کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) در کتاب دوره Cambridge IELTS 17 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
اجرا کردن

واضح

Ex: The recipe for the dish was straightforward , requiring only a few ingredients and basic cooking techniques .

دستور غذا سرراست بود، فقط به چند ماده و تکنیک‌های پخت اولیه نیاز داشت.

اجرا کردن

قانون وضع کردن

Ex: The president promised to legislate reforms aimed at reducing income inequality .

رئیس جمهور قول داد که اصلاحات با هدف کاهش نابرابری درآمد را تصویب کند.

اجرا کردن

تضعیف کردن

Ex: The constant negativity of the supervisor undermined the team 's enthusiasm .

منفی‌بافی مداوم سرپرست، اشتیاق تیم را تضعیف کرد.

finding [اسم]
اجرا کردن

یافته (علمی)

Ex:

یافته‌های اخیر او می‌تواند نحوه درک ما از تغییرات آب و هوایی را تغییر دهد.

barrier [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex:

دولت موانع تجاری را برای تقویت اقتصاد حذف کرد.

implication [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: The implications of the new law could affect many small businesses .

پیامدهای قانون جدید می‌تواند بر بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک تأثیر بگذارد.

to deliver [فعل]
اجرا کردن

تحویل دادن

Ex: The project team delivered on all their promises .

تیم پروژه به تمام وعده‌های خود عمل کرد.

restriction [اسم]
اجرا کردن

محدودیت

Ex: The school 's restriction on the use of mobile phones during class hours aimed to minimize distractions .

محدودیت مدرسه در استفاده از تلفن‌های همراه در ساعات کلاس با هدف به حداقل رساندن حواس‌پرتی‌ها بود.

to set up [فعل]
اجرا کردن

برپا کردن

Ex: The government is planning to set up programs to address unemployment .

دولت برنامه‌هایی را برای مقابله با بیکاری برپا می‌کند.

consistent [صفت]
اجرا کردن

having the same quality, level, or effect throughout

Ex: The team maintained consistent speed throughout the race .
account [اسم]
اجرا کردن

نگاه اجمالی

Ex: Her account of the historical event provided a new perspective on the cause of the conflict .

روایت او از رویداد تاریخی، دیدگاه جدیدی درباره علت درگیری ارائه داد.

اجرا کردن

to provide clarification, understanding, or insight into a topic, situation, or problem

Ex: The investigation aims to shed light on the circumstances surrounding the suspicious disappearance .
اجرا کردن

روشن کردن

Ex: His career trajectory illustrates the impact of perseverance and continuous learning .

مسیر شغلی او نشان‌دهنده تأثیر پشتکار و یادگیری مداوم است.

earnings [اسم]
اجرا کردن

درآمد

Ex: The athlete 's endorsement deals contributed significantly to his overall earnings .

قراردادهای حمایتی ورزشکار به طور قابل توجهی به درآمد کلی او کمک کرد.

to threaten [فعل]
اجرا کردن

تهدید کردن

Ex: The economic downturn threatened the stability of many businesses .

رکود اقتصادی ثبات بسیاری از کسب‌وکارها را تهدید کرد.

اجرا کردن

عمدتاً

Ex: The school 's curriculum is predominantly focused on STEM subjects .

برنامه درسی مدرسه عمدتاً بر موضوعات STEM متمرکز است.

اجرا کردن

شدیداً انتقاد کردن

Ex: Team members would appreciate it if the leader privately reprimanded them for mistakes .

اعضای تیم قدردانی می‌کنند اگر رهبر آن‌ها را به خاطر اشتباهاتشان به صورت خصوصی توبیخ کند.

to weave [فعل]
اجرا کردن

بافتن

Ex: The loom was set up to weave a batch of fine silk fabric .

دستگاه بافندگی برای بافتن یک دسته پارچه ابریشمی نصب شده بود.

counter [صفت]
اجرا کردن

expressing opposition or acting in resistance

Ex:
ordinance [اسم]
اجرا کردن

حکم

Ex: Residents were asked to comply with the water conservation ordinance during the drought .
to reserve [فعل]
اجرا کردن

رزرو کردن

Ex: The library reserves certain books for reference only , not for checkout .

کتابخانه برخی کتاب‌ها را فقط برای مرجع رزرو می‌کند، نه برای امانت.

to summon [فعل]
اجرا کردن

فراخواندن

Ex: The court clerk issued a document summoning the defendant to appear in court on a specified date .

منشی دادگاه سندی صادر کرد که متهم را فراخواند تا در تاریخ مشخصی در دادگاه حاضر شود.

fine [اسم]
اجرا کردن

جریمه

Ex: He had to pay a hefty fine for speeding on the highway .

