کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1)

اینجا می‌توانید واژگان تست ۴ - خواندن - متن ۱ (۱) در کتاب دوره کمبریج آیلتس ۱۷ - آکادمیک را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون آیلتس کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
relation [اسم]
اجرا کردن

معاملات یا ارتباطات متقابل

اجرا کردن

حفظ منابع طبیعی

Ex: The conservation of forests plays a key role in maintaining global biodiversity .
to fuel [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: His ambition fueled his relentless work ethic .

جاه طلبی او تقویت کرد اخلاق کاری بی امانش را.

cultivation [اسم]
اجرا کردن

the practice of preparing and using land for growing crops, especially on a large scale

Ex: Cultivation of rice requires carefully flooded paddies .
staple [صفت]
اجرا کردن

اساسی

Ex: The company 's staple product is known for its reliability and durability .

محصول اصلی شرکت به دلیل قابلیت اطمینان و دوام آن شناخته شده است.

اجرا کردن

ویران کردن

Ex:

آتش‌سوزی جنگلی از میان جنگل گذشت، ویران کردن هکتارها زمین و زیستگاه‌های حیات وحش.

اجرا کردن

حشره‌خوار

Ex: Insectivorous reptiles , like chameleons , use their long , agile tongues to catch and consume insects .

خزندگان حشره‌خوار، مانند آفتاب‌پرست‌ها، از زبان بلند و چابک خود برای شکار و مصرف حشرات استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

تنوع زیستی

Ex: Preserving biodiversity is crucial for maintaining the balance of natural ecosystems .

حفظ تنوع زیستی برای حفظ تعادل اکوسیستم‌های طبیعی حیاتی است.

to thrive [فعل]
اجرا کردن

رشد کردن

Ex: In a nurturing environment , children tend to thrive both physically and emotionally .

در یک محیط پرورش‌دهنده، کودکان تمایل دارند که هم از نظر جسمی و هم از نظر عاطفی رشد کنند.

implication [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: The implications of the new law could affect many small businesses .

پیامدهای قانون جدید می‌تواند بر بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک تأثیر بگذارد.

اجرا کردن

طرفدار حفاظت از محیط‌زیست

Ex: The government appointed a renowned conservationist to oversee the national park 's preservation efforts .

دولت یک محیط‌بان مشهور را برای نظارت بر تلاش‌های حفاظت از پارک ملی منصوب کرد.

passionate [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: They had a passionate debate about the future of renewable energy in their community .

آنها یک بحث پرشور در مورد آینده انرژی‌های تجدیدپذیر در جامعه خود داشتند.

اجرا کردن

جنگل‌زدایی

Ex: The deforestation of mountain slopes increases the risk of landslides .

جنگل‌زدایی دامنه‌های کوهستانی خطر رانش زمین را افزایش می‌دهد.

study [اسم]
اجرا کردن

بررسی

Ex: He wrote a comprehensive study on the economic impacts of tourism in the region .

او یک مطالعه جامع در مورد تأثیرات اقتصادی گردشگری در منطقه نوشت.

vital [صفت]
اجرا کردن

حیاتی

Ex: Adequate hydration is vital for maintaining overall health .

آبرسانی کافی برای حفظ سلامت کلی حیاتی است.

to feast [فعل]
اجرا کردن

خوردن و آشامیدن (در ضیافت)

Ex: To mark the special occasion , the company decides to feast on a lavish dinner at an upscale restaurant .

برای نشان دادن این مناسبت خاص، شرکت تصمیم می‌گیرد در یک رستوران لوکس با یک شام مجلل جشن بگیرد.

plague [اسم]
اجرا کردن

آفت

Ex: A sudden plague of beetles ruined the harvest .
to ease [فعل]
اجرا کردن

تسکین دادن

Ex: The therapist used relaxation techniques to ease the anxiety of her patient before the interview .

درمانگر از تکنیک‌های آرامش‌بخش برای کاهش اضطراب بیمارش قبل از مصاحبه استفاده کرد.

roughly [قید]
اجرا کردن

تقریباً

Ex: He earns roughly the same amount as his colleague .

