کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 2 - شنیدن - بخش 2

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 در کتاب دوره Cambridge IELTS 17 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
estate [اسم]
اجرا کردن

ملک

Ex: After his passing , the estate was divided among his children , each receiving a portion of the land .

پس از فوت او، ملک بین فرزندانش تقسیم شد، هر کدام بخشی از زمین را دریافت کردند.

guide [اسم]
اجرا کردن

راهنما (گردشگری)

Ex: The guide at the art gallery provided insightful commentary on the artworks .

راهنما در گالری هنری تفسیرهای بینش‌آمیزی درباره آثار هنری ارائه داد.

اجرا کردن

متشکل بودن از

Ex: The team consists of experienced professionals with diverse skill sets .

تیم از متخصصان باتجربه با مجموعه‌های مهارتی متنوع تشکیل شده است.

parkland [اسم]
اجرا کردن

چمنزار

Ex: The estate was surrounded by vast parkland .

ملک توسط پارک‌های وسیع احاطه شده بود.

اجرا کردن

متعلق به گذشته بودن

Ex: The manuscript discovered in the library archives dates back to the medieval period .

دستنوشته کشف شده در آرشیو کتابخانه به دوره قرون وسطی برمی‌گردد.

owner [اسم]
اجرا کردن

مالک

Ex: The organization became the proud owner of several historic artifacts .

سازمان به مالک مفتخر چندین اثر تاریخی تبدیل شد.

اجرا کردن

گلخانه

Ex: The couple hosted elegant soirées in their grand conservatory , with guests mingling amidst fragrant blooms and elegant topiaries .

این زوج مهمانی‌های شام مجللی در گلخانه بزرگ خود برگزار می‌کردند، که در آن مهمانان در میان گل‌های خوشبو و گیاهان هرس شدهٔ زیبا با هم معاشرت می‌کردند.

to demolish [فعل]
اجرا کردن

تخریب کردن

Ex: The city decided to demolish the unsafe bridge for public safety .

شهر تصمیم گرفت برای ایمنی عمومی پل ناامن را ویران کند.

a great deal [عبارت]
اجرا کردن

خیلی زیاد

Ex: He appreciated your help a great deal and thanked everyone .
flower bed [اسم]
اجرا کردن

باغچه

Ex: The garden looks beautiful , with a colorful flower bed at the center .

باغ زیبا به نظر می‌رسد، با یک بستر گل رنگارنگ در مرکز.

politician [اسم]
اجرا کردن

سیاست‌مدار

Ex: The politician gave a speech in the park .

سیاستمدار در پارک سخنرانی کرد.

worthy [صفت]
اجرا کردن

شایسته

Ex: The worthy cause attracted donations from across the country .

علت شایسته کمک‌های مالی از سراسر کشور را جذب کرد.

collection [اسم]
اجرا کردن

مجموعه

Ex: The library 's rare book collection attracted scholars from around the world .

مجموعه کتاب‌های نادر کتابخانه، پژوهشگران را از سراسر جهان جذب کرد.

sculpture [اسم]
اجرا کردن

مجسمه

Ex: The public art installation featured a series of abstract sculptures that sparked conversation and contemplation among passersby .

نصب هنری عمومی شامل مجموعه‌ای از مجسمه‌های انتزاعی بود که گفتگو و تأمل را در میان رهگذران برانگیخت.

اجرا کردن

قطع کردن

Ex:

پس از سال‌ها روابط پرتنش، آن‌ها تصمیم گرفتند ارتباط را قطع کنند.

former [صفت]
اجرا کردن

سابق

Ex: He met with his former colleagues to reminisce about their time working together .

او با همکاران سابق خود ملاقات کرد تا درباره زمان کار کردن با هم یادآوری کند.

ally [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex:

به عنوان متحدین، آنها در برابر تبعیض ایستادند و برای برابری همه جنگیدند.

to host [فعل]
اجرا کردن

میزبانی کردن

Ex: Event planners have recently hosted successful conferences .

برنامه‌ریزان رویداد اخیراً کنفرانس‌های موفقی را میزبانی کرده‌اند.

servant [اسم]
اجرا کردن

خدمتکار

Ex: The servant answered the door and welcomed guests into the home .

خدمتکار در را جواب داد و مهمان‌ها را به خانه خوش‌آمد گفت.

to dress up [فعل]
اجرا کردن

لباس خاص پوشیدن (برای مناسبت خاص)

Ex: At the themed event , attendees were encouraged to dress up as characters from their favorite movies .