او مجبور شد برای سرعت غیرمجاز در بزرگراه جریمه سنگینی بپردازد.

equivalent [صفت]
اجرا کردن

معادل

Ex: In set theory , two sets are equivalent if they contain exactly the same elements .

در نظریه مجموعه‌ها، دو مجموعه معادل هستند اگر دقیقاً شامل عناصر یکسانی باشند.

annual [صفت]
اجرا کردن

سالانه

Ex: The company 's annual revenue exceeded expectations this year .

درآمد سالانه شرکت امسال از انتظارات فراتر رفت.

wage [اسم]
اجرا کردن

دستمزد

Ex:

او از دستمزد خود از کار نیمه وقت برای پس‌انداز هزینه‌های دانشگاه استفاده کرد.

to reflect [فعل]
اجرا کردن

مظهر چیزی بودن

Ex: The painting reflected the artist ’s emotions .

نقاشی بازتاب احساسات هنرمند بود.

to regulate [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: She frequently regulates the organization 's procedures for efficiency .

او به طور مکر تنظیم می‌کند رویه‌های سازمان را برای کارایی.

labor [اسم]
اجرا کردن

کار سخت

Ex: The labor involved in building the new bridge required strength and endurance .

کار درگیر در ساخت پل جدید به قدرت و استقامت نیاز داشت.

اجرا کردن

از پیشرفت بیشتر کسی جلوگیری کردن

Ex: The reinforced steel fence held back the protesters from entering the restricted area .

نرده فولادی تقویت‌شده معترضان را از ورود به منطقه محدود بازداشت.

innovation [اسم]
اجرا کردن

نوآوری

Ex: Many industries rely on innovation to stay ahead of competitors .

صنایع بسیاری برای پیشی گرفتن از رقبا به نوآوری متکی هستند.

to gather [فعل]
اجرا کردن

کنار هم آوردن

Ex: She is currently gathering the scattered papers from his desk and stacking them neatly .

او در حال حاضر در حال جمع آوری کاغذهای پراکنده از میز او و چیدن آنها به صورت مرتب است.

phase [اسم]
اجرا کردن

فاز

Ex: The company experienced rapid growth during its initial phase .

شرکت در فاز اولیه خود رشد سریعی را تجربه کرد.

constant [صفت]
اجرا کردن

ثابت

Ex: His constant dedication to his family was admired by everyone who knew him .

وفاداری ثابت او به خانواده‌اش مورد تحسین همه کسانی بود که او را می‌شناختند.

to link [فعل]
اجرا کردن

پیوند دادن

Ex: The study seeks to link diet and exercise habits to overall health outcomes .

این مطالعه به دنبال ارتباط دادن عادات رژیم غذایی و ورزش با نتایج کلی سلامت است.

cultivation [اسم]
اجرا کردن

the practice of preparing and using land for growing crops, especially on a large scale

Ex: Cultivation of rice requires carefully flooded paddies .
adoption [اسم]
اجرا کردن

اتخاذ

Ex: The widespread adoption of electric vehicles is seen as a crucial step toward reducing greenhouse gas emissions .

استقبال گسترده از وسایل نقلیه الکتریکی به عنوان گامی اساسی در جهت کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای دیده می‌شود.

aspect [اسم]
اجرا کردن

ویژگی

Ex: Learning a new language involves understanding every aspect of its grammar .

یادگیری یک زبان جدید شامل درک هر جنبه از دستور زبان آن می‌شود.

to engage [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: He chose to engage with the research rather than ignore it .

او تصمیم گرفت به جای نادیده گرفتن تحقیق، درگیر شود.

productive [صفت]
اجرا کردن

پربازده

Ex: Regular exercise and a balanced diet contribute to a productive lifestyle .

ورزش منظم و رژیم غذایی متعادل به یک سبک زندگی مولد کمک می‌کنند.

innovative [صفت]
اجرا کردن

نوآورانه

Ex: His innovative approach to teaching engages students in ways traditional methods can not .

رویکرد نوآورانه او در تدریس، دانش‌آموزان را به روش‌هایی درگیر می‌کند که روش‌های سنتی نمی‌توانند.

notice [اسم]
اجرا کردن

توجه

Ex: The new student quickly caught the teacher 's notice .

دانش‌آموز جدید به سرعت توجه معلم را جلب کرد.

اجرا کردن

نقطه عطف

Ex:

خشم او به نقطه اوج رسید و سرانجام صحبت کرد.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3