کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) در کتاب دوره Cambridge IELTS 17 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
pacy [صفت]
اجرا کردن

با روند داستانی سریع

prose [اسم]
اجرا کردن

نثر

Ex: While poetry often relies on rhyme and meter , prose allows for more freedom in sentence structure and narrative flow .

در حالی که شعر اغلب به قافیه و وزن متکی است، نثر اجازه آزادی بیشتری در ساختار جمله و جریان روایت می‌دهد.

اجرا کردن

از چیزی یا کسی دوری کردن

Ex: He chose to steer clear of his neighbor who always seemed to create drama and conflict .
deftly [قید]
اجرا کردن

ماهرانه

Ex: The surgeon deftly performed the delicate operation .

جراح عمل ظریف را ماهرانه انجام داد.

elegantly [قید]
اجرا کردن

با ظرافت

Ex: She sipped her tea elegantly , pinkie finger raised just so .

او چایش را با ظرافت نوشید، انگشت کوچکش کمی بالا بود.

evenhanded [صفت]
اجرا کردن

بی طرف

Ex: The professor grades assignments in an evenhanded manner , ensuring each student is evaluated fairly .

استاد تکالیف را به صورت منصفانه نمره می‌دهد، اطمینان حاصل می‌کند که هر دانش‌آموز به طور عادلانه ارزیابی شود.

sympathy [اسم]
اجرا کردن

همدردی

Ex: I have some sympathy for this view , as it aligns with my own beliefs .

من کمی همدردی با این دیدگاه دارم، زیرا با باورهای خودم همخوانی دارد.

fierce [صفت]
اجرا کردن

بسیار شدید

Ex: The political debate was marked by fierce arguments and heated exchanges .

مناظره سیاسی با استدلال‌های سخت و تبادلات داغ مشخص شد.

republican [صفت]
اجرا کردن

جمهوری خواه

Ex: Republican voters tend to prioritize economic growth and job creation in their political preferences .

رای‌دهندگان جمهوری‌خواه تمایل دارند که رشد اقتصادی و ایجاد شغل را در ترجیحات سیاسی خود در اولویت قرار دهند.

regime [اسم]
اجرا کردن

حکومت

Ex: The previous regime was known for its human rights violations .

رژیم قبلی به دلیل نقض حقوق بشر شناخته می‌شد.

background [اسم]
اجرا کردن

پیشینه (کاری، تحصیلی و غیره)

Ex: People from all backgrounds are welcome in our community center .
to assume [فعل]
اجرا کردن

پوشیدن

Ex: The child eagerly assumed the superhero cape for playtime .

کودک با اشتیاق شنل سوپر قهرمان را برای وقت بازی پوشید.

charm [اسم]
اجرا کردن

گیرایی

Ex: His charm masked his lack of experience .

جذابیت او کمبود تجربه‌اش را پنهان می‌کرد.

subterfuge [اسم]
اجرا کردن

طفره

Ex: The con artist used subterfuge to trick people into investing in a non-existent business .

کلاهبردار از حیله برای فریب مردم به سرمایه‌گذاری در یک کسب‌وکار غیرموجود استفاده کرد.

tight [صفت]
اجرا کردن

تنش

Ex: The security system is tight , and hackers can not breach it .

سیستم امنیتی محکم است، و هکرها نمی‌توانند آن را نقض کنند.

to [hit] the mark [عبارت]
اجرا کردن

به موفقیت مطلوب رسیدن

Ex: Their project is hitting the mark , whereas ours is just flopping .
ineffective [صفت]
اجرا کردن

بی اثر، ناکارآمد

Ex: An ineffective teacher can not engage students or improve learning outcomes .

یک معلم بی‌اثر نمی‌تواند دانش‌آموزان را درگیر کند یا نتایج یادگیری را بهبود بخشد.

monarch [اسم]
اجرا کردن

پادشاه

Ex: The monarch addressed the nation during a televised speech , discussing important issues and upcoming events .

