کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 1 - شنیدن - بخش 4

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 را در کتاب درسی Cambridge IELTS 17 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
maze [اسم]
اجرا کردن

هزارتو

Ex: The children ran through the maze , laughing as they tried to find the quickest path .

بچه‌ها از میان هزارتو دویدند، در حالی که می‌خندیدند و سعی می‌کردند سریع‌ترین مسیر را پیدا کنند.

intricate [صفت]
اجرا کردن

پیچیده

Ex: She wore an intricate necklace made of intertwined gold chains .

او یک گردنبند پیچیده از زنجیرهای طلای درهم تنیده پوشیده بود.

network [اسم]
اجرا کردن

مسیر حمل‌ونقل

Ex: An efficient public transport network ensures that commuters can travel across the city seamlessly .

یک شبکه حمل و نقل عمومی کارآمد اطمینان می‌دهد که مسافران می‌توانند به راحتی در سراسر شهر سفر کنند.

fashionable [صفت]
اجرا کردن

مد روز

Ex: The idea of minimalism in home decor is becoming fashionable again .

ایده مینیمالیسم در دکوراسیون خانه دوباره مد می‌شود.

to surround [فعل]
اجرا کردن

احاطه کردن

Ex: The mountains surround the village , creating a scenic view .

کوه‌ها روستا را محاصره می‌کنند، و منظره‌ای زیبا ایجاد می‌کنند.

hedge [اسم]
اجرا کردن

پرچین

Ex: The rabbits often hid behind the hedge when they played in the garden .

خرگوش‌ها اغلب پشت پرچین پنهان می‌شدند وقتی در باغ بازی می‌کردند.

to work out [فعل]
اجرا کردن

حل کردن

Ex: I can help you work out the logistics of your travel plans .

من می‌توانم به شما کمک کنم تا حل مسائل لجستیکی برنامه‌های سفرتان را پیدا کنید.

dead end [اسم]
اجرا کردن

بن بست

Ex: They lived at the end of a quiet dead end road .

آنها در انتهای یک جاده بن بست آرام زندگی می‌کردند.

اجرا کردن

از طرف دیگر

Ex:

او در ریاضیات درخشان است. از سوی دیگر، مهارت‌های نوشتاری او نیاز به بهبود دارد.

complicated [صفت]
اجرا کردن

پیچیده

Ex: The legal case was complicated , involving numerous laws and regulations .

پرونده حقوقی پیچیده بود و شامل قوانین و مقررات متعددی می‌شد.

metaphor [اسم]
اجرا کردن

استعاره

Ex: In her poem , the author uses a metaphor to compare love to a blooming flower .
to serve [فعل]
اجرا کردن

به درد خوردن

Ex: This tool serves a dual purpose : it cuts and polishes simultaneously .

این ابزار خدمت می‌کند به یک هدف دوگانه: همزمان می‌برد و صیقل می‌دهد.

spiritual [صفت]
اجرا کردن

معنوی

Ex: His spiritual beliefs guide his decisions and actions in life .
purpose [اسم]
اجرا کردن

هدف وجودی

Ex: The purpose of this exercise is to improve your flexibility and strength .

هدف از این تمرین بهبود انعطاف‌پذیری و قدرت شماست.

meditation [اسم]
اجرا کردن

مراقبه

Ex: She turns to meditation in uncertain times for grounding and mental clarity .

او در زمان‌های نامطمئن برای زمین‌گیری و وضوح ذهنی به مدیتیشن روی می‌آورد.

to carve [فعل]
اجرا کردن

حکاکی کردن

Ex: She carved intricate patterns into the wooden door .

او طرح‌های پیچیده را روی در چوبی حکاکی کرد.

Bronze Age [اسم]
اجرا کردن

عصر برنز

Ex: The transition from the Stone Age to the Bronze Age brought about new tools and weapons that were stronger and more durable .

گذار از عصر سنگ به عصر برنز ابزارها و سلاح‌های جدیدی را به همراه آورد که قوی‌تر و بادوام‌تر بودند.

to weave [فعل]
اجرا کردن

بافتن

Ex: Using natural fibers harvested from the forest , the villagers weave sturdy fishing nets .

با استفاده از الیاف طبیعی برداشت شده از جنگل، روستاییان تورهای ماهیگیری محکم را می‌بافند.

to depict [فعل]
اجرا کردن

به تصویر کشیدن

Ex: The photograph depicts a bustling city street , capturing the energy and diversity of urban life .
villa [اسم]
اجرا کردن

ویلا

Ex: After retiring , they decided to move to a villa in the south of Spain , where the weather was warm year-round .

