کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) در کتاب دوره Cambridge IELTS 17 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
diverse [صفت]
اجرا کردن

متنوع

Ex: The museum 's collection includes diverse artworks from around the world .

مجموعه موزه شامل آثار هنری متنوع از سراسر جهان است.

enduring [صفت]
اجرا کردن

ماندگار

Ex:

خوشبینی پایدار او به او کمک کرد تا بر مشکلات غلبه کند.

merely [قید]
اجرا کردن

صرفاً

Ex: The report merely repeats what we already know .

گزارش فقط آنچه را که از قبل می‌دانیم تکرار می‌کند.

to label [فعل]
اجرا کردن

برچسب زدن

Ex: She was labeled as an overachiever because of her exceptional academic performance .

او به دلیل عملکرد تحصیلی استثنایی‌اش به عنوان یک فرد بیش‌ازحد موفق برچسب خورد.

to advance [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: Recognizing the need for change , the team leader advanced a proposal to restructure the project timeline .

با تشخیص نیاز به تغییر، رهبر تیم یک پیشنهاد برای بازسازی زمان‌بندی پروژه ارائه داد.

اجرا کردن

پیشگامانه

Ex:

نمایشگاه انقلابی هنرمند مرزهای فرم‌های هنری سنتی را جابجا کرد.

to refrain [فعل]
اجرا کردن

خودداری کردن

Ex: Wanting to avoid spoilers , she refrains from reading reviews until after watching the movie .

برای جلوگیری از اسپویلرها، او از خواندن نقدها تا بعد از تماشای فیلم خودداری می‌کند.

entirely [قید]
اجرا کردن

به‌طور کامل

Ex: The project was entirely funded by the government .

این پروژه کاملاً توسط دولت تأمین مالی شد.

objective [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: Her main objective is to complete the project by the end of the month .

هدف اصلی او تکمیل پروژه تا پایان ماه است.

provenance [اسم]
اجرا کردن

منشأ

Ex: A painting 's provenance can significantly affect its value in the art market .

منشأ یک نقاشی می‌تواند به طور قابل توجهی بر ارزش آن در بازار هنر تأثیر بگذارد.

to operate [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن

Ex: The newly installed software has operated without any glitches .

نرم‌افزار تازه نصب شده بدون هیچ مشکلی عمل کرد.

اجرا کردن

بستن

Ex: Yesterday , they constrained the prisoner in a straightjacket to prevent self-harm .

دیروز، آنها زندانی را در یک جلیقه صاف محدود کردند تا از خودآزاری جلوگیری شود.

prior [صفت]
اجرا کردن

مقدم

Ex: Prior research on the subject laid the foundation for the current study .

تحقیقات قبلی در مورد این موضوع، پایه‌های مطالعه فعلی را بنا نهاد.

to abandon [فعل]
اجرا کردن

ترک کردن

Ex: The company abandoned its outdated marketing strategy in favor of a more innovative approach .

شرکت استراتژی بازاریابی منسوخ خود را به نفع یک رویکرد نوآورانه‌تر رها کرد.

to explore [فعل]
اجرا کردن

تحقیق کردن

Ex: The students often explore various topics in their research projects .

دانشجویان اغلب موضوعات مختلف را در پروژه‌های تحقیقاتی خود کاوش می‌کنند.

to defend [فعل]
اجرا کردن

طرفداری کردن

Ex: The activist spoke passionately to defend the rights of marginalized communities .

فعال با شور و شوق برای دفاع از حقوق جوامع حاشیه‌نشین صحبت کرد.

to disprove [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex:

تاریخ‌نگار با حقایق تاریخی افسانهٔ محبوب را رد کرد.

to outline [فعل]
اجرا کردن

خلاصه گفتن

Ex: In the business plan , the entrepreneur outlined the goals and strategies for the next quarter .

در طرح کسب‌وکار، کارآفرین اهداف و استراتژی‌ها را برای سه‌ماهه آینده خلاصه کرد.

assumption [اسم]
اجرا کردن

فرض

Ex: It ’s a common assumption that older cars are less reliable .