پادشاه در یک سخنرانی تلویزیونی خطاب به ملت، درباره مسائل مهم و رویدادهای آینده صحبت کرد.

to [do] justice [عبارت]
اجرا کردن

حق مطلب را ادا کردن

Ex: She did justice to the character in her powerful performance .
in store [صفت]
اجرا کردن

در آینده پیش رو

Ex: She did n’t expect all the trouble that was in store when she moved to the city .

او انتظار تمام مشکلاتی که در انتظارش بود را نداشت وقتی به شهر نقل مکان کرد.

angelic [صفت]
اجرا کردن

مقدس

Ex: The painting depicted an angelic figure surrounded by light , symbolizing divine grace .

نقاشی یک چهره فرشته‌وار را نشان می‌داد که با نور احاطه شده بود، و نماد لطف الهی بود.

اجرا کردن

تأثیر داشتن

Ex: His hard work contributed to the project 's success .

سخت‌کوشی او به موفقیت پروژه کمک کرد.

to flee [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The suspect attempted to flee from the crime scene when he saw the police approaching .

مظنون هنگام دیدن پلیس که نزدیک می‌شد، سعی کرد از صحنه جرم فرار کند.

relative [صفت]
اجرا کردن

نسبی

Ex: The difficulty of the hike was relative to the fitness level of the participants .

دشواری پیاده‌روی نسبی به سطح تناسب اندام شرکت‌کنندگان بود.

debate [اسم]
اجرا کردن

مناظره

Ex: Students were encouraged to engage in a debate on whether school uniforms should be mandatory .

از دانش‌آموزان تشویق شدند که در یک مناظره درباره اینکه آیا باید لباس فرم مدرسه اجباری باشد شرکت کنند.

conviction [اسم]
اجرا کردن

اعتقاد راسخ

Ex: Her deep religious convictions guided her moral decisions and actions throughout her life .

اعتقادات عمیق مذهبی او تصمیمات و اقدامات اخلاقی او را در طول زندگی اش هدایت کرد.

alliance [اسم]
اجرا کردن

ائتلاف

Ex: The environmental organization formed an alliance with local communities to promote sustainable practices .
widespread [صفت]
اجرا کردن

وسیع

Ex: The misinformation about the new policy became widespread on social media .

اطلاعات نادرست درباره سیاست جدید در رسانه‌های اجتماعی گسترده شد.

conspiracy [اسم]
اجرا کردن

توطئه

Ex: Investigators suspected a conspiracy to manipulate election results .
decisive [صفت]
اجرا کردن

قطعی

Ex: The team 's decisive victory in the final match cemented their place as champions .

پیروزی قطعی تیم در بازی نهایی جایگاه آنها را به عنوان قهرمان تثبیت کرد.

to lack [فعل]
اجرا کردن

کم داشتن

Ex: His essay was marked down because it lacked depth and critical analysis .
sufficient [صفت]
اجرا کردن

کافی

Ex: The instructions provided were sufficient for him to complete the task .

دستورالعمل‌های ارائه شده برای او کافی بودند تا کار را تکمیل کند.

to indicate [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن

Ex: He indicated his interest in the job offer during the initial phone interview .

او در مصاحبه تلفنی اولیه علاقه خود به پیشنهاد شغلی را بیان کرد.

account [اسم]
اجرا کردن

حساب

Ex: His account of the battle differed from the official report .

روایت او از نبرد با گزارش رسمی متفاوت بود.

aspect [اسم]
اجرا کردن

ویژگی

Ex: Learning a new language involves understanding every aspect of its grammar .

یادگیری یک زبان جدید شامل درک هر جنبه از دستور زبان آن می‌شود.

اجرا کردن

شرایط

Ex:

در برخی شرایط، می‌توان استثناهایی برای قاعده در نظر گرفت.

view [اسم]
اجرا کردن

نظر

Ex: Their views on education differ widely .

نظرات آنها در مورد آموزش بسیار متفاوت است.

اجرا کردن

توضیح دادن

Ex: The author illustrated the idea of teamwork through various stories in the book .

