کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 در کتاب درسی Cambridge IELTS 17 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
extinct [صفت]
اجرا کردن

منقرض‌شده

Ex:

انقراض برخی از گونه‌های کلیدی می‌تواند اثرات آبشاری بر کل اکوسیستم‌ها داشته باشد.

اجرا کردن

شبیه بودن

Ex: The two paintings bear a resemblance in their use of color and composition .
superficial [صفت]
اجرا کردن

مصنوعی

Ex: His superficial charm masked his true intentions .

جذابیت سطحی او نیات واقعی اش را پنهان می‌کرد.

اجرا کردن

متمایز

Ex:

ویژگی متمایز نقاشی، استفاده غیرمعمول آن از نور و سایه بود.

terrain [اسم]
اجرا کردن

ناهمواری

Ex: The diverse terrain of the national park attracted outdoor enthusiasts seeking adventure , from dense forests to rocky cliffs and serene lakes .

زمین‌چهره متنوع پارک ملی، علاقه‌مندان به طبیعت را که در جستجوی ماجراجویی بودند، از جنگل‌های انبوه تا صخره‌های سنگی و دریاچه‌های آرام، جذب کرد.

prime [صفت]
اجرا کردن

بهینه

Ex: She is the prime candidate for the scholarship , with excellent grades and outstanding community involvement .

او با نمرات عالی و مشارکت برجسته در جامعه، نامزد مناسب برای بورسیه است.

habitat [اسم]
اجرا کردن

زیستگاه

Ex: Wetlands serve as a critical habitat for migrating birds .

تالاب‌ها به عنوان زیستگاه حیاتی برای پرندگان مهاجر عمل می‌کنند.

exclusively [قید]
اجرا کردن

منحصراً

Ex: The software is designed exclusively for Mac operating systems .

نرم‌افزار انحصاری برای سیستم‌های عامل مک طراحی شده است.

carnivorous [صفت]
اجرا کردن

گوشت‌خوار

Ex: Sharks are carnivorous fish that prey on a variety of marine animals .

کوسه‌ها ماهی‌های گوشتخوار هستند که از انواع حیوانات دریایی شکار می‌کنند.

muscular [صفت]
اجرا کردن

having a robust body-build characterized by well-developed muscles, bones, and connective tissue derived from the embryonic mesoderm

Ex: Muscular composition varies between individuals .
to distend [فعل]
اجرا کردن

گسترده‌تر شدن

Ex: The chef observed the dough distend as it rose during the fermentation process .

آشپز مشاهده کرد که خمیر منبسط شد در حالی که در فرآیند تخمیر بالا می‌آمد.

adaptation [اسم]
اجرا کردن

the process by which organisms evolve traits that improve their chances of survival and reproduction in a particular environment

Ex: The beak shape of finches is an adaptation to available seeds .
اجرا کردن

جبران کردن

Ex:

سیستم خنک‌کننده در ماشین، گرمای موتور را در طول رانندگی‌های طولانی جبران می‌کند.

scarce [صفت]
اجرا کردن

نادر

Ex: The endangered bird species is becoming increasingly scarce due to habitat loss .

گونه پرنده در معرض انقراض به دلیل از دست دادن زیستگاه به طور فزاینده‌ای نادر می‌شود.

to exhaust [فعل]
اجرا کردن

خسته کردن

Ex: Working long hours on the project began to exhaust the team .

کار کردن ساعت‌های طولانی روی پروژه شروع به خسته کردن تیم کرد.

to emerge [فعل]
اجرا کردن

ظاهر شدن

Ex: With the passing of the storm , stars began to emerge in the night sky .

با گذشت طوفان، ستاره‌ها در آسمان شب شروع به ظاهر شدن کردند.

to retreat [فعل]
اجرا کردن

عقب نشینی کردن

Ex: As the fire spread , the animals retreated deeper into the forest .

همانطور که آتش گسترش می‌یافت، حیوانات به عمق جنگل عقب نشینی کردند.

despite [حرف اضافه]
اجرا کردن

علی‌رغم

Ex:

آن‌ها از سفر لذت بردند علیرغم هوای سرد.

temperament [اسم]
اجرا کردن

طبع

Ex: The dog 's friendly temperament made it a favorite among the children .

طبع دوستانه سگ آن را در بین کودکان محبوب کرد.

nocturnal [صفت]
اجرا کردن

شب‌زی

Ex: Nocturnal predators like owls and foxes rely on their keen senses to locate prey under the cover of night .

شکارچیان شب‌زی مانند جغدها و روباه‌ها به حواس تیز خود متکی هستند تا طعمه را در پوشش شب پیدا کنند.

to sight [فعل]
اجرا کردن

مشاهده کردن

Ex: As the sun sets , they sight distant mountains on the horizon .

