کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 4 - شنیداری - بخش 4

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 را در کتاب دوره Cambridge IELTS 17 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
moist [صفت]
اجرا کردن

نم‌دار

Ex: The sandwich was made with moist bread and fresh ingredients , ensuring a delicious bite .

ساندویچ با نان مرطوب و مواد تازه درست شده بود، که یک گاز خوشمزه را تضمین می‌کرد.

fluid [صفت]
اجرا کردن

موزون

Ex: Her fluid movements in the dance were mesmerizing .

حرکات سیال او در رقص مسحورکننده بود.

maple [اسم]
اجرا کردن

درخت افرا

Ex: The artist painted a landscape with a majestic maple tree standing tall against a backdrop of mountains .

هنرمند یک منظره با یک درخت افرا با شکوه که در برابر پس‌زمینه‌ای از کوه‌ها ایستاده بود، نقاشی کرد.

to pour [فعل]
اجرا کردن

ریختن

Ex: I poured oil into the pan to start cooking .

من روغن را در تابه ریختم تا شروع به پختن کنم.

baking [اسم]
اجرا کردن

پخت

Ex:

او تکنیک‌های پخت را از مادربزرگش یاد گرفت.

pastry [اسم]
اجرا کردن

شیرینی

Ex: He bought a chocolate pastry as a treat to enjoy with his afternoon coffee .

او یک شیرینی شکلاتی به عنوان یک خوراکی برای لذت بردن با قهوه بعد از ظهرش خرید.

to contain [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The file contains the documents we need for the meeting .

فایل شامل اسنادی است که برای جلسه نیاز داریم.

اجرا کردن

ماده نگهدارنده

Ex: Many processed foods have preservatives to extend their shelf life .

بسیاری از غذاهای فرآوری شده دارای مواد نگهدارنده هستند تا ماندگاری آنها را افزایش دهند.

اجرا کردن

*شکر تصفیه‌شده

Ex: She learned various techniques to reduce her dependence on refined sugar in her daily diet .

او تکنیک‌های مختلفی را برای کاهش وابستگی خود به شکر تصفیه شده در رژیم غذایی روزانه‌اش یاد گرفت.

fertilizer [اسم]
اجرا کردن

کود

Ex: The soil in my garden was very poor , so I mixed in some fertilizer to improve it .

خاک باغ من بسیار ضعیف بود، بنابراین کمی کود به آن اضافه کردم تا آن را بهبود بخشم.

moisture [اسم]
اجرا کردن

رطوبت

Ex: The farmer checked the soil moisture to determine the best time for planting .

کشاورز رطوبت خاک را بررسی کرد تا بهترین زمان برای کاشت را تعیین کند.

soil [اسم]
اجرا کردن

خاک

Ex: The forest floor was covered in a thick layer of fertile soil .

کف جنگل با لایه ضخیمی از خاک حاصلخیز پوشیده شده بود.

criterion [اسم]
اجرا کردن

معیار

Ex:

در این مسابقه عکاسی، خلاقیت و ترکیب‌بندی معیارهای اصلی برای قضاوت در مورد آثار خواهند بود.

to fulfill [فعل]
اجرا کردن

برآورده کردن

Ex: The course is designed to fulfill the academic needs of international students .

این دوره برای برآورده کردن نیازهای تحصیلی دانشجویان بین‌المللی طراحی شده است.

partial [صفت]
اجرا کردن

جزئی

Ex: The partial renovation focused on updating the kitchen , leaving the rest of the house untouched .

بازسازی جزئی بر به‌روزرسانی آشپزخانه متمرکز بود و بقیه خانه را دست‌نخورده باقی گذاشت.

pointed [صفت]
اجرا کردن

نوک‌تیز

Ex:

درخت کاج به جای برگ‌های پهن، سوزن‌های نوک‌تیز داشت.

symbol [اسم]
اجرا کردن

نماد

Ex: The cross is a symbol of Christianity , representing the crucifixion and resurrection of Jesus Christ .

صلیب یک نماد از مسیحیت است که به صلیب کشیدن و رستاخیز عیسی مسیح را نشان می‌دهد.

to feature [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The hotel features a rooftop pool with stunning views of the city skyline .

هتل دارای استخری در پشت بام با منظره‌ای خیره‌کننده از خط افق شهر است.

flag [اسم]
اجرا کردن

پرچم

Ex: They waved the team ’s flag in support at the stadium .

آنها پرچم تیم را به نشانه حمایت در استادیوم تکان دادند.

to settle [فعل]
اجرا کردن

ساکن شدن

Ex:

او می‌خواست در شهری ساکن شود که در آن شغل خوبی پیدا کرده و دوستان زیادی داشت.

indigenous [صفت]
اجرا کردن

بومی

Ex: Indigenous leaders are advocating for greater autonomy and recognition of their ancestral land rights .

رهبران بومی در حال دفاع از خودمختاری بیشتر و به رسمیت شناختن حقوق ارضی اجدادی خود هستند.

to bore [فعل]
اجرا کردن

سوراخ کردن

Ex: She used an auger to bore a hole into the ground for fence post installation .