نویسنده ایده کار تیمی را از طریق داستان‌های مختلف در کتاب توضیح داد.

to argue [فعل]
اجرا کردن

استدلال کردن

Ex: The student argued for the inclusion of diverse perspectives in the curriculum .

دانشجو استدلال کرد برای گنجاندن دیدگاه‌های متنوع در برنامه درسی.

اجرا کردن

اشتباه فهمیدن

Ex:

او دستورالعمل‌ها را اشتباه فهمید و کار را اشتباه انجام داد.

motive [اسم]
اجرا کردن

انگیزه

Ex: Money was the main motive for his involvement in the scheme .

پول انگیزه اصلی مشارکت او در طرح بود.

monarchy [اسم]
اجرا کردن

پادشاهی

Ex: The monarchy was abolished in favor of a republic after a period of civil unrest .

سلطنت پس از دوره‌ای از ناآرامی‌های مدنی به نفع جمهوری لغو شد.

to drive [فعل]
اجرا کردن

موجب افزایش شدن

Ex: What 's driving the expansion of the tech industry is the rapid pace of innovation .

آنچه که رهبری گسترش صنعت فناوری را بر عهده دارد، سرعت سریع نوآوری است.

unbiased [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرفانه

Ex: The teacher graded the assignments with an unbiased approach , treating all students equally .

معلم تکالیف را با رویکردی بی‌طرفانه تصحیح کرد و با همه دانش‌آموزان به طور یکسان رفتار کرد.

اجرا کردن

سوژه

Ex: As a historian , her research focuses on the subject matter of ancient civilizations and their cultural contributions to modern society .
to overlook [فعل]
اجرا کردن

ندیدن

Ex: Over the years , she has successfully overlooked non-critical issues to maintain efficiency .

در طول سال‌ها، او با موفقیت مسائل غیر حیاتی را نادیده گرفته تا کارایی را حفظ کند.

prevalent [صفت]
اجرا کردن

متداول ترین

Ex: In this region , malaria is prevalent during the rainy season .

در این منطقه، مالاریا در فصل بارانی شایع است.

to omit [فعل]
اجرا کردن

حذف کردن

Ex: The news article deliberately omitted the names of individuals involved in the sensitive case .

مقاله خبری عمداً نام افراد درگیر در پرونده حساس را حذف کرد.

deceit [اسم]
اجرا کردن

شیادی

Ex: Years of small deceits had eroded trust between the neighbors .

سال‌ها فریب کوچک اعتماد بین همسایگان را از بین برده بود.

to practise [فعل]
اجرا کردن

تمرین کردن

Ex: Some families practise composting as part of their lifestyle .

برخی از خانواده‌ها کمپوست کردن را به عنوان بخشی از سبک زندگی خود انجام می‌دهند.

to address [فعل]
اجرا کردن

رسیدگی کردن

Ex: The first step to improvement is to address the root causes of the problem .

اولین قدم برای بهبود، رسیدگی به دلایل ریشه‌ای مشکل است.

اجرا کردن

سفارش کار هنری دادن

Ex: Governments may commission architects to design public buildings and monuments .

دولت‌ها ممکن است معماران را برای طراحی ساختمان‌های عمومی و بناهای یادبود مامور کنند.

اجرا کردن

بااشتیاق

Ex: The crowd applauded enthusiastically as the speaker delivered an inspiring speech .

جمعیت با اشتیاق کف زدند در حالی که سخنران یک سخنرانی الهام‌بخش ایراد می‌کرد.

to pull off [فعل]
اجرا کردن

با موفقیت به انجام رساندن

Ex:

با اینهمه زمان کم، این که او چطور آن ارائه را با موفقیت انجام داد впе‌ره‌کننده بود.

squadron [اسم]
اجرا کردن

اسکادران

Ex: A squadron of boats gathered for the annual race .

یک اسکادران از قایق‌ها برای مسابقه سالانه جمع شدند.

niggle [اسم]
اجرا کردن

یک مشکل کوچک

Ex: The niggle with the schedule was quickly resolved .

مشکل کوچک با برنامه به سرعت حل شد.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3