همانطور که خورشید غروب می‌کند، آنها کوه‌های دور دست را در افق می‌بینند.

to record [فعل]
اجرا کردن

ضبط کردن

Ex: The nurse recorded the patient 's vital signs in the medical chart .

پرستار علائم حیاتی بیمار را در پرونده پزشکی ثبت کرد.

to bask [فعل]
اجرا کردن

آفتاب گرفتن

Ex: People often bask in the warmth of cozy blankets during winter .

مردم اغلب در زمستان در گرمای پتوهای راحت آرام می‌گیرند.

extended [صفت]
اجرا کردن

تمدید شده

Ex: He took an extended break after working for several hours straight .

او پس از چند ساعت کار مداوم، استراحتی طولانی کرد.

indication [اسم]
اجرا کردن

نشانه

Ex: Early success is often an indication of future performance .
to crawl [فعل]
اجرا کردن

خزیدن

Ex: The soldier advanced cautiously , choosing to crawl through the muddy trench to avoid being seen by the enemy .

سرباز با احتیاط پیش رفت و تصمیم گرفت از میان سنگر گل‌آلود بخزد تا دیده نشود.

pouch [اسم]
اجرا کردن

کیسه (کانگورو و...)

widespread [صفت]
اجرا کردن

وسیع

Ex: The misinformation about the new policy became widespread on social media .

اطلاعات نادرست درباره سیاست جدید در رسانه‌های اجتماعی گسترده شد.

mainland [اسم]
اجرا کردن

سرزمین اصلی

Ex: He moved from the mainland to a small coastal island .

او از سرزمین اصلی به یک جزیره کوچک ساحلی نقل مکان کرد.

fossil [اسم]
اجرا کردن

فسیل

Ex: Scientists used the fossil to determine the species of the animal .

دانشمندان از فسیل برای تعیین گونه حیوان استفاده کردند.

to coincide [فعل]
اجرا کردن

همزمان بودن

Ex: The lunar eclipse will coincide with the full moon .

خسوف ماه با ماه کامل همزمان خواهد شد.

predator [اسم]
اجرا کردن

شکارچی (حیوان)

Ex: Sharks are formidable predators of the ocean , with sleek bodies and rows of sharp teeth .

کوسه‌ها شکارچیان formidable اقیانوس هستند، با بدن‌های صاف و ردیف‌هایی از دندان‌های تیز.

dramatic [صفت]
اجرا کردن

چشمگیر

Ex: The change in weather was dramatic , with thunderstorms appearing out of nowhere .

تغییر آب و هوا دراماتیک بود، با رعد و برق‌هایی که ناگهان ظاهر شدند.

اجرا کردن

اختصاص دادن

Ex:

نویسنده محبوبیت کتاب را نسبت می‌دهد به شخصیت‌های قابل ارتباط آن.

relentless [صفت]
اجرا کردن

بی امان

Ex: She maintained a relentless focus on her studies , determined to achieve her goals .

او تمرکز بی‌امان خود را بر روی مطالعاتش حفظ کرد، مصمم به دست آوردن اهدافش.

determined [صفت]
اجرا کردن

قوی و مصمم

Ex: Despite setbacks , she remained determined to pursue her dream career .

علیرغم مشکلات، او مصمم به دنبال کردن شغل رویایی خود باقی ماند.

campaign [اسم]
اجرا کردن

کمپین

Ex: The fundraising campaign exceeded its goal , thanks to generous donations from the community .

کمپین جمع‌آوری کمک‌های مالی به لطف کمک‌های سخاوتمندانه جامعه از هدف خود فراتر رفت.

undoubtedly [قید]
اجرا کردن

بدون شک

Ex: His research has undoubtedly advanced our understanding of climate change .

تحقیقات او بدون شک درک ما از تغییرات آب و هوایی را پیش برده است.

to play [فعل]
اجرا کردن

ایفا کردن

Ex: Parents play a significant part in shaping the values and beliefs of their children .

والدین نقش مهمی در شکل‌دهی به ارزش‌ها و باورهای فرزندانشان ایفا می‌کنند.

اجرا کردن

تأثیر داشتن

Ex: His hard work contributed to the project 's success .

سخت‌کوشی او به موفقیت پروژه کمک کرد.

eventual [صفت]
اجرا کردن

نهایی

Ex: With careful planning and strategic decision-making , they were able to anticipate and prepare for their eventual success .

با برنامه‌ریزی دقیق و تصمیم‌گیری استراتژیک، آن‌ها توانستند موفقیت نهایی خود را پیش‌بینی و برای آن آماده شوند.

prey [اسم]
اجرا کردن

شکار

Ex: Deer are common prey for wolves in the forest .

