کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 در کتاب دوره Cambridge IELTS 17 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
to take on [فعل]
اجرا کردن

مواجه شدن

Ex:

بیایید با قهرمانان حاکم روبرو شویم و ببینیم چقدر می‌توانیم رقابت کنیم.

challenger [اسم]
اجرا کردن

مبارزه‌کننده

Ex: The challenger in the race set a new personal best time .

چالشگر در مسابقه یک رکورد شخصی جدید ثبت کرد.

to [set] the bar [عبارت]
اجرا کردن

معیار خاصی تعیین کردن

Ex: His innovative designs in the fashion industry have set the bar for creativity .
اجرا کردن

برجسته شدن

Ex: The entrepreneur aimed to stand out the brand by incorporating eco-friendly practices into the manufacturing process .

کارآفرین قصد داشت با گنجاندن روش‌های دوستدار محیط زیست در فرآیند تولید، برند را برجسته کند.

rarefied [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: The debate was conducted in a rarefied atmosphere of mutual respect .

بحث در فضایی برگزیده از احترام متقابل انجام شد.

kick [اسم]
اجرا کردن

هیجان

Ex: Watching that movie was such a kick !

تماشای آن فیلم یک لذت واقعی بود! من تمام مدت خندیدم.

اجرا کردن

پرش BASE

Ex: After years of skydiving , he decided to take up BASE jumping as his next challenge .

پس از سال‌ها چتربازی، او تصمیم گرفت پرش از سازه‌های ثابت را به عنوان چالش بعدی خود امتحان کند.

اجرا کردن

همزمان

Ex: The orchestra played multiple instruments simultaneously to create a rich musical experience .

ارکستر چندین ساز را به طور همزمان نواخت تا یک تجربه موسیقیایی غنی ایجاد کند.

prowess [اسم]
اجرا کردن

زبردستی

Ex: Her artistic prowess shone through in her paintings , each brushstroke a testament to her creativity and talent .

توانایی هنری prowess او در نقاشی‌هایش می‌درخشید، هر قلم‌ضربه‌ای گواهی بر خلاقیت و استعداد او بود.

اجرا کردن

ماهر

Ex: He is an accomplished surgeon , renowned for his precision and skill in the operating room .

او یک جراح ماهر است که به دلیل دقت و مهارت خود در اتاق عمل معروف است.

laboratory [اسم]
اجرا کردن

آزمایشگاه

Ex: Environmental scientists monitor water quality in their laboratory to assess pollution levels .

دانشمندان محیط زیست کیفیت آب را در آزمایشگاه خود نظارت می‌کنند تا سطح آلودگی را ارزیابی کنند.

astonishing [صفت]
اجرا کردن

اعجاب‌انگیز

Ex: She achieved astonishing results in her final exams .

او در امتحانات نهایی خود به نتایج شگفت‌انگیزی دست یافت.

to tutor [فعل]
اجرا کردن

تدریس خصوصی کردن

Ex: The university offers a program where advanced students can tutor their peers in specific subjects .

دانشگاه برنامه‌ای ارائه می‌دهد که در آن دانشجویان پیشرفته می‌توانند همسالان خود را در موضوعات خاص تدریس خصوصی کنند.

obsessed [صفت]
اجرا کردن

شیفته

Ex: She was obsessed with cleanliness, constantly cleaning and disinfecting every surface in her home.

او وسواس تمیزی داشت، مدام در حال تمیز کردن و ضدعفونی کردن هر سطحی در خانه‌اش بود.

to crown [فعل]
اجرا کردن

تاج گذاری

Ex: The final performance crowned their years of practice and dedication .

اجرای نهایی تاج گذاری سال‌های تمرین و فداکاری آن‌ها بود.

grandmaster [اسم]
اجرا کردن

استادبزرگ شطرنج

Ex: After years of practice and winning several tournaments , she finally earned the title of grandmaster in chess .

پس از سال‌ها تمرین و برنده شدن در چندین مسابقه، او سرانجام عنوان استاد بزرگ را در شطرنج به دست آورد.

اجرا کردن

مسابقه قهرمانی

Ex: The city will host the basketball championship for the first time in its history .

شهر برای اولین بار در تاریخ خود میزبان مسابقات قهرمانی بسکتبال خواهد بود.

to rank [فعل]
اجرا کردن

رتبه بندی کردن

Ex: She ranked first in her class based on her outstanding academic performance .

