کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 در کتاب دوره Cambridge IELTS 17 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
astonishing [صفت]
اجرا کردن

اعجاب‌انگیز

Ex: She achieved astonishing results in her final exams .

او در امتحانات نهایی خود به نتایج شگفت‌انگیزی دست یافت.

rate [اسم]
اجرا کردن

the relative speed or pace of progress, growth, or decline

Ex: The rate of learning varies between students .
to argue [فعل]
اجرا کردن

استدلال کردن

Ex: The student argued for the inclusion of diverse perspectives in the curriculum .

دانشجو استدلال کرد برای گنجاندن دیدگاه‌های متنوع در برنامه درسی.

congested [صفت]
اجرا کردن

شلوغ

Ex: The congested parking lot made it challenging to find a space for her car .

پارکینگ شلوغ پیدا کردن جای پارک برای ماشینش را چالش‌برانگیز کرد.

expansion [اسم]
اجرا کردن

گسترش

Ex: The city is undergoing rapid expansion with new housing developments .

شهر در حال تجربه گسترش سریع با توسعه‌های مسکونی جدید است.

to consist [فعل]
اجرا کردن

شامل شدن

Ex: His artwork consisted mainly of abstract paintings inspired by nature .

آثار هنری او عمدتاً از نقاشی‌های انتزاعی الهام‌گرفته از طبیعت تشکیل شده بود.

overcrowded [صفت]
اجرا کردن

بیش از حد شلوغ

Ex: During the festival , the overcrowded streets were filled with music and laughter .

در طول جشنواره، خیابان‌های شلوغ پر از موسیقی و خنده بودند.

slum [اسم]
اجرا کردن

محله فقیرنشین

Ex: Slums often lack access to clean water and sanitation facilities .

حاشیه‌نشینی‌ها اغلب به آب تمیز و امکانات بهداشتی دسترسی ندارند.

horse-drawn [صفت]
اجرا کردن

کشیده شده توسط اسب

Ex: Farmers once relied on horse-drawn plows for cultivating fields .

کشاورزان زمانی برای کشت مزارع به گاوآهن‌های کشیده شده توسط اسب متکی بودند.

carriage [اسم]
اجرا کردن

کالسکه

Ex: She waved from the window of the carriage as it passed by the cheering crowd .

او از پنجره کالسکه دست تکان داد در حالی که از کنار جمعیت شادمان می‌گذشت.

numerous [صفت]
اجرا کردن

متعدد

Ex: He faced numerous obstacles while trying to complete the project .

او در تلاش برای تکمیل پروژه با متعدد موانع روبرو شد.

scheme [اسم]
اجرا کردن

an organized and carefully planned course of action

Ex:
to propose [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد دادن

Ex: They proposed a motion to approve the new budget for the upcoming fiscal year .

آن‌ها پیشنهاد دادند که بودجه جدید برای سال مالی آینده تصویب شود.

to resolve [فعل]
اجرا کردن

(عدم توافق یا درگیری را) حل کردن

Ex: Employees and managers have resolved various issues through constructive dialogue .

کارمندان و مدیران از طریق گفتگوی سازنده مسائل مختلفی را حل کرده‌اند.

vocal [صفت]
اجرا کردن

رک

Ex: The student group was vocal in advocating for changes to the school 's curriculum .

گروه دانش‌آموزی در دفاع از تغییرات در برنامه درسی مدرسه صوتی بود.

advocate [اسم]
اجرا کردن

مدافع

Ex: As a human rights advocate , she travels globally to support marginalized communities .

به عنوان یک مدافع حقوق بشر، او در سراسر جهان سفر می‌کند تا از جوامع حاشیه‌نشین حمایت کند.

solicitor [اسم]
اجرا کردن

مشاور حقوقی

Ex: He hired a solicitor to help with his will and estate planning .

او یک سولیسیتور استخدام کرد تا در وصیت‌نامه و برنامه‌ریزی املاک به او کمک کند.

to relocate [فعل]
اجرا کردن

جابه‌جا کردن

Ex: The manufacturing plant decided to relocate its operations to a more cost-effective region .

کارخانه تولیدی تصمیم گرفت عملیات خود را به منطقه‌ای مقرون‌به‌صرفه‌تر منتقل کند.

inner city [اسم]
اجرا کردن

منطقه مرکزی فقیرنشین شهر

Ex: Nonprofit organizations in the inner city offer social services and support programs to help address poverty and homelessness .

سازمان‌های غیرانتفاعی در مناطق محروم شهری خدمات اجتماعی و برنامه‌های حمایتی ارائه می‌دهند تا به مقابله با فقر و بی‌خانمانی کمک کنند.