پس از بازنشستگی، آنها تصمیم گرفتند به یک ویلا در جنوب اسپانیا نقل مکان کنند، جایی که هوا در تمام طول سال گرم بود.

tomb [اسم]
اجرا کردن

مقبره

Ex: Historians studied the artifacts found in the tomb for clues about the past .

تاریخ‌دانان آثار یافت شده در قبر را برای یافتن سرنخ‌هایی درباره گذشته مطالعه کردند.

to design [فعل]
اجرا کردن

نقشه طراحی کردن

Ex: The website was designed to provide a seamless shopping experience .

وبسایت برای ارائه تجربه خرید بی‌درز طراحی شده است.

rite [اسم]
اجرا کردن

مراسم

Ex: The initiation rite welcomed new members into the group .

مراسم تشرف اعضای جدید را به گروه خوش آمد گفت.

اجرا کردن

متعلق به گذشته بودن

Ex: The manuscript discovered in the library archives dates back to the medieval period .

دستنوشته کشف شده در آرشیو کتابخانه به دوره قرون وسطی برمی‌گردد.

labyrinth [اسم]
اجرا کردن

هزارتو

Ex: Exploring the ancient ruins , I found myself lost in a labyrinth of tunnels and corridors .
اجرا کردن

شبیه هزارتو

Ex: The mystery 's labyrinthine plot kept readers guessing until the end .

طرح پیچیده معما خوانندگان را تا پایان حدس زدن نگه داشت.

symbol [اسم]
اجرا کردن

نماد

Ex: The cross is a symbol of Christianity , representing the crucifixion and resurrection of Jesus Christ .

صلیب یک نماد از مسیحیت است که به صلیب کشیدن و رستاخیز عیسی مسیح را نشان می‌دهد.

diverse [صفت]
اجرا کردن

متنوع

Ex: The museum 's collection includes diverse artworks from around the world .

مجموعه موزه شامل آثار هنری متنوع از سراسر جهان است.

various [صفت]
اجرا کردن

گوناگون

Ex: They tried various methods to solve the problem but none worked .

آنها مختلف روش‌ها را برای حل مشکل امتحان کردند اما هیچکدام جواب نداد.

in common [قید]
اجرا کردن

مشترک

Ex: The countries have a shared history in common .
winding [صفت]
اجرا کردن

پرپیچ‌وخم

Ex: The winding staircase led to the top of the tower .

پلکان مارپیچ به بالای برج ختم می‌شد.

spiral [صفت]
اجرا کردن

مارپیچ

Ex: The seashell had a beautiful spiral pattern , with each whorl gradually increasing in size .

صدف یک الگوی مارپیچی زیبا داشت، با هر حلقه به تدریج در اندازه افزایش می‌یافت.

to lead [فعل]
اجرا کردن

راه داشتن

Ex:

راهرو به یک اتاق خواب دنج منتهی می‌شد.

to involve [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The process involves using steam to sterilize the instruments .

فرآیند شامل استفاده از بخار برای استریل کردن ابزارها می‌شود.

twist [اسم]
اجرا کردن

پیچ

Ex: The twist in the ribbon made the gift look elegant .

پیچ در روبان هدیه را زیبا کرد.

turn [اسم]
اجرا کردن

پیچ

Ex: Be careful at the blind turn ahead ; it 's a common spot for accidents .

در پیچ کور جلو احتیاط کنید؛ این محل شایعی برای تصادفات است.

to take on [فعل]
اجرا کردن

به خود گرفتن

Ex: As he practiced , the painting started to take on a realistic and lifelike portrayal .

همانطور که تمرین می‌کرد، نقاشی شروع به به دست آوردن تصویری واقع‌گرایانه و زنده کرد.

اجرا کردن

داشتن

Ex: He experienced extreme fatigue after running the marathon .

او پس از دویدن در ماراتن خستگی شدیدی را تجربه کرد.

revival [اسم]
اجرا کردن

احیاء

Ex: The town experienced a revival of economic growth after infrastructure improvements .

شهر پس از بهبود زیرساخت‌ها شاهد احیای رشد اقتصادی بود.

to promote [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: The mentor played a crucial role in promoting the career development of the mentee .

منتور نقش حیاتی در ترویج توسعه شغلی منتوری ایفا کرد.

healing [اسم]
اجرا کردن

روند بهبودی

Ex: Emotional healing after a traumatic experience can take time and support from loved ones .

شفای عاطفی پس از یک تجربه آسیب‌زا می‌تواند زمان ببرد و نیاز به حمایت عزیزان داشته باشد.

mindfulness [اسم]
اجرا کردن

ذهن‌آگاهی

Ex: The app offers guided mindfulness sessions for users to follow .

