کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 4 - شنیدن - بخش 2

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 4 - بخش شنیداری - قسمت 2 را در کتاب دوره‌ای Cambridge IELTS 17 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
turnover [اسم]
اجرا کردن

نرخ گردش

Ex: The turnover in the retail industry tends to be higher due to seasonal employment and part-time positions .

نرخ جابجایی در صنعت خرده‌فروشی به دلیل اشتغال فصلی و موقعیت‌های پاره‌وقت تمایل به بالاتر بودن دارد.

loyal [صفت]
اجرا کردن

وفادار

Ex: The loyal fan faithfully attended every game , cheering enthusiastically for their team win or lose .

طرفدار وفادار با وفاداری در هر بازی حاضر شد و با اشتیاق از تیمش حمایت کرد، چه ببرد چه ببازد.

to run [فعل]
اجرا کردن

به گونه خاصی پیش رفتن

Ex: The event is running according to the predetermined agenda .

رویداد مطابق با دستور کار از پیش تعیین شده در حال اجرا است.

smoothly [قید]
اجرا کردن

بدون مشکل

Ex: The software update installed smoothly , with no errors .

به‌روزرسانی نرم‌افزار به راحتی و بدون خطا نصب شد.

to recruit [فعل]
اجرا کردن

جذب کردن (نیروی کار)

Ex: Start-ups often face challenges when recruiting talent due to budget constraints .

استارت‌آپ‌ها اغلب در استخدام استعدادها به دلیل محدودیت‌های بودجه با چالش‌هایی مواجه می‌شوند.

اجرا کردن

وقت‌گیر

Ex: Learning a new language can be time-consuming , but the reward of fluency is well worth the effort .

یادگیری یک زبان جدید می‌تواند زمان‌بر باشد، اما پاداش تسلط به آن ارزش تلاش را دارد.

to cover [فعل]
اجرا کردن

جای کسی آمدن

Ex: The substitute teacher covered for the regular teacher who was attending a training seminar .

معلم جایگزین برای معلم عادی که در یک سمینار آموزشی شرکت می‌کرد، جایگزین شد.

severely [قید]
اجرا کردن

شدیدا‌ً

Ex: Her health deteriorated severely after the diagnosis .

سلامتش پس از تشخیص به شدت رو به وخامت گذاشت.

resentful [صفت]
اجرا کردن

آزرده

Ex: The employees became resentful when they were passed over for promotions .

کارمندان زمانی که برای ارتقا نادیده گرفته شدند، ناراحت شدند.

اجرا کردن

ترجیحی

Ex: The school has a preferential admissions policy for children of alumni .

مدرسه یک سیاست پذیرش ترجیحی برای فرزندان فارغ‌التحصیلان دارد.

treatment [اسم]
اجرا کردن

رفتار

Ex: His fair treatment of all employees earned him great respect in the office .

رفتار منصفانه او با تمام کارمندان برایش احترام زیادی در دفتر به ارمغان آورد.

to treat [فعل]
اجرا کردن

رفتار کردن

Ex: She always treats her friends with kindness and respect .

او همیشه با دوستانش با مهربانی و احترام رفتار می‌کند.

fairly [قید]
اجرا کردن

عادلانه

Ex: The committee selected the winner fairly and without bias .

کمیته برنده را منصفانه و بدون جانبداری انتخاب کرد.

tangible [صفت]
اجرا کردن

ملموس

Ex: The tangible evidence collected at the crime scene played a crucial role in solving the case .

شواهد ملموس جمع‌آوری شده در صحنه جرم نقش حیاتی در حل پرونده داشت.

complaint [اسم]
اجرا کردن

شکایت

Ex: The company takes customer complaints seriously and has a dedicated team to address any issues that arise .

شرکت به شکایات مشتریان اهمیت می‌دهد و تیمی اختصاصی برای رسیدگی به هرگونه مشکل پیش‌آمده دارد.

stay [اسم]
اجرا کردن

اقامت

Ex: During his stay at the hotel , he enjoyed room service and spa treatments .

در طول اقامت خود در هتل، او از سرویس اتاق و درمان‌های اسپا لذت برد.

loyalty [اسم]
اجرا کردن

وفاداری

Ex: He expected loyalty from his team in return for his leadership .

او انتظار وفاداری از تیم خود در ازای رهبری‌اش داشت.

scheme [اسم]
اجرا کردن

an organized and carefully planned course of action

Ex:
to value [فعل]
اجرا کردن

ارج نهادن

Ex: The school values extracurricular activities to enhance students ' overall development .

مدرسه ارزش قائل است برای فعالیت‌های فوق برنامه به منظور بهبود رشد کلی دانش‌آموزان.

اجرا کردن

تأثیر داشتن

Ex: His hard work contributed to the project 's success .

سخت‌کوشی او به موفقیت پروژه کمک کرد.

اجرا کردن

کامل درک کردن

Ex: She quickly recognized the need for better communication within the team .

او به سرعت تشخیص داد که نیاز به ارتباط بهتر در تیم وجود دارد.

among [حرف اضافه]
اجرا کردن

در میان، بین

Ex: The athlete is among the top contenders for the championship .

ورزشکار در میان مدعیان اصلی قهرمانی است.

potential [اسم]
اجرا کردن

توانایی

Ex: The young athlete showed great potential to become a world-class competitor .