اجرا کردن

ساختن

Ex: Architects designed the blueprint , and construction crews worked together to construct the modern skyscraper .

معماران طرح را طراحی کردند و تیم‌های ساختمانی برای ساختن آسمان‌خراش مدرن با هم همکاری کردند.

to gain [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: He gained the confidence to speak in public after attending several workshops .

او پس از شرکت در چند کارگاه، اعتماد به نفس لازم برای صحبت در جمع را به دست آورد.

to submit [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: The students must submit their assignments by the end of the week .

دانشجویان باید تکالیف خود را تا پایان هفته ارسال کنند.

to coincide [فعل]
اجرا کردن

همزمان بودن

Ex: The lunar eclipse will coincide with the full moon .

خسوف ماه با ماه کامل همزمان خواهد شد.

proposal [اسم]
اجرا کردن

طرح

Ex: His proposal to change the schedule caused debate .
to merge [فعل]
اجرا کردن

یکی شدن

Ex: During the sunset , the colors of the sky seemed to merge into a beautiful display of oranges and purples .

در طول غروب آفتاب، رنگ‌های آسمان به نظر می‌رسید که در یک نمایش زیبا از نارنجی و بنفش ادغام می‌شوند.

اجرا کردن

وابسته به کلان‌شهر

Ex: Public transportation systems are essential for navigating the busy streets of metropolitan areas .

سیستم‌های حمل و نقل عمومی برای حرکت در خیابان‌های شلوغ مناطق کلان‌شهری ضروری هستند.

to raise [فعل]
اجرا کردن

جمع‌آوری کردن (پول یا منابع)

Ex: The fundraiser aims to raise money for a new public park .

جمع‌آوری کمک‌های مالی با هدف جمع‌آوری پول برای یک پارک عمومی جدید انجام می‌شود.

funding [اسم]
اجرا کردن

تدارکات

Ex: She applied for additional funding to expand her startup .

او برای بودجه اضافی برای گسترش استارتاپ خود درخواست داد.

radical [صفت]
اجرا کردن

متمایز

Ex: The artist 's radical approach to painting broke all traditional rules .

رویکرد رادیکال هنرمند به نقاشی تمام قوانین سنتی را شکست.

critical [صفت]
اجرا کردن

انتقادآمیز

Ex: The professor was critical of the student 's essay , pointing out several errors in logic .

استاد نسبت به مقاله دانشجو انتقادی بود و به چندین خطای منطقی اشاره کرد.

to collapse [فعل]
اجرا کردن

فرو ریختن

Ex: A gas explosion in the factory caused a section of the building to collapse .

انفجار گاز در کارخانه باعث فروریختن بخشی از ساختمان شد.

to poison [فعل]
اجرا کردن

مسموم کردن

Ex: The media 's sensationalism can poison public opinion , distorting the truth .

حواشی رسانه‌ای می‌تواند افکار عمومی را مسموم کند، حقیقت را تحریف می‌نماید.

to persist [فعل]
اجرا کردن

پشتکار داشتن

Ex:

معترضان بر خواسته‌های خود برای عدالت پافشاری کردند، با وجود شرایط سخت از عقب‌نشینی امتناع ورزیدند.

to minimize [فعل]
اجرا کردن

به پایین‌ترین حد ممکن رساندن

Ex: The organization minimized costs by streamlining its operations .

سازمان با ساده‌سازی عملیات خود، هزینه‌ها را به حداقل رساند.

to demolish [فعل]
اجرا کردن

تخریب کردن

Ex: The city decided to demolish the unsafe bridge for public safety .

شهر تصمیم گرفت برای ایمنی عمومی پل ناامن را ویران کند.

to schedule [فعل]
اجرا کردن

برنامه‌ریزی کردن

Ex: She schedules her tasks for the week every Sunday .

او هر یکشنبه کارهای هفته را برنامه‌ریزی می‌کند.

trench [اسم]
اجرا کردن

any long, narrow excavation or ditch in the ground, regardless of purpose

Ex: A trench was dug to redirect water away from the foundation .
timber [اسم]
اجرا کردن

a vertical wooden post or stake, often used for fencing, support, or markers

Ex: The timber supported the gate .
beam [اسم]
اجرا کردن

تیر‌آهن

Ex: Sunlight streamed through the skylight , illuminating the wooden beams of the rustic farmhouse .

نور خورشید از طریق نورگیر جاری شد و تیرهای چوبی خانه روستایی را روشن کرد.

arch [اسم]
اجرا کردن

طاق

Ex: The castle 's drawbridge was supported by a sturdy stone arch , which added to its defensive strength .