این یک فرض رایج است که ماشین‌های قدیمی کمتر قابل اعتماد هستند.

اجرا کردن

انتقاد کردن

Ex: As a teacher , it 's important to criticize students ' work in a way that helps them learn and grow .

به عنوان یک معلم، مهم است که کار دانش‌آموزان را به گونه‌ای انتقاد کنید که به آن‌ها در یادگیری و رشد کمک کند.

to justify [فعل]
اجرا کردن

توجیه کردن

Ex: The lawyer needed to justify her client 's actions in court by presenting evidence that supported the claim of self-defense .

وکیل باید اقدامات موکل خود را در دادگاه با ارائه مدارکی که از ادعای دفاع از خود حمایت می‌کرد، توجیه می‌کرد.

exception [اسم]
اجرا کردن

استثنا

Ex: He is the exception to the rule of not working weekends because of his critical role in the project .

او استثنایی از قانون کار نکردن در آخر هفته‌ها به دلیل نقش حیاتی‌اش در پروژه است.

ideal [اسم]
اجرا کردن

ایده آل

Ex: The architect 's design is an ideal of modernist simplicity and functionality .

طراحی معمار یک ایده‌آل از سادگی و عملکرد مدرن است.

to aspire [فعل]
اجرا کردن

آرزوی (چیزی را) در دل داشتن

Ex: He aspires to have a career that positively impacts the community .

او آرزو دارد شغلی داشته باشد که تأثیر مثبتی بر جامعه بگذارد.

recognition [اسم]
اجرا کردن

تشخیص

Ex: The actress received recognition for her outstanding performance in the film .

بازیگر زن برای بازی خارق‌العاده‌اش در فیلم تشخیص دریافت کرد.

reputation [اسم]
اجرا کردن

آوازه

Ex: He did n't want to risk his reputation by being associated with the controversial project .

او نمی‌خواست با ارتباط با پروژه جنجالی، آبروی خود را به خطر بیاندازد.

skepticism [اسم]
اجرا کردن

شکاکیت

Ex: His skepticism of paranormal phenomena led him to seek logical explanations for strange occurrences .

شکاکیت او نسبت به پدیده‌های فراطبیعی او را به جستجوی توضیحات منطقی برای وقایع عجیب سوق داد.

development [اسم]
اجرا کردن

رشد

Ex: Urban development in the area led to new housing and businesses .

توسعه شهری در منطقه منجر به مسکن و کسب‌وکارهای جدید شد.

to seek [فعل]
اجرا کردن

به‌ دنبال (چیزی یا کسی) گشتن

Ex: Students often seek information in the library for their research projects .

دانش‌آموزان اغلب برای پروژه‌های تحقیقاتی خود در کتابخانه اطلاعات جستجو می‌کنند.

اجرا کردن

دور شدن

Ex: The artist decided to turn away from abstract painting and explore realism in his latest collection .

هنرمند تصمیم گرفت از نقاشی انتزاعی دور شود و در آخرین مجموعه‌اش به کاوش در رئالیسم بپردازد.

necessity [اسم]
اجرا کردن

نیاز

Ex: Learning to communicate effectively is a necessity for building strong relationships in both personal and professional settings .

یادگیری ارتباط موثر یک ضرورت برای ایجاد روابط قوی در هر دو محیط شخصی و حرفه‌ای است.

to provoke [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: The sudden change in weather could provoke anxiety in those with a fear of storms .

تغییر ناگهانی هوا می‌تواند موجب اضطراب در کسانی که از طوفان می‌ترسند شود.

to modify [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: The software developer must modify the code to address a minor bug in the program .

توسعه‌دهنده نرم‌افزار باید کد را تغییر دهد تا یک اشکال جزئی در برنامه را برطرف کند.

coincidence [اسم]
اجرا کردن

هم‌زمانی

Ex: Running into her old friend at the mall was an unexpected coincidence .

