کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) در کتاب درسی کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون آیلتس کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
footage [اسم]
اجرا کردن

نرخ به ازای هر فوت خطی

regression [اسم]
اجرا کردن

رگرسیون

Ex:

تحلیل رگرسیون همبستگی قوی بین بودجه تبلیغات و درآمد فروش را نشان داد.

to base on [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی مبتنی بودن

Ex: The report is based on extensive research in the field .

گزارش بر اساس تحقیقات گسترده در این زمینه است.

to tackle [فعل]
اجرا کردن

تلاش به مقابله با چیزی کردن

Ex: Volunteers in the community are actively tackling social problems for positive change .

داوطلبان در جامعه به طور فعال در حال مقابله با مشکلات اجتماعی برای تغییر مثبت هستند.

assumption [اسم]
اجرا کردن

فرض

Ex: It ’s a common assumption that older cars are less reliable .

این یک فرض رایج است که ماشین‌های قدیمی کمتر قابل اعتماد هستند.

to argue [فعل]
اجرا کردن

استدلال کردن

Ex: The student argued for the inclusion of diverse perspectives in the curriculum .

دانشجو استدلال کرد برای گنجاندن دیدگاه‌های متنوع در برنامه درسی.

اجرا کردن

به طور بازدارنده‌ای

Ex: The program is prohibitively selective , accepting fewer than 5 % of applicants .

این برنامه به شدت گزینشی است و کمتر از 5٪ متقاضیان را می‌پذیرد.

to enable [فعل]
اجرا کردن

قادر ساختن

Ex: He enabled his friend to overcome a challenging situation with his support .

او به دوستش امکان داد تا با حمایتش از یک موقعیت چالش‌برانگیز عبور کند.

اجرا کردن

قابل‌ توجه

Ex: The event attracted a considerable audience , filling the stadium to capacity .

این رویداد مخاطبان قابل توجهی را به خود جذب کرد و استادیوم را تا آخرین ظرفیت پر کرد.

thorough [صفت]
اجرا کردن

کامل

Ex: The detective was known for being thorough in investigations , often uncovering clues others missed .

کارآگاه به خاطر دقیق بودن در تحقیقات معروف بود، اغلب سرنخ‌هایی را کشف می‌کرد که دیگران از دست داده بودند.

اجرا کردن

to refer to a source, publication, or piece of information for evidence, support, or clarification

Ex: The teacher asked students to reference all sources in their bibliography .
empirical [صفت]
اجرا کردن

تجربی

Ex: Empirical studies have confirmed that regular meditation can reduce stress levels .

مطالعات تجربی تأیید کرده‌اند که مدیتیشن منظم می‌تواند سطح استرس را کاهش دهد.

relatively [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The house is relatively small , but very cozy .

خانه نسبتا کوچک است، اما بسیار دنج.

boom [اسم]
اجرا کردن

رونق

Ex: Entrepreneurs seized opportunities during the economic boom to launch successful startups .

کارآفرینان در طول رونق اقتصادی از فرصت‌ها برای راه‌اندازی استارتاپ‌های موفق استفاده کردند.

to serve [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: Her words served to reassure the anxious crowd .

سخنان او برای اطمینان دادن به جمعیت مضطرب خدمت کرد.

suited [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: The lightweight fabric of the dress is suited for hot weather.

پارچه سبک لباس برای آب و هوای گرم مناسب است.

اجرا کردن

دانشجوی مشغول به تحصیل

Ex:

دانشجوی کارشناسی ساعت‌های طولانی را در کتابخانه گذراند، برای امتحانات آینده آماده می‌شد.

to consider [فعل]
اجرا کردن

ملاحظه کردن

Ex: The project becomes more complicated when you consider the number of stakeholders involved .
exuberance [اسم]
اجرا کردن

شور و نشاط

Ex: The young actors performed with exuberance , bringing energy and passion to the stage .

بازیگران جوان با شور و نشاط اجرا کردند، انرژی و اشتیاق را به صحنه آوردند.

financing [اسم]
اجرا کردن

تأمین مالی

Ex: Small businesses often seek financing from banks or alternative lenders to fund day-to-day operations and growth initiatives .
to assess [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex: The financial analyst is assessing the company 's financial statements to provide investment advice .

تحلیلگر مالی در حال ارزیابی صورت‌های مالی شرکت است تا مشاوره سرمایه‌گذاری ارائه دهد.

viability [اسم]
اجرا کردن

امکان موفقیت

Ex: The research focused on the viability of renewable energy sources for large-scale use .