ورزشکار جوان پتانسیل بزرگی برای تبدیل شدن به یک رقابت کننده در سطح جهانی نشان داد.

اجرا کردن

ترغیب کردن

Ex: The company ’s new policies are designed to encourage innovation among employees .

سیاست‌های جدید شرکت برای تشویق نوآوری در میان کارکنان طراحی شده‌اند.

achiever [اسم]
اجرا کردن

کامیاب

Ex:

دستاوردها اغلب دارای عزم راسخ و انعطاف‌پذیری قوی در پیگیری رویاهایشان هستند.

brewery [اسم]
اجرا کردن

کارخانه آبجوسازی

Ex: The brewery 's commitment to sustainability is evident in its use of locally sourced ingredients and eco-friendly brewing practices .

تعهد آشامیدنی سازی به پایداری در استفاده از مواد اولیه محلی و روش های دوستدار محیط زیست برای تولید آشامیدنی مشهود است.

reception [اسم]
اجرا کردن

پذیرش (هتل و...)

Ex: They left their luggage at the reception until their room was ready .

آنها چمدان‌های خود را تا زمانی که اتاقشان آماده شود در ریسیپشن گذاشتند.

worthwhile [صفت]
اجرا کردن

باارزش

Ex: Learning a new language can be a worthwhile endeavor , opening up opportunities for personal and professional growth .

یادگیری یک زبان جدید می‌تواند تلاشی ارزشمند باشد، که فرصت‌هایی برای رشد شخصی و حرفه‌ای ایجاد می‌کند.

rewarding [صفت]
اجرا کردن

پرثمر

Ex: Receiving recognition for one 's hard work is rewarding , as it validates one 's efforts .

دریافت قدردانی برای کار سخت رضایتبخش است، زیرا تلاش‌های فرد را تأیید می‌کند.

prospect [اسم]
اجرا کردن

شانس موفقیت

Ex: The company 's growth strategy enhanced its prospect of global expansion .

استراتژی رشد شرکت، چشم‌انداز گسترش جهانی آن را بهبود بخشید.

program [اسم]
اجرا کردن

برنامه

Ex: The summer enrichment program offers courses in art , music , and theater for students interested in the performing arts .

برنامه غنی‌سازی تابستانی دوره‌هایی در زمینه هنر، موسیقی و تئاتر برای دانشجویان علاقه‌مند به هنرهای نمایشی ارائه می‌دهد.

caring [صفت]
اجرا کردن

مهربان

Ex:

در زمان‌های بحران، جوامع اغلب گرد هم می‌آیند و روحیه مهربان خود را نشان می‌دهند.

childcare [اسم]
اجرا کردن

نگهداری از کودک

Ex: Finding reliable childcare is a challenge for many families .

یافتن مراقبت از کودک قابل اعتماد برای بسیاری از خانواده‌ها چالش برانگیز است.

to issue [فعل]
اجرا کردن

توزیع کردن

Ex: The hotel issued the guests with room keys upon check-in .

هتل در زمان ثبت‌نام به مهمانان کلید اتاق‌ها را صادر کرد.

voucher [اسم]
اجرا کردن

کوپن

Ex: The company offered discount vouchers to loyal customers as part of a promotional campaign .

شرکت به عنوان بخشی از یک کمپین تبلیغاتی، کوپن‌های تخفیف به مشتریان وفادار ارائه داد.

rate [اسم]
اجرا کردن

میزان

Ex: The dropout rate among students in the first year of college is a concern for educators .

نرخ ترک تحصیل در بین دانشجویان سال اول دانشگاه نگرانی برای مربیان است.

cooperative [صفت]
اجرا کردن

دارای روحیه همکاری

Ex: The child was surprisingly cooperative during the dental exam .

کودک در طول معاینه دندانپزشکی به طور شگفت‌انگیزی همکاری کرد.

supportive [صفت]
اجرا کردن

حمایت‌کننده

Ex: The teacher offered supportive guidance to struggling students , helping them build confidence in their academic abilities .

معلم راهنمایی حمایتی را به دانش‌آموزان در حال تقلا ارائه داد، به آن‌ها کمک کرد تا اعتماد به نفس در توانایی‌های تحصیلی خود بسازند.

unaware [صفت]
اجرا کردن

ناآگاه

Ex: She walked into the room , unaware of the argument that had just taken place .

او وارد اتاق شد، بی‌خبر از مشاجره‌ای که تازه اتفاق افتاده بود.

workload [اسم]
اجرا کردن

حجم کاری

Ex: He asked for an assistant to help with his increasing workload .

او برای کمک با بار کاری رو به افزایشش یک دستیار خواست.

to neglect [فعل]
اجرا کردن

غفلت کردن

Ex: He neglected to pay his bills on time , resulting in late fees and penalties .

او غفلت کرد از پرداخت به موقع قبض‌هایش، که منجر به هزینه‌های دیرکرد و جریمه شد.

incentive [اسم]
اجرا کردن

انگیزه

Ex: The promise of extra vacation days served as a strong incentive for the team to work harder .

قول روزهای تعطیلات اضافی به عنوان یک انگیزه قوی برای تیم عمل کرد تا سخت‌تر کار کند.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3