کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 3 - شنیداری - بخش 4

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 3 - بخش شنیداری - قسمت 4 را در کتاب دوره‌ای Cambridge IELTS 17 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
harassment [اسم]
اجرا کردن

تعرض

Ex:

آزار و اذیت در مدارس می‌تواند منجر به اثرات روانی بلندمدت شود.

to ring [فعل]
اجرا کردن

حلقه زدن

Ex: The zookeepers rang the turtles with numbered tags to monitor their health .

نگهبانان باغ وحش لاک‌پشت‌ها را با برچسب‌های شماره‌دار حلقه‌گذاری کردند تا سلامت آن‌ها را تحت نظر داشته باشند.

to rely on [فعل]
اجرا کردن

تکیه کردن به

Ex: In a crisis , people often rely on their instincts to make quick decisions .

در بحران، مردم اغلب برای تصمیم‌گیری سریع به غرایز خود تکیه می‌کنند.

to identify [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: I could n’t identify the song at first , but then I recognized it .

من در ابتدا نتوانستم آهنگ را شناسایی کنم، اما بعداً آن را تشخیص دادم.

data [اسم]
اجرا کردن

داده‌ها

Ex: The student conducted surveys to gather data for their research project .

دانشجو برای جمع‌آوری داده‌ها برای پروژه تحقیقاتی خود نظرسنجی‌هایی انجام داد.

atlas [اسم]
اجرا کردن

کتاب نقشه جهان

Ex: The school library had a special section with atlases and world maps .

کتابخانه مدرسه بخش ویژه‌ای با اطلس‌ها و نقشه‌های جهان داشت.

to bury [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: They had to bury the old documents to keep them safe .

آنها مجبور شدند اسناد قدیمی را دفن کنند تا آنها را ایمن نگه دارند.

to disprove [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex:

تاریخ‌نگار با حقایق تاریخی افسانهٔ محبوب را رد کرد.

اجرا کردن

عمومی کردن

Ex: She popularizes fitness routines through her online platform .

او روال‌های تناسب اندام را از طریق پلتفرم آنلاین خود عمومی می‌کند.

incapable [صفت]
اجرا کردن

ناتوان

Ex: The incapable assistant could n't organize the files correctly , causing confusion .

دستیار ناتوان نتوانست پرونده‌ها را به درستی سازماندهی کند، که باعث سردرگمی شد.

to migrate [فعل]
اجرا کردن

مهاجرت کردن

Ex: Arctic foxes migrate seasonally across the tundra in search of food .

روباه‌های قطبی به دنبال غذا در طول توندرا مهاجرت فصلی می‌کنند.

fashion [اسم]
اجرا کردن

سبک

Ex: She delivered her speech in such a moving fashion that the audience was left silent .

او سخنرانی خود را به شیوه‌ای چنان تکان‌دهنده ارائه داد که حضار سکوت کردند.

seasonally [قید]
اجرا کردن

فصلی

Ex: The city experiences increased rainfall seasonally , with a pronounced wet season and a drier period .

شهر شاهد افزایش بارندگی فصلی است، با یک فصل بارانی مشخص و یک دوره خشک‌تر.

relatively [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The house is relatively small , but very cozy .

خانه نسبتا کوچک است، اما بسیار دنج.

habitat [اسم]
اجرا کردن

زیستگاه

Ex: Wetlands serve as a critical habitat for migrating birds .

تالاب‌ها به عنوان زیستگاه حیاتی برای پرندگان مهاجر عمل می‌کنند.

to study [فعل]
اجرا کردن

دقیق بررسی کردن

Ex: The engineer studies the structural design of the bridge to ensure its stability .

مهندس مطالعه می‌کند طراحی ساختاری پل را تا از پایداری آن اطمینان حاصل کند.

pole [اسم]
اجرا کردن

قطب

Ex:

ایستگاه‌های تحقیقات علمی در هر دو قطب، شمال و جنوب، برای مطالعه آب و هوا، حیات وحش و شرایط جوی تأسیس شده‌اند.

mystery [اسم]
اجرا کردن

راز

Ex: They uncovered clues that deepened the mystery instead of solving it .

آنها سرنخ‌هایی کشف کردند که به جای حل کردن، معما را عمیق‌تر کرد.

lack [اسم]
اجرا کردن

کمبود

Ex: She felt a lack of motivation to complete the project .

او احساس کمبود انگیزه برای تکمیل پروژه را داشت.

amusing [صفت]
اجرا کردن

سرگرم‌کننده

Ex: The amusing antics of the clown made the children laugh uncontrollably .

حرکات خنده‌دار دلقک بچه‌ها را به خنده‌ای بی‌اختیار انداخت.

hibernation [اسم]
اجرا کردن

خواب زمستانی

Ex: The black bear finds a secluded den for hibernation , where it experiences a reduced metabolic rate and conserves energy until spring .

خرس سیاه یک لانه خلوت برای خواب زمستانی پیدا می‌کند، جایی که نرخ متابولیک کاهش یافته و انرژی را تا بهار حفظ می‌کند.

اجرا کردن

به خواب زمستانی رفتن

Ex: Dormice are known to hibernate in nests hidden away in tree hollows or underground tunnels .

مشهور است که موش‌های خواب‌آلود در لانه‌هایی که در سوراخ‌های درختان یا تونل‌های زیرزمینی پنهان شده‌اند زمستان‌خوابی می‌کنند.

اجرا کردن

ناپدیدی

Ex: The forest is known for the unexplained disappearance of hikers .

جنگل به خاطر ناپدید شدن بی‌توضیح کوهنوردان معروف است.

abundant [صفت]
اجرا کردن

فراوان

Ex: Our local market offers abundant fresh fruits and vegetables year-round .

