری

livestock [اسم]
اجرا کردن

دام

Ex: During the drought , the farmer struggled to maintain his livestock .

در طول خشکسالی، کشاورز برای حفظ دام‌هایش تلاش کرد.

to help out [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex:

من می‌توانم این آخر هفته در پروژه‌ات به تو کمک کنم.

to deliver [فعل]
اجرا کردن

به دنیا آوردن

Ex: Despite the stormy weather , the mare successfully delivered a foal in the barn .

علیرغم هوای طوفانی، مادیان با موفقیت یک کره‌اسب را در اصطبل به دنیا آورد.

اجرا کردن

واضح

Ex: The recipe for the dish was straightforward , requiring only a few ingredients and basic cooking techniques .

دستور غذا سرراست بود، فقط به چند ماده و تکنیک‌های پخت اولیه نیاز داشت.

birth [اسم]
اجرا کردن

تولد

Ex: The hospital recorded the exact time and weight of the birth .

بیمارستان زمان دقیق و وزن تولد را ثبت کرد.

to stagger [فعل]
اجرا کردن

تلوتلو خوردن

Ex: In the uneven terrain , the backpacker started to stagger under the weight of their heavy load .

در زمین ناهموار، کوله‌پشتی‌دار تحت وزن بار سنگین خود شروع به تلوتلو خوردن کرد.

اجرا کردن

بلافاصله

Ex: I will start the project straight away .

من پروژه را فوراً شروع خواهم کرد.

اجرا کردن

مفصل درباره چیزی بحث کردن

Ex:

قبل از نهایی کردن بودجه، بیایید با دقت در مورد آن صحبت کنیم با بخش مالی.

valley [اسم]
اجرا کردن

دره

Ex: They decided to camp in the valley for the night .

آن‌ها تصمیم گرفتند شب را در دره چادر بزنند.

اجرا کردن

دامپزشک

Ex: The veterinarian counseled the pet owner on proper nutrition and exercise for their dog .

دامپزشک به صاحب حیوان خانگی در مورد تغذیه و ورزش مناسب برای سگشان مشاوره داد.

to set [فعل]
اجرا کردن

جا انداختن (استخوان)

Ex: The nurse set his dislocated shoulder in the sports clinic .

پرستار شانه دررفته او را در کلینیک ورزشی جا انداخت.

to breed [فعل]
اجرا کردن

پرورش دادن (حیوانات)

Ex: The kennel selectively breeds Labrador Retrievers for their friendly temperament and intelligence .
solid [صفت]
اجرا کردن

محکم

Ex: The company ’s solid office building was constructed with high-quality materials to ensure longevity .

ساختمان اداری مستحکم شرکت با مواد باکیفیت ساخته شده است تا دوام آن را تضمین کند.

اجرا کردن

بادوام

Ex: They chose hard-wearing materials for the outdoor furniture .

آنها مواد بادوام را برای مبلمان فضای باز انتخاب کردند.

supplement [اسم]
اجرا کردن

an additional component or element that enhances or improves the capability of something

Ex: The coach introduced a supplement to improve the team 's strategy .
electrolyte [اسم]
اجرا کردن

الکترولیت

Ex:

هیدروکسید پتاسیم (KOH) یک الکترولیت است، که هنگام حل شدن یون‌های پتاسیم (K⁺) و یون‌های هیدروکسید (OH⁻) تولید می‌کند.

overpriced [صفت]
اجرا کردن

خیلی پرهزینه

Ex: The overpriced coffee shop had few customers during the week .

کافی شاپ گران قیمت در طول هفته مشتریان کمی داشت.

routine [اسم]
اجرا کردن

روال

Ex: She follows a morning routine every day .

او هر روز یک روال صبحگاهی را دنبال می‌کند.

to require [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The project 's success will require collaboration and effective communication among team members .

موفقیت پروژه نیازمند همکاری و ارتباط مؤثر بین اعضای تیم خواهد بود.

اجرا کردن

خجالت‌آور

Ex: His embarrassing slip on the banana peel in front of everyone made him blush with embarrassment .

لغزش خجالت‌آور او روی پوست موز در مقابل همه باعث شد از خجالت سرخ شود.

to treat [فعل]
اجرا کردن

مداوا کردن

Ex: Last week , the doctor promptly treated the wound to prevent infection .

هفته گذشته، دکتر به سرعت زخم را درمان کرد تا از عفونت جلوگیری کند.

consumption [اسم]
اجرا کردن

*مصرف

Ex: Athletes adjust their consumption of protein to build muscle .
container [اسم]
اجرا کردن

محفظه

Ex: The plastic container kept the cookies fresh for days .

ظرف پلاستیکی کلوچه‌ها را برای روزها تازه نگه داشت.

to pour [فعل]
اجرا کردن

ریختن

Ex: I poured oil into the pan to start cooking .

من روغن را در تابه ریختم تا شروع به پختن کنم.

اجرا کردن

دور انداختن

Ex: They were reluctant to throw away sentimental belongings .

آنها تمایلی به دور انداختن وسایل احساسی نداشتند.

minor [صفت]
اجرا کردن

نسبتاً ناچیز

Ex: The issue was minor compared to the other challenges they faced .

مشکل در مقایسه با چالش‌های دیگری که با آن مواجه شدند جزئی بود.

operation [اسم]
اجرا کردن

عمل جراحی

Ex: The surgical team performed the operation with precision , resulting in a smooth recovery for the patient .

تیم جراحی عمل را با دقت انجام داد، که منجر به بهبودی بدون مشکل بیمار شد.

capable [صفت]
اجرا کردن

توانا

Ex: The capable athlete demonstrates exceptional skill and determination on the field .
to reckon [فعل]
اجرا کردن

فکر کردن

Ex: She reckoned it was best to consult an expert before making a decision .