برخورد با دوست قدیمی اش در مرکز خرید یک اتفاق غیرمنتظره بود.

اجرا کردن

مصالحه کردن

Ex: In a relationship , partners often need to compromise on decisions to ensure harmony and mutual satisfaction .

در یک رابطه، شرکا اغلب نیاز دارند که در تصمیم‌ها مصالحه کنند تا هماهنگی و رضایت متقابل را تضمین کنند.

اجرا کردن

بلا

Ex: The exploration mission was aborted following a series of mechanical misadventures with their vehicles .

ماموریت اکتشافی پس از یک سری ماجراهای مکانیکی با وسایل نقلیه‌شان لغو شد.

pure [صفت]
اجرا کردن

خالص

Ex: The team 's pure determination drove them to success despite numerous challenges .

عزم خالص تیم آنها را به موفقیت رساند علی رغم چالش‌های متعدد.

serendipity [اسم]
اجرا کردن

نعمت غیرمترقبه

Ex: The artist ’s breakthrough idea came about through serendipity while experimenting with new techniques .

ایده انقلابی هنرمند از طریق اتفاق خوشایند در حین آزمایش تکنیک‌های جدید به وجود آمد.

to affix [فعل]
اجرا کردن

ضمیمه کردن

Ex: Tomorrow , the workers will affix the new nameplate to the office door .

فردا، کارگران پلاک نام جدید را به در دفتر نصب خواهند کرد.

brilliantly [قید]
اجرا کردن

هوشمندانه

Ex: The scientist explained the concept brilliantly .

دانشمند مفهوم را به طور درخشان توضیح داد.

اجرا کردن

به طور خارق العاده

Ex: Sales have increased phenomenally since the new product launch .

فروش از زمان عرضه محصول جدید به طور شگفت‌انگیزی افزایش یافته است.

post-it [اسم]
اجرا کردن

استیکی‌نوت

Ex:

جلسه طوفان فکری پرجنب‌وجوش بود، با ایده‌هایی که روی چندین یادداشت چسبنده نوشته شده بود و به تخته سفید چسبانده شده بود.

ingenious [صفت]
اجرا کردن

نابغه

Ex: The ingenious programmer developed a groundbreaking app that simplified daily tasks for millions of users .

برنامه‌نویس نابغه یک اپلیکیشن انقلابی توسعه داد که کارهای روزمره را برای میلیون‌ها کاربر ساده کرد.

banal [صفت]
اجرا کردن

معمولی

Ex: The artist ’s work was criticized for being banal and unoriginal .

کار هنرمند به دلیل پیش پا افتاده و غیراصیل بودن مورد انتقاد قرار گرفت.

mechanical [صفت]
اجرا کردن

مکانیکی

Ex: The job was so mechanical that she could do it without thinking .

کار آنقدر مکانیکی بود که او می‌توانست بدون فکر کردن آن را انجام دهد.

اجرا کردن

اساساً

Ex: Learning a new language is fundamentally easier when one grasps the fundamental grammar rules and basic vocabulary .

یادگیری یک زبان جدید اساساً آسان‌تر است وقتی کسی قواعد دستوری اساسی و واژگان پایه را درک کند.

to invoke [فعل]
اجرا کردن

متوسل شدن

Ex: The politician invoked the Constitution to defend the new legislation .

سیاستمدار برای دفاع از قانون جدید به قانون اساسی استناد کرد.

doubtful [صفت]
اجرا کردن

غیر محتمل

Ex: Given the poor weather conditions , it 's doubtful that the outdoor concert will take place as scheduled .

با توجه به شرایط آب و هوایی نامساعد، مشکوک است که کنسرت فضای باز طبق برنامه برگزار شود.

naive [صفت]
اجرا کردن

بی‌تجربه

Ex: The naive investment strategy overlooked potential risks in the market .

استراتژی سرمایه‌گذاری ساده‌لوحانه خطرات بالقوه در بازار را نادیده گرفت.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3