او بر اساس عملکرد تحصیلی برجسته‌اش در کلاس خود رتبه اول را کسب کرد.

to call for [فعل]
اجرا کردن

به چیزی نیاز مبرم داشتن

Ex: Success in this field often calls for years of dedicated practice .

موفقیت در این زمینه اغلب نیازمند سال‌ها تمرین اختصاصی است.

اجرا کردن

مرور کردن

Ex: She insisted on running through the itinerary for their vacation to make sure nothing important was overlooked .

او اصرار داشت که مرور کند برنامه سفرشان را تا مطمئن شود چیزی مهم از قلم نیفتاده است.

to play out [فعل]
اجرا کردن

با ترتیب خاصی اتفاق افتادن

Ex:

درامای بین دو سلبریتی برای ماه‌ها در چشم‌انداز عمومی اجرا شد.

board [اسم]
اجرا کردن

a flat, usually rectangular surface used for playing tabletop games

Ex: The board has squares numbered for gameplay .
to recall [فعل]
اجرا کردن

به‌ یاد آوردن

Ex: Last night , he recalled a vivid dream that he had forgotten upon waking .

دیشب، او یک رویای زنده را به یاد آورد که هنگام بیدار شدن فراموش کرده بود.

reliably [قید]
اجرا کردن

بااطمینان

Ex: Our internet connection works reliably throughout the day .

اتصال اینترنت ما در طول روز قابل اعتماد کار می‌کند.

tough [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Coping with the loss of a loved one can be tough , requiring time and emotional support .

کنار آمدن با از دست دادن عزیزان می‌تواند سخت باشد، به زمان و حمایت عاطفی نیاز دارد.

fairly [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The cake was fairly sweet , but not overly so .

کیک نسبتاً شیرین بود، اما نه خیلی زیاد.

taxing [صفت]
اجرا کردن

مطالبه‌گر

Ex:

پروژه خسته‌کننده‌تر از آن بود که هر کسی انتظار داشت.

exhaustion [اسم]
اجرا کردن

خستگی

Ex: He felt a deep exhaustion after the intense workout .

او پس از تمرین شدید احساس خستگی عمیقی کرد.

to set in [فعل]
اجرا کردن

(رویداد ناخوشایند) شروع شدن

Ex: Once the trend had set in , everyone started wearing those hats .

وقتی که این مد رواج پیدا کرد، همه شروع به پوشیدن آن کلاه‌ها کردند.

patchy [صفت]
اجرا کردن

ناقص

Ex: The team 's patchy performance during the game led to their defeat .

عملکرد ناهماهنگ تیم در طول بازی به شکست آنها منجر شد.

to base on [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی مبتنی بودن

Ex: The report is based on extensive research in the field .

گزارش بر اساس تحقیقات گسترده در این زمینه است.

fragmented [صفت]
اجرا کردن

تکه تکه شده

Ex: The fragmented information made it difficult to understand the full picture .

اطلاعات تکهتکه شده درک تصویر کامل را دشوار کرد.

to assess [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex: The financial analyst is assessing the company 's financial statements to provide investment advice .

تحلیلگر مالی در حال ارزیابی صورت‌های مالی شرکت است تا مشاوره سرمایه‌گذاری ارائه دهد.

classic [صفت]
اجرا کردن

کلاسیک

Ex: It 's a classic rookie mistake to skip reading the instructions .

رد کردن خواندن دستورالعمل‌ها یک اشتباه کلاسیک تازه‌کارها است.

exceptional [صفت]
اجرا کردن

استثنایی

Ex: She received an exceptional review for her work on the project .

او برای کارش در پروژه یک بررسی استثنایی دریافت کرد.

supremely [قید]
اجرا کردن

شدیداً

Ex: She handled the challenging situation supremely well , showcasing her leadership skills .

او با موقعیت چالش‌برانگیز به شدت خوب برخورد کرد و مهارت‌های رهبری خود را نشان داد.

gifted [صفت]
اجرا کردن

بااستعداد

Ex: With her gifted voice , she has the ability to move listeners to tears with her singing .

با صدای بااستعداد خود، او توانایی دارد که شنوندگان را با آوازش به گریه بیاندازد.

tentative [صفت]
اجرا کردن

موقت و نامشخص

Ex: The report offered a tentative conclusion , with more research needed to solidify the findings .