او از یک مته برای سوراخ کردن زمین برای نصب تیرک حصار استفاده کرد.

trunk [اسم]
اجرا کردن

تنه (درخت)

Ex: He noticed a band of fungus growing around the trunk , indicating potential disease .

او متوجه یک نوار قارچ شد که در اطراف تنه درخت رشد کرده بود، که نشان دهنده بیماری بالقوه بود.

container [اسم]
اجرا کردن

محفظه

Ex: The plastic container kept the cookies fresh for days .

ظرف پلاستیکی کلوچه‌ها را برای روزها تازه نگه داشت.

bark [اسم]
اجرا کردن

پوست درخت

Ex: The forester examined the tree bark for signs of disease or insect infestation .

جنگلبان پوست درخت را برای یافتن علائم بیماری یا هجوم حشرات بررسی کرد.

storage [اسم]
اجرا کردن

انبار

Ex: They rented a storage unit to keep their extra furniture safe .

آنها یک واحد ذخیره‌سازی اجاره کردند تا مبلمان اضافی خود را در امان نگه دارند.

to boil [فعل]
اجرا کردن

جوشاندن

Ex: She watched the pot intently , waiting for it to boil so she could brew a fresh pot of coffee .

او با دقت به قابلمه نگاه می‌کرد، منتظر بود که بجوشد تا بتواند قهوه تازه درست کند.

scorching hot [عبارت]
اجرا کردن

داغ و سوزان

Ex: She sought refuge indoors to escape the scorching hot pavement that burned her feet .
process [اسم]
اجرا کردن

فرآیند

Ex: Following the proper process ensures consistency in quality .

پیروی از فرآیند صحیح، ثبات در کیفیت را تضمین می‌کند.

resource [اسم]
اجرا کردن

منابع و ذخایر طبیعی

Ex: Environmentalists advocate for responsible use of resources to mitigate climate change .

محیط‌بانان از استفاده مسئولانه از منابع برای کاهش تغییرات آب‌وهوایی دفاع می‌کنند.

اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex: My grandmother looked after me after my parents passed away .

مادربزرگم بعد از فوت والدینم از من مراقبت کرد.

diameter [اسم]
اجرا کردن

قطر (دایره)

Ex: In astronomy , the diameter of celestial bodies such as planets and stars provides crucial information about their size .

در نجوم، قطر اجرام آسمانی مانند سیارات و ستارگان اطلاعات حیاتی در مورد اندازه آنها ارائه می‌دهد.

to rise [فعل]
اجرا کردن

بالا آمدن

Ex: The water level had been rising steadily due to heavy rainfall .

سطح آب به دلیل بارندگی شدید به طور پیوسته بالا می‌رفت.

to drill [فعل]
اجرا کردن

با مته سوراخ کردن

Ex: To assemble furniture , he drilled screws into the designated spots .

برای سرهم کردن مبلمان، او پیچ‌ها را در مکان‌های مشخص شده سوراخ کرد.

to insert [فعل]
اجرا کردن

قرار دادن

Ex: Please insert your credit card into the slot to complete the transaction .

لطفاً برای تکمیل تراکنش، کارت اعتباری خود را در شیار قرار دهید.

tap [اسم]
اجرا کردن

ضربه آرام

Ex: The drummer added a tap to the beat .
nutrient [اسم]
اجرا کردن

ماده مغذی

Ex: Protein is a vital nutrient for muscle repair .

پروتئین یک ماده مغذی حیاتی برای ترمیم عضله است.

اجرا کردن

تبخیر شدن

Ex: After the rain stopped , the moisture quickly evaporated from the pavement .

بعد از توقف باران، رطوبت به سرعت از پیاده‌رو تبخیر شد.

steam [اسم]
اجرا کردن

بخار

Ex: The steam fogged up the bathroom mirror during her hot shower .

بخار آینه حمام را در هنگام دوش آب گرم او بخار گرفت.

dense [صفت]
اجرا کردن

سنگین

Ex: The dense structure of the alloy contributes to its strength .

ساختار متراکم آلیاژ به استحکام آن کمک می‌کند.

اجرا کردن

صاف کردن

Ex: The new software helps to filter out background noise during conference calls .

نرم‌افزار جدید به فیلتر کردن صدای پس‌زمینه در طول تماس‌های کنفرانسی کمک می‌کند.

to build up [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: The excitement is starting to build up as the concert date approaches .

هیجان شروع به افزایش می‌کند با نزدیک شدن به تاریخ کنسرت.

cloudy [صفت]
اجرا کردن

کدر

Ex: She poured the cloudy broth into a bowl , appreciating the rich aroma that filled the kitchen .

او آبگوشت کدر را در یک کاسه ریخت، در حالی که از عطر غنی که آشپزخانه را پر کرده بود لذت می‌برد.

gritty [صفت]
اجرا کردن

متشکل از ذرات کوچک

Ex: The concrete pathway was gritty underfoot , showcasing its durability .

مسیر بتنی زیر پا دانه‌دار بود، که دوام آن را نشان می‌داد.

to package [فعل]
اجرا کردن

بسته‌بندی کردن

Ex: To ensure safety , he always packaged delicate items with bubble wrap .

برای اطمینان از ایمنی، او همیشه اقلام ظریف را با بسته‌بندی حبابی بسته‌بندی می‌کرد.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3