Cambridge IELTS 17 - آکادمیک - آزمون 4 - شنیدن - بخش 3
در اینجا میتوانید واژگان از آزمون 4 - شنیداری - بخش 3 در کتاب دوره Cambridge IELTS 17 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آمادهسازی برای آزمون IELTS کمک کند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the state of not believing or accepting something as true or real

ناباوری, بیاعتمادی
داستان او با بیاعتمادی کامل روبرو شد.
to express respect toward someone or something often due to qualities, achievements, etc.

تحسین کردن, احترام قائل شدن
بسیاری از مردم به دلیل توانایی هنرمند در خلق آثار هنری زیبا و معنادار، تحسین میکنند.
used to refer to someone who shares similarities with one such as job, interest, etc. or is in the same situation

هم- (جهت نمایش اشتراک و تعلق به گروه)
استاد همکاری میان پژوهشگران همکار را برای پیشرفت دانش علمی تشویق کرد.
a series of lessons or lectures on a particular subject

دوره (درسی), درس، کلاس
من دارم یک دوره آنلاین میگذرانم تا یک زبان جدید یاد بگیرم.
doing an activity as a job and not just for fun

حرفهای
به عنوان یک موزیسین حرفهای، او به طور منظم در کنسرتها و رویدادها اجرا میکند.
a person who is good at sports and physical exercise, and often competes in sports competitions

ورزشکار
به عنوان یک ورزشکار همهجانبه، او در مسابقات شنا، دوچرخهسواری و دویدن شرکت کرد.
exceptionally