او تقریباً همان مقدار همکارش درآمد دارد.

to record [فعل]
اجرا کردن

ضبط کردن

Ex: The nurse recorded the patient 's vital signs in the medical chart .

پرستار علائم حیاتی بیمار را در پرونده پزشکی ثبت کرد.

region [اسم]
اجرا کردن

منطقه

Ex: Wine enthusiasts often travel to the Bordeaux region in France to explore its renowned vineyards and taste exquisite wines .

علاقه‌مندان به شراب اغلب به منطقه بوردو در فرانسه سفر می‌کنند تا تاکستان‌های معروف آن را کاوش کنند و شراب‌های عالی را بچشند.

indigenous [صفت]
اجرا کردن

بومی

Ex: The Amazon rainforest is home to a vast array of indigenous plant and animal species found nowhere else on Earth .

جنگل آمازون خانه‌ی طیف گسترده‌ای از گونه‌های گیاهی و جانوری بومی است که در هیچ جای دیگر زمین یافت نمی‌شوند.

اجرا کردن

از چیزی بهره بردن

Ex: We should take advantage of this discount and buy the items we need at a lower price .
to swarm [فعل]
اجرا کردن

*به صورت گله حرکت کردن

Ex: Mosquitoes swarmed near the lake as the sun went down .

پشه‌ها نزدیک دریاچه جمع شدند در حالی که خورشید غروب می‌کرد.

biological [صفت]
اجرا کردن

بیولوژیکی

Ex: Biological experiments often involve observing the behavior of organisms in controlled settings .

آزمایش‌های زیستی اغلب شامل مشاهده رفتار ارگانیسم‌ها در محیط‌های کنترل‌شده می‌شوند.

to prey [فعل]
اجرا کردن

شکار کردن

Ex:

عنکبوت‌ها بر حشرات گرفتار در تارهایشان شکار می‌کنند.

ecosystem [اسم]
اجرا کردن

بوم‌سازگان

Ex: Conservation efforts aim to protect and restore ecosystems to maintain ecological balance and sustainability .

تلاش‌های حفاظتی به منظور محافظت و بازسازی اکوسیستم‌ها برای حفظ تعادل اکولوژیکی و پایداری انجام می‌شود.

to border [فعل]
اجرا کردن

مرزبندی کردن

Ex: The forest bordered the hiking trail , creating a scenic landscape .

جنگل مرز مسیر پیاده‌روی را تشکیل می‌داد و منظرۀ زیبایی را خلق می‌کرد.

اجرا کردن

پیشرفته‌ترین

Ex: He designed a state-of-the-art car that will revolutionize the industry .

او یک ماشین پیشرفته طراحی کرد که صنعت را متحول خواهد کرد.

ultrasonic [صفت]
اجرا کردن

فراصوت

Ex: Dogs can hear ultrasonic frequencies that are beyond the range of human hearing .

سگ‌ها می‌توانند فرکانس‌های فراصوت را بشنوند که فراتر از محدوده شنوایی انسان است.

prey [اسم]
اجرا کردن

شکار

Ex: Deer are common prey for wolves in the forest .

گوزن‌ها شکار رایج برای گرگ‌ها در جنگل هستند.

site [اسم]
اجرا کردن

مکان

Ex: The developer purchased the site for the future shopping mall .

توسعه‌دهنده سایت را برای مرکز خرید آینده خریداری کرد.

to identify [فعل]
اجرا کردن

شناسایی

Ex: The hikers were able to identify the trail after looking at the map .

کوهنوردان توانستند پس از نگاه کردن به نقشه، مسیر را شناسایی کنند.

spot [اسم]
اجرا کردن

موقعیت مکانی

Ex: The surveyor marked the spot for the new building .

مأمور نقشه‌برداری نقطه را برای ساختمان جدید علامت‌گذاری کرد.

to barcode [فعل]
اجرا کردن

بارکد زدن

Ex: The staff barcoded the new items quickly .

کارکنان به سرعت بارکد را روی اقلام جدید زدند.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3