این تحقیق بر روی قابلیت اجرا منابع انرژی تجدیدپذیر برای استفاده در مقیاس بزرگ متمرکز بود.

credit [اسم]
اجرا کردن

اعتبار

Ex: Small businesses often rely on credit to manage cash flow .
to estimate [فعل]
اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: She tried to estimate the time it would take to finish the project .

او سعی کرد زمان لازم برای تکمیل پروژه را تخمین بزند.

reverse [اسم]
اجرا کردن

معکوس

Ex: The patient 's health took a reverse after the treatment stopped working .

سلامت بیمار پس از توقف اثر درمان، واژگونی یافت.

epilogue [اسم]
اجرا کردن

مؤخره

Ex: Historical novels often include an epilogue to summarize real events .
approach [اسم]
اجرا کردن

رویکرد

Ex: The doctor explained the surgical approach for the procedure .

دکتر رویکرد جراحی را برای این روش توضیح داد.

conflicting [صفت]
اجرا کردن

متناقض

Ex: The company 's values and actions were conflicting , undermining trust among employees and customers .

ارزش‌ها و اقدامات شرکت متناقض بودند، که اعتماد بین کارکنان و مشتریان را تضعیف کرد.

trend [اسم]
اجرا کردن

جهت‌گیری کلی

Ex: Economic analysts are observing a downward trend in consumer spending this quarter .

تحلیلگران اقتصادی در حال مشاهده یک روند نزولی در هزینه‌های مصرف‌کنندگان این فصل هستند.

specialized [صفت]
اجرا کردن

تخصصی

Ex: This job requires a specialized skill set in computer programming .

این شغل به مجموعه مهارت‌های تخصصی در برنامه‌نویسی کامپیوتر نیاز دارد.

to draw on [فعل]
اجرا کردن

(از دانش یا تجربه خود) بهره بردن

Ex: The writer drew on historical events to craft a compelling narrative in the novel .

نویسنده از رویدادهای تاریخی استفاده کرد تا روایتی جذاب در رمان خلق کند.

to finance [فعل]
اجرا کردن

سرمایه‌گذاری کردن

Ex: Venture capitalists are actively financing innovative startups in the technology sector .

سرمایه‌گذاران خطرپذیر به طور فعال استارت‌آپ‌های نوآورانه در بخش فناوری را تأمین مالی می‌کنند.

appeal [اسم]
اجرا کردن

جذابیت

Ex: They focused on the product 's appeal to younger audiences .

آن‌ها بر جذابیت محصول برای مخاطبان جوان تمرکز کردند.

broad [صفت]
اجرا کردن

گسترده (از نظر موضوعات)

Ex: The conference attracted a broad audience , including professionals from various industries .

کنفرانس مخاطبان وسیعی را جذب کرد، از جمله متخصصان از صنایع مختلف.

harbor [اسم]
اجرا کردن

بندرگاه

Ex: The ships docked in the harbor to avoid the storm approaching from the open sea .

کشتی‌ها در بندر پهلو گرفتند تا از طوفانی که از دریای آزاد نزدیک می‌شد، اجتناب کنند.

اجرا کردن

در نظر گرفتن به عنوان

Ex: She regards him as a talented artist.

او او را به عنوان یک هنرمند با استعداد در نظر می‌گیرد.

guideline [اسم]
اجرا کردن

رهنمود

Ex: Following the safety guidelines , the construction workers wore helmets and safety vests on site .

با رعایت دستورالعمل‌های ایمنی، کارگران ساختمانی در محل کار کلاه ایمنی و جلیقه‌های ایمنی پوشیدند.

اجرا کردن

ربط دادن

Ex: The song became widely popular , and many now associate it with the summer of its release .

آهنگ بسیار محبوب شد و اکنون بسیاری آن را با تابستان انتشارش مرتبط می‌کنند.

expenditure [اسم]
اجرا کردن

مخارج

Ex: Education expenditures account for a large portion of the budget .

هزینه‌های آموزشی بخش بزرگی از بودجه را تشکیل می‌دهند.

myth [اسم]
اجرا کردن

افسانه

Ex: The idea that humans only use 10 percent of their brains is a myth .

این ایده که انسان‌ها فقط از 10 درصد مغز خود استفاده می‌کنند، یک افسانه است.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3