پل متحرک قلعه توسط یک طاق سنگی محکم پشتیبانی می‌شد که به قدرت دفاعی آن می‌افزود.

extension [اسم]
اجرا کردن

an addition that increases the size of a building

Ex: He designed an extension that matched the original architecture .
اجرا کردن

مجوز دادن

Ex: The bank authorized the transfer of funds from the customer 's account to pay their monthly bills .

بانک انتقال وجوه از حساب مشتری را برای پرداخت قبض‌های ماهانه‌اش مجاز کرد.

boiler [اسم]
اجرا کردن

دیگ بخار

Ex: The factory relies on a high-pressure boiler to generate steam for production .

کارخانه به دیگ بخار فشار بالا برای تولید بخار برای تولید متکی است.

tank [اسم]
اجرا کردن

تانک

Ex: The oxygen tank provided essential support for the diver .

تانک اکسیژن پشتیبانی ضروری را برای غواص فراهم کرد.

to condense [فعل]
اجرا کردن

چگالش

Ex: The cooling coils in a refrigerator help to condense the moisture in the air , preventing food spoilage .

سیم‌پیچ‌های خنک‌کننده در یخچال به چگالش رطوبت در هوا کمک می‌کنند و از فساد غذا جلوگیری می‌کنند.

fume [اسم]
اجرا کردن

گاز مضر

Ex:

دود رنگ آنقدر قوی بود که مجبور شدند اتاق را تهویه کنند.

extension [اسم]
اجرا کردن

the act of expanding in scope, range, or availability

Ex: The museum organized an extension of its exhibition to a neighboring city .
circuit [اسم]
اجرا کردن

a route or journey that goes all the way around a particular place or area

Ex:
congestion [اسم]
اجرا کردن

شلوغی (ترافیک)

Ex: Authorities worked to ease the congestion near the busy intersection .

مقامات برای کاهش ترافیک در نزدیکی تقاطع شلوغ کار کردند.

to extend [فعل]
اجرا کردن

مسافت زیادی را پوشش دادن

Ex: The forest extends as far as the eye can see , with towering trees reaching toward the sky .

جنگل تا جایی که چشم کار می‌کند امتداد دارد، با درختان بلندی که به سوی آسمان می‌رسند.

alternative [اسم]
اجرا کردن

جایگزین

Ex: The company is exploring alternatives to traditional marketing strategies .

شرکت در حال بررسی جایگزین‌هایی برای استراتژی‌های بازاریابی سنتی است.

confined [صفت]
اجرا کردن

محدود

Ex: The illness kept her confined to her bed for several days .

بیماری او را برای چند روز به تختش محدود کرد.

reliable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اطمینان

Ex: The car is old but still reliable for long drives .

ماشین قدیمی است اما هنوز هم برای سفرهای طولانی قابل اعتماد است.

means [اسم]
اجرا کردن

وسیله

Ex: Saving and investing wisely are effective means to secure financial stability .

پس‌انداز و سرمایه‌گذاری عاقلانه روش‌های مؤثری برای تضمین ثبات مالی هستند.

generator [اسم]
اجرا کردن

ژنراتور

Ex: The steam generator in a nuclear power plant produces steam to drive turbines that generate electricity .

ژنراتور بخار در یک نیروگاه هسته‌ای، بخار تولید می‌کند تا توربین‌هایی را که برق تولید می‌کنند، به حرکت درآورد.

line [اسم]
اجرا کردن

the track or route along which a train travels

Ex: Service on the coastal line resumes at six .
carriage [اسم]
اجرا کردن

a passenger railcar or coach

Ex: The railway added a new dining carriage .
Tube [اسم]
اجرا کردن

مترو

Ex:

بسیاری از مسافران روزانه به مترو برای سفرهای روزانه خود متکی هستند.

housing [اسم]
اجرا کردن

مسکن

Ex: The new policy aims to improve rural housing .

سیاست جدید به دنبال بهبود مسکن روستایی است.

initially [قید]
اجرا کردن

در آغاز

Ex: The app initially had just 100 users ; today it serves millions .

این برنامه در ابتدا فقط 100 کاربر داشت؛ امروز به میلیون‌ها نفر خدمت می‌کند.

اجرا کردن

خراب کردن (ساختمان)

Ex:

قلعه قدیمی، با وجود ارزش تاریخی آن، آنقدر آسیب دیده بود که مجبور شدند آن را ویران کنند.

اجرا کردن

کمیسیون سلطنتی

Ex:

او در طول جلسات کمیسیون سلطنتی به عنوان وکیل کار می‌کرد.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3