گوزن‌ها شکار رایج برای گرگ‌ها در جنگل هستند.

species [اسم]
اجرا کردن

گونه

Ex: The domestic dog is a species of the genus Canis that has been selectively bred by humans for thousands of years .

سگ خانگی یک گونه از سرده Canis است که برای هزاران سال توسط انسان‌ها به صورت انتخابی پرورش داده شده است.

distemper [اسم]
اجرا کردن

بیماری واگیردار حیوانات

Ex: Distemper is a viral infection that affects various organs in a cat 's body .

دیستمپر یک عفونت ویروسی است که بر اندام‌های مختلف بدن گربه تأثیر می‌گذارد.

to affect [فعل]
اجرا کردن

مبتلا کردن

Ex: Mosquito bites can affect individuals with diseases such as malaria or dengue fever .

نیش پشه می‌تواند افراد مبتلا به بیماری‌هایی مانند مالاریا یا تب دنگ را تحت تأثیر قرار دهد.

to breed [فعل]
اجرا کردن

پرورش دادن (حیوانات)

Ex: The kennel selectively breeds Labrador Retrievers for their friendly temperament and intelligence .
demise [اسم]
اجرا کردن

نابودی

Ex: The political party faced its demise after a series of scandals .

حزب سیاسی پس از یک سری رسوایی‌ها با زوال خود مواجه شد.

to diminish [فعل]
اجرا کردن

کم شدن

Ex: Without intervention , the availability of fresh water is likely to diminish .

بدون مداخله، احتمال کاهش دسترسی به آب شیرین وجود دارد.

اجرا کردن

نابودی

Ex: The extermination of disease-carrying mosquitoes was crucial for public health .

نابودی پشه‌های ناقل بیماری برای سلامت عمومی حیاتی بود.

sway [اسم]
اجرا کردن

تحت تاثیر قرار دادن

Ex:

پوشش رسانه‌ای می‌تواند تأثیر بگذارد بر درک عمومی از مسائل مهم.

notable [صفت]
اجرا کردن

چشمگیر

Ex: The notable improvement in her grades was the result of hard work .

بهبود قابل توجه در نمره‌های او نتیجه تلاش سخت بود.

exception [اسم]
اجرا کردن

استثنا

Ex: He is the exception to the rule of not working weekends because of his critical role in the project .

او استثنایی از قانون کار نکردن در آخر هفته‌ها به دلیل نقش حیاتی‌اش در پروژه است.

اجرا کردن

به اندازه کافی

Ex: The room was sufficiently heated despite the cold weather outside .

اتاق به اندازه کافی گرم بود علی رغم هوای سرد بیرون.

motion [اسم]
اجرا کردن

a formal proposal presented for discussion and voting in a deliberative assembly

Ex:
captive [صفت]
اجرا کردن

اسیر

Ex: The explorer stumbled upon a village of captive slaves , held against their will by the ruthless warlord .

کاشف به روستایی از بردگان اسیر برخورد کرد که برخلاف میلشان توسط فرمانده بیرحم نگه داشته شده بودند.

expedition [اسم]
اجرا کردن

مأموریت

Ex: The expedition required months of preparation .
definitive [صفت]
اجرا کردن

قطعی

Ex: His research provided a definitive explanation for the phenomenon .

تحقیقات او توضیح قطعی برای پدیده ارائه داد.

onward [قید]
اجرا کردن

از این پس

Ex: Beginning today onward , the library will extend its hours .

از امروز به بعد، کتابخانه ساعات کاری خود را افزایش خواهد داد.

proposal [اسم]
اجرا کردن

طرح

Ex: His proposal to change the schedule caused debate .
to home [فعل]
اجرا کردن

پناه دادن

Ex: Volunteers are homing displaced animals in safe areas .

داوطلبان حیوانات جابجا شده را در مناطق امن اسکان می‌دهند.

impractical [صفت]
اجرا کردن

عملی نیست

Ex: Wearing high heels in the snow is quite impractical .

پوشیدن کفش پاشنه بلند در برف کاملاً غیرعملی است.

legislation [اسم]
اجرا کردن

قوانین

Ex: Critics argue that the tax legislation favors large corporations .

منتقدان استدلال می‌کنند که قانون‌گذاری مالیاتی به نفع شرکت‌های بزرگ است.

to pass [فعل]
اجرا کردن

تصویب کردن

Ex: In 1996 , Congress unanimously passed the Food Quality Protection Act .

در سال 1996، کنگره به اتفاق آرا قانون حفاظت از کیفیت مواد غذایی را تصویب کرد.

اجرا کردن

تاریخگذاری کربنی

Ex: Scientists carbon-date ancient bones to learn when the person lived.

دانشمندان از تاریخ‌گذاری کربنی برای فهمیدن زمان زندگی فرد استفاده می‌کنند.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3