در رویداد تماتیک، از شرکت‌کنندگان تشویق شد که به عنوان شخصیت‌های فیلم‌های مورد علاقه‌شان لباس بپوشند.

to go about [فعل]
اجرا کردن

شروع به انجام کاری کردن

Ex:

معلم توضیح داد که چگونه پیش برویم تا تکلیف پیچیده ریاضی را گام به گام کامل کنیم.

اجرا کردن

زمین بازی ماجراجویی

Ex: Parents love the adventure playground because it encourages problem-solving and teamwork .

والدین عاشق زمینه بازی ماجراجویی هستند زیرا به حل مسئله و کار تیمی تشویق می‌کند.

sized [صفت]
اجرا کردن

اندازه

Ex:

پیتزای خانوادگی برای سیر کردن همه در مهمانی کافی بود.

to step [فعل]
اجرا کردن

وارد شدن

Ex: With advancements in research , scientists hoped to step into a groundbreaking era of medical discoveries .

با پیشرفت‌های تحقیقاتی، دانشمندان امیدوار بودند که به عصر انقلابی اکتشافات پزشکی قدم بگذارند.

dairy [اسم]
اجرا کردن

مزرعه لبنیات

to dominate [فعل]
اجرا کردن

سلطه داشتن

Ex: From the top floor , the building dominates the entire neighborhood .

از طبقه بالا، ساختمان بر کل محله مسلط است.

to plow [فعل]
اجرا کردن

با گاوآهن شخم زدن

Ex: The agricultural workers plow the rice paddies to prepare them for seeding .

کارگران کشاورزی شالیزارها را برای آماده‌سازی جهت کاشت شخم می‌زنند.

to sow [فعل]
اجرا کردن

کاشتن (بذر)

Ex: They sow pumpkin seeds in the backyard garden for homemade pies in the fall .

آنها دانه‌های کدو تنبل را در باغ حیاط خلوت برای پایهای خانگی در پاییز می‌کارند.

to groom [فعل]
اجرا کردن

آراستن

Ex: They hired a professional to groom their pets for the show .

آن‌ها یک حرفه‌ای را استخدام کردند تا حیوانات خانگی‌شان را برای نمایش آراسته کند.

stable [اسم]
اجرا کردن

اصطبل

Ex:

هر اسب در اصطبل جایگاه خود را با بستر تازه و دسترسی به غذا و آب داشت.

shed [اسم]
اجرا کردن

سوله

Ex: During the storm , the family stored their bicycles in the backyard shed to keep them dry .

در طول طوفان، خانواده دوچرخه‌هایشان را در کلبه حیاط خلوت نگهداری کردند تا خشک بمانند.

horse-drawn [صفت]
اجرا کردن

کشیده شده توسط اسب

Ex: Farmers once relied on horse-drawn plows for cultivating fields .

کشاورزان زمانی برای کشت مزارع به گاوآهن‌های کشیده شده توسط اسب متکی بودند.

carriage [اسم]
اجرا کردن

کالسکه

Ex: She waved from the window of the carriage as it passed by the cheering crowd .

او از پنجره کالسکه دست تکان داد در حالی که از کنار جمعیت شادمان می‌گذشت.

cattle [اسم]
اجرا کردن

گاوها (اعم از نر و ماده)

Ex: Cattle farming is a major industry in many countries .

دامداری یک صنعت عمده در بسیاری از کشورها است.

costume [اسم]
اجرا کردن

لباس (بازیگر و غیره)

Ex: Halloween is the perfect opportunity to get creative and put together a unique costume that reflects your personality or favorite character .

هالووین فرصت مناسبی برای خلاقیت و تهیه یک لباس منحصر به فرد است که شخصیت یا شخصیت مورد علاقه شما را منعکس می‌کند.

to milk [فعل]
اجرا کردن

شیر دوشیدن

Ex: The dairy industry employs workers to milk hundreds of cows efficiently each day .

صنعت لبنیات کارگرانی را به کار می‌گیرد تا هر روز صدها گاو را به طور مؤثر دوشیدن.

breed [اسم]
اجرا کردن

نژاد

Ex: The Arabian horse breed is known for its elegant appearance and endurance .

نژاد اسب عربی به دلیل ظاهر زیبا و استقامت آن شناخته شده است.

audio guide [اسم]
اجرا کردن

راهنمای صوتی

Ex:

راهنمای صوتی تاریخچه پشت هر نمایشگاه را توصیف کرد.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3