گزارش یک نتیجه‌گیری موقت ارائه داد، با تحقیقات بیشتر برای تثبیت یافته‌ها مورد نیاز است.

measure [اسم]
اجرا کردن

واحد اندازه‌گیری

Ex: A standard measure for liquid volume is a liter or a gallon .

یک معیار استاندارد برای حجم مایع، لیتر یا گالن است.

to allocate [فعل]
اجرا کردن

اختصاص دادن

Ex: The school board will allocate funds for new classroom equipment in the upcoming fiscal year .

هیئت مدرسه در سال مالی آینده بودجه‌ای را برای تجهیزات جدید کلاس‌ها تخصیص خواهد داد.

to work out [فعل]
اجرا کردن

حل کردن

Ex: I can help you work out the logistics of your travel plans .

من می‌توانم به شما کمک کنم تا حل مسائل لجستیکی برنامه‌های سفرتان را پیدا کنید.

hint [اسم]
اجرا کردن

a sign or clue of a possible opportunity

Ex: The conversation offered hints of a promotion .
to suggest [فعل]
اجرا کردن

دلالت کردن

Ex: The detective noted the broken window and disarray inside the house , which suggested a possible break-in .

کارآگاه پنجره شکسته و بی‌نظمی داخل خانه را متوجه شد، که حاکی از یک ورود غیرمجاز احتمالی بود.

to process [فعل]
اجرا کردن

پردازش کردن

Ex: It took him a while to process the instructions .

مدتی طول کشید تا او دستورالعمل‌ها را پردازش کند.

clue [اسم]
اجرا کردن

سرنخ

Ex: Can you give me a clue how to solve this puzzle ?

آیا می‌توانید یک سرنخ برای حل این معما به من بدهید ؟

to claim [فعل]
اجرا کردن

موفق شدن (در انجام کار یا رسیدن به هدف)

Ex: Despite facing many challenges , they claimed their place in the record books .

علیرغم مواجهه با چالش‌های زیاد، آنها جایگاه خود را در کتاب‌های رکورد ادعا کردند.

to dedicate [فعل]
اجرا کردن

اختصاص دادن

Ex:

دانشمند سال‌ها تحقیق را به یافتن درمانی برای یک بیماری نادر اختصاص داد.

obsession [اسم]
اجرا کردن

وسواس

Ex: She developed an obsession with a particular TV show , watching all the episodes in one weekend .

او به یک برنامه تلویزیونی خاص وسواس پیدا کرد و تمام قسمتها را در یک هفته تماشا کرد.

outline [اسم]
اجرا کردن

خلاصه

Ex: He jotted down a rough outline of the novel 's plot before writing the first draft .

او قبل از نوشتن پیش‌نویس اول، یک طرح کلی از داستان رمان را یادداشت کرد.

forthcoming [صفت]
اجرا کردن

آتی

Ex: The author hinted at forthcoming revelations in the next installment of the book series .

نویسنده به افشاگری‌های آینده در قسمت بعدی مجموعه کتاب اشاره کرد.

string [اسم]
اجرا کردن

یک رشته

Ex: The scientist observed a string of reactions during the experiment .

دانشمند یک رشته از واکنش‌ها را در طول آزمایش مشاهده کرد.

to concern [فعل]
اجرا کردن

مربوط بودن به

Ex:

نگرانی اصلی او ایمنی خانواده‌اش در طول طوفان است.

to direct [فعل]
اجرا کردن

هدایت کردن

Ex: He directed his thoughts to the upcoming challenge , preparing mentally .

او افکارش را به سمت چالش پیش رو هدایت کرد، از نظر ذهنی آماده می‌شد.

input [اسم]
اجرا کردن

ورودی

Ex: Customer feedback serves as valuable input for product improvement .

بازخورد مشتری به عنوان ورودی ارزشمندی برای بهبود محصول عمل می‌کند.

to store [فعل]
اجرا کردن

ذخیره کردن

Ex: The brain stores memories of childhood events.

مغز خاطرات رویدادهای دوران کودکی را ذخیره می‌کند.

faithfully [قید]
اجرا کردن

وفادارانه

Ex: The witness described the event faithfully .

شاهد رویداد را صادقانه توصیف کرد.

اجرا کردن

شبکه فرونتوپاریتال

Ex:

شبکه فرونتوپاریتال کنترل می‌کند که توجه چگونه از یک چیز به چیز دیگر منتقل می‌شود.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3