او فکر کرد که بهتر است قبل از تصمیم‌گیری با یک متخصص مشورت کند.

term [اسم]
اجرا کردن

ترم تحصیلی

Ex: The term lasts for three months .

ترم سه ماه طول می‌کشد.

module [اسم]
اجرا کردن

واحد درسی

Ex: He completed the advanced statistics module as part of his mathematics degree .

او ماژول آمار پیشرفته را به عنوان بخشی از مدرک ریاضیات خود به پایان رساند.

apparently [قید]
اجرا کردن

ظاهراً

Ex: She apparently forgot about our meeting , as she did n't show up on time .

ظاهراً او جلسه ما را فراموش کرده بود، چون سر وقت نیامد.

terminology [اسم]
اجرا کردن

اصطلاحات (علمی یا فنی)

Ex: He struggled to grasp the terminology of computer programming .

او برای درک اصطلاحات برنامه‌نویسی کامپیوتر تلاش کرد.

اجرا کردن

اندوهگین شدن

Ex: Seeing the empty room where her belongings used to be , her heart sank , realizing that her partner had left without a trace .
nutrition [اسم]
اجرا کردن

تغذیه

Ex: Her passion for nutrition led her to pursue a career as a dietitian , helping others improve their health and well-being through proper nutrition .

اشتیاق او به تغذیه او را به سمت دنبال کردن حرفه‌ای به عنوان متخصص تغذیه سوق داد، به دیگران کمک می‌کند تا سلامت و رفاه خود را از طریق تغذیه مناسب بهبود بخشند.

اجرا کردن

آلوده

Ex: The contaminated air in the city was filled with pollutants from vehicle emissions and industrial processes .

هوای آلوده در شهر پر از آلاینده‌های ناشی از انتشار وسایل نقلیه و فرآیندهای صنعتی بود.

اجرا کردن

در مقایسه

Ex: The new car is much faster than the old one by comparison .

ماشین جدید در مقایسه با ماشین قدیمی بسیار سریع‌تر است.

اجرا کردن

اهلی

Ex: Some domesticated birds , like parrots and canaries , are known for their ability to mimic human speech .

برخی از پرندگان اهلی، مانند طوطی و قناری، به دلیل توانایی تقلید از گفتار انسان شناخته شده‌اند.

اجرا کردن

ریشه‌کن کردن

Ex: Scientists are researching ways to eradicate invasive plants that threaten local ecosystems .

دانشمندان در حال تحقیق بر روی راه‌هایی برای ریشه‌کن کردن گیاهان مهاجمی هستند که اکوسیستم‌های محلی را تهدید می‌کنند.

case [اسم]
اجرا کردن

مورد

Ex: Each case of misconduct will be reviewed by the disciplinary committee .

هر مورد از سوء رفتار توسط کمیته انضباطی بررسی خواهد شد.

medication [اسم]
اجرا کردن

دارو

Ex: The pharmacist explained how to take the medication correctly .

داروساز توضیح داد که چگونه دارو را به درستی مصرف کنید.

oil spill [اسم]
اجرا کردن

آلودگی نفتی

Ex: The tanker accident resulted in a massive oil spill in the bay .
اجرا کردن

رساله (دکترا)

Ex: Her dissertation focused on the impact of technology in education .

پایان‌نامه او بر تأثیر فناوری در آموزش متمرکز بود.

initial [صفت]
اجرا کردن

اولیه

Ex: The initial assessment of the situation indicated that further investigation was needed .

ارزیابی اولیه وضعیت نشان داد که تحقیقات بیشتری مورد نیاز است.

to [make] contact [عبارت]
اجرا کردن

تماس برقرار کردن

Ex: The entrepreneur made contact with potential investors to discuss funding for the startup .
variety [اسم]
اجرا کردن

گونه

Ex: Each variety of the butterfly species displayed unique wing patterns and colors .

هر گونه از گونه‌های پروانه، الگوها و رنگ‌های بال منحصر به فردی را نشان می‌داد.

to rear [فعل]
اجرا کردن

پرورش دادن

Ex: They rear alpacas for their soft wool .

آن‌ها پرورش می‌دهند آلپاکاها را برای پشم نرمشان.

to identify [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: I could n’t identify the song at first , but then I recognized it .

من در ابتدا نتوانستم آهنگ را شناسایی کنم، اما بعداً آن را تشخیص دادم.

to cope [فعل]
اجرا کردن

از عهده (چیزی) برآمدن

Ex: Patients coping with chronic illnesses develop resilience to maintain a high quality of life .

بیمارانی که با بیماری‌های مزمن کنار می‌آیند، انعطاف‌پذیری را برای حفظ کیفیت بالای زندگی توسعه می‌دهند.

fundamental [صفت]
اجرا کردن

اساسی

Ex: Understanding basic mathematics is fundamental to solving more complex problems .

درک ریاضیات پایه اساسی است برای حل مسائل پیچیده‌تر.

milkshed [اسم]
اجرا کردن

حوض شیر

Ex:

دولت از مزارع لبنیاتی داخل حوزه شیر برای تضمین عرضه پایدار حمایت کرد.

to mix up [فعل]
اجرا کردن

گیج کردن

Ex: The complex instructions in the manual mixed up the users , leaving them unsure about the setup process .

دستورالعمل‌های پیچیده در دفترچه راهنما کاربران را گیج کرد، و آن‌ها را در مورد فرآیند نصب نامطمئن گذاشت.

unit [اسم]
اجرا کردن

واحد

Ex: This lab course gives only one unit because it meets for a short time .

این دوره آزمایشگاهی فقط یک واحد می‌دهد زیرا برای مدت کوتاهی برگزار می‌شود.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3