اپلیکیشن جلسات هدایت شده ذهن آگاهی را برای دنبال کردن کاربران ارائه می‌دهد.

to restore [فعل]
اجرا کردن

بازگرداندن

Ex: Conservationists are working hard to restore the population of endangered species in the wild .

محافظان محیط زیست سخت در تلاش هستند تا جمعیت گونه‌های در معرض خطر را در طبیعت بازگردانند.

perspective [اسم]
اجرا کردن

دید

Ex: It 's important to consider different perspectives when making important decisions .

مهم است که دیدگاه‌های مختلف را هنگام تصمیم‌گیری‌های مهم در نظر بگیرید.

to lay [فعل]
اجرا کردن

آجر چیدن

Ex: She hired a contractor to lay hardwood flooring throughout the house .

او یک پیمانکار را برای نصب کفپوش چوبی در سراسر خانه استخدام کرد.

spa [اسم]
اجرا کردن

اِسپا

Ex: The luxury spa provides a tranquil atmosphere with soothing music and soft lighting .

اسپا لوکس با موسیقی آرام‌بخش و نورپردازی نرم، فضایی آرام فراهم می‌کند.

pamphlet [اسم]
اجرا کردن

جزوه

Ex: Before the workshop , attendees received pamphlets outlining the agenda and topics to be covered during the session .

قبل از کارگاه، شرکت‌کنندگان بروشورهایی دریافت کردند که برنامه و موضوعاتی که در طول جلسه پوشش داده می‌شود را خلاصه می‌کرد.

midst [اسم]
اجرا کردن

میانه

Ex:

او در میانه خواندن کتاب مکث کرد تا درباره یک قسمت خاص تأمل کند.

crisis [اسم]
اجرا کردن

بحران

Ex: Communities come together to support each other during times of crisis , offering assistance , resources , and emotional support to those affected .

جوامع در زمان بحران برای حمایت از یکدیگر گرد هم می‌آیند، به افراد آسیب‌دیده کمک، منابع و حمایت عاطفی ارائه می‌دهند.

apparently [قید]
اجرا کردن

ظاهراً

Ex: She apparently forgot about our meeting , as she did n't show up on time .

ظاهراً او جلسه ما را فراموش کرده بود، چون سر وقت نیامد.

corridor [اسم]
اجرا کردن

راهرو

Ex: The underground corridor connected the train platforms to the main station concourse .

دالان زیرزمینی سکوهای قطار را به سالن اصلی ایستگاه متصل می‌کرد.

sketchy [صفت]
اجرا کردن

مشکوک

Ex: His explanation of what happened sounded sketchy to me .

توضیح او درباره آنچه اتفاق افتاده برای من مشکوک به نظر می‌رسید.

small-scale [صفت]
اجرا کردن

کوچک یا محدود

Ex: He built a small-scale version of the engine to test its functionality .

او یک نسخه کوچک‌مقیاس از موتور ساخت تا عملکرد آن را آزمایش کند.

to support [فعل]
اجرا کردن

دفاع کردن

Ex: The activist community mobilized to support the rights of marginalized groups .

جامعه فعالان برای حمایت از حقوق گروه‌های حاشیه‌نشین بسیج شد.

to claim [فعل]
اجرا کردن

ادعا کردن

Ex: The explorer claimed to have discovered a hidden treasure .

کاشف ادعا کرد که یک گنج پنهان را کشف کرده است.

relief [اسم]
اجرا کردن

تسکین

Ex: The announcement brought relief to the anxious crowd .

اعلامیه آرامش را به جمع نگران آورد.

appeal [اسم]
اجرا کردن

جذابیت

Ex: They focused on the product 's appeal to younger audiences .

آن‌ها بر جذابیت محصول برای مخاطبان جوان تمرکز کردند.

to navigate [فعل]
اجرا کردن

ناوبری کردن

Ex: The convoy of trucks had to navigate the challenging desert terrain , carefully avoiding sand dunes .

کاروان کامیون‌ها مجبور بود از زمین‌های صحرایی چالش‌برانگیز عبور کند، با دقت از تپه‌های شنی اجتناب می‌کرد.

اجرا کردن

نشأت گرفتن

Ex: Her joy seemed to derive from the success of her children .

خوشحالی او به نظر می‌رسید ناشی از موفقیت فرزندانش باشد.

setting [اسم]
اجرا کردن

تنظیمات

Ex: The eerie setting of the old mansion added to the suspense of the ghost story .

فضای ترسناک عمارت قدیمی به تعلیق داستان روح افزود.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3