کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 3 - شنیدن - بخش 2

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 3 - بخش شنیداری - قسمت 2 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 17 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
snack [اسم]
اجرا کردن

میان‌وعده

Ex: She often has a snack between breakfast and lunch to stave off hunger .

او اغلب بین صبحانه و ناهار یک میان وعده می‌خورد تا گرسنگی را برطرف کند.

substantial [صفت]
اجرا کردن

مغذی

Ex: The soup was both hearty and substantial , rich in vegetables and legumes that contributed to a satisfying and nutritious meal .

سوپ هم دلچسب و هم مغذی بود، سرشار از سبزیجات و حبوباتی که به یک وعده غذایی رضایتبخش و مغذی کمک می‌کرد.

alternative [اسم]
اجرا کردن

جایگزین

Ex: The company is exploring alternatives to traditional marketing strategies .

شرکت در حال بررسی جایگزین‌هایی برای استراتژی‌های بازاریابی سنتی است.

program [اسم]
اجرا کردن

برنامه

Ex: The summer enrichment program offers courses in art , music , and theater for students interested in the performing arts .

برنامه غنی‌سازی تابستانی دوره‌هایی در زمینه هنر، موسیقی و تئاتر برای دانشجویان علاقه‌مند به هنرهای نمایشی ارائه می‌دهد.

charge [اسم]
اجرا کردن

هزینه

Ex: There is no extra charge for shipping if you order before noon .

اگر قبل از ظهر سفارش دهید، هزینه اضافه‌ای برای حمل و نقل دریافت نمی‌شود.

folk [اسم]
اجرا کردن

موسیقی فولک

Ex:

بسیاری از آهنگ‌های فولک با سازهایی مانند گیتار، بانجو و ماندولین همراه می‌شوند.

to rely on [فعل]
اجرا کردن

تکیه کردن به

Ex: In a crisis , people often rely on their instincts to make quick decisions .

در بحران، مردم اغلب برای تصمیم‌گیری سریع به غرایز خود تکیه می‌کنند.

parental [صفت]
اجرا کردن

مربوط به پدر و مادر

Ex: The school implemented a parental involvement program to engage parents in their children 's education .

مدرسه یک برنامه مشارکت والدین را برای درگیر کردن والدین در آموزش فرزندانشان اجرا کرد.

to delight [فعل]
اجرا کردن

خوشحال کردن

Ex: The breathtaking view from the mountaintop delights the hikers .

نمای نفس‌گیر از قله کوه، کوهنوردان را خوشحال می‌کند.

to give in [فعل]
اجرا کردن

در برابر کسی یا چیزی تسلیم شدن

Ex: After hours of negotiation , she finally gave in to her friend and let her borrow the car .

پس از ساعتها مذاکره، او در نهایت به دوستش تسلیم شد و اجازه داد ماشین را قرض بگیرد.

to mean [فعل]
اجرا کردن

قصد داشتن

Ex: I did n't mean to offend you .

من نیت توهین به تو را نداشتم.

to restrict [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex: She decided to restrict her social media use to focus more on her studies .

او تصمیم گرفت استفاده از شبکه‌های اجتماعی را محدود کند تا بیشتر روی درس‌هایش تمرکز کند.

اجرا کردن

پس از مناسبت خاصی تمیز کردن

Ex:

مودبانه است که پس از استفاده از فضاهای مشترک، مانند آشپزخانه یا مناطق مشترک در دفتر، تمیز کنید.

proper [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: Wearing formal attire is proper for a business meeting .

پوشیدن لباس رسمی برای یک جلسه کاری مناسب است.

arrangement [اسم]
اجرا کردن

چیدمان

Ex: The arrangement of planets in the solar system influences their gravitational interactions .

چیدمان سیارات در منظومه شمسی بر تعاملات گرانشی آنها تأثیر می‌گذارد.

fee [اسم]
اجرا کردن

شهریه

Ex: The doctor 's fee is covered by your health insurance .

حق الزحمه دکتر توسط بیمه سلامت شما پوشش داده می‌شود.

childcare [اسم]
اجرا کردن

نگهداری از کودک

Ex: Finding reliable childcare is a challenge for many families .

یافتن مراقبت از کودک قابل اعتماد برای بسیاری از خانواده‌ها چالش برانگیز است.

invaluable [صفت]
اجرا کردن

ارزشمند

Ex: Her advice was invaluable in helping me make the right decision .

توصیه او در کمک به من برای گرفتن تصمیم درست بی‌قیمت بود.

to care [فعل]
اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex:

من در حال مراقبت از یک دوست بیمار هستم.

to insure [فعل]
اجرا کردن

تضمین کردن

Ex: They installed security measures to insure the safety of the building .

آنها اقدامات امنیتی را نصب کردند تا اطمینان حاصل کنند که ساختمان ایمن است.

rarely [قید]
اجرا کردن

به ندرت

Ex: They rarely visit their relatives , maybe once a year .

آنها به ندرت به اقوام خود سر می‌زنند، شاید سالی یک بار.

session [اسم]
اجرا کردن

جلسه

Ex: The session concluded with a brief recap of the day 's lesson and an assignment for homework .

جلسه با خلاصه‌ای کوتاه از درس روز و تکلیف خانه به پایان رسید.

to register [فعل]
اجرا کردن

ثبت‌نام کردن

Ex: She plans to register for the science club at the start of the school year .

او قصد دارد در ابتدای سال تحصیلی برای باشگاه علوم ثبت نام کند.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3