بازار محلی ما میوه‌ها و سبزیجات تازه فراوان را در طول سال ارائه می‌دهد.

to persist [فعل]
اجرا کردن

پافشاری کردن

Ex: The illness persisted through the winter , affecting more people than expected .

بیماری در طول زمستان ادامه یافت، بر افراد بیشتری از حد انتظار تأثیر گذاشت.

to cage [فعل]
اجرا کردن

حبس کردن

Ex: The authorities had to cage the dangerous animal to prevent harm to the public .

مقامات مجبور شدند حیوان خطرناک را در قفس بگذارند تا از آسیب به عموم جلوگیری شود.

اجرا کردن

اثبات کردن

Ex: The experiment demonstrated the effectiveness of the new medication in reducing symptoms .

آزمایش نشان داد که داروی جدید در کاهش علائم مؤثر است.

instinct [اسم]
اجرا کردن

غریزه

Ex: Cats have a natural hunting instinct that drives them to stalk and pounce on prey .

گربه‌ها دارای غریزه شکار طبیعی هستند که آن‌ها را به تعقیب و حمله به شکار وادار می‌کند.

naturalist [اسم]
اجرا کردن

طبیعت‌شناس

Ex: The documentary featured interviews with naturalists who explained the impact of climate change on marine ecosystems .

مستند شامل مصاحبه‌هایی با طبیعت‌شناسان بود که تأثیر تغییرات آب‌وهوایی بر اکوسیستم‌های دریایی را توضیح دادند.

species [اسم]
اجرا کردن

گونه

Ex: The domestic dog is a species of the genus Canis that has been selectively bred by humans for thousands of years .

سگ خانگی یک گونه از سرده Canis است که برای هزاران سال توسط انسان‌ها به صورت انتخابی پرورش داده شده است.

assumption [اسم]
اجرا کردن

فرض

Ex: It ’s a common assumption that older cars are less reliable .

این یک فرض رایج است که ماشین‌های قدیمی کمتر قابل اعتماد هستند.

اجرا کردن

تفسیر

Ex: Her interpretation of the dream symbolized her subconscious fears and desires .

تفسیر او از رویا، ترس‌ها و خواسته‌های ناخودآگاهش را نماد می‌کرد.

bizarre [صفت]
اجرا کردن

عجیب‌غریب

Ex: The bizarre sight of a cow wandering through the city streets left residents scratching their heads .

منظره عجیب یک گاو که در خیابان‌های شهر پرسه می‌زد، ساکنان را متحیر کرد.

to claim [فعل]
اجرا کردن

ادعا کردن

Ex: The explorer claimed to have discovered a hidden treasure .

کاشف ادعا کرد که یک گنج پنهان را کشف کرده است.

development [اسم]
اجرا کردن

رشد

Ex: Urban development in the area led to new housing and businesses .

توسعه شهری در منطقه منجر به مسکن و کسب‌وکارهای جدید شد.

to [make] history [عبارت]
اجرا کردن

to do something important that will be remembered for a long time

Ex: The signing of the Declaration of Independence made history by establishing the United States as a sovereign nation .
spear [اسم]
اجرا کردن

نیزه

Ex: The museum displayed a collection of spears used by indigenous tribes for hunting and defense .

موزه مجموعه‌ای از نیزه‌ها را به نمایش گذاشت که توسط قبایل بومی برای شکار و دفاع استفاده می‌شد.

incredibly [قید]
اجرا کردن

به‌طور باورنکردنی

Ex: The child had incredibly solved the puzzle in under a minute .

کودک بطور باورنکردنی پازل را در کمتر از یک دقیقه حل کرده بود.

defining [صفت]
اجرا کردن

تعیین‌کننده

Ex:

ارزش‌های مشترک آن‌ها عامل تعیین‌کننده در دوستی طولانی‌مدتشان بود.

ornithology [اسم]
اجرا کردن

پرنده‌شناسی

Ex: The museum 's ornithology exhibit features a wide range of bird specimens , showcasing the diversity and beauty of avian life .

نمایشگاه پرنده‌شناسی موزه شامل طیف گسترده‌ای از نمونه‌های پرندگان است که تنوع و زیبایی زندگی پرندگان را به نمایش می‌گذارد.

zoological [صفت]
اجرا کردن

مربوط به جانورشناسی

Ex: The zoological society funded the study of animal behavior in urban environments to understand how animals adapt to city life .

انجمن جانورشناسی مطالعه رفتار حیوانات در محیط‌های شهری را تأمین مالی کرد تا بفهمد حیوانات چگونه به زندگی شهری عادت می‌کنند.

aware [صفت]
اجرا کردن

آگاه

Ex: The students were not aware of the upcoming test until the teacher reminded them .

دانش‌آموزان از آزمون پیش‌رو مطلع نبودند تا اینکه معلم به آنها یادآوری کرد.

اجرا کردن

به ثبات رسیدن

Ex: The company 's commitment to quality and innovation allowed it to establish a strong reputation in the market .

تعهد شرکت به کیفیت و نوآوری به آن اجازه داد تا اعتبار قوی در بازار ایجاد کند.

destination [اسم]
اجرا کردن

مقصد

Ex: The GPS will guide you to your desired destination with turn-by-turn directions .

GPS شما را با راهنمایی گام به گام به مقصد مورد نظرتان هدایت می‌کند.

اجرا کردن

حدس زدن

Ex: After the unexpected announcement , employees started to speculate on the upcoming changes in company policies .

پس از اعلام غیرمنتظره، کارمندان شروع به حدس زدن در مورد تغییرات آینده در سیاست‌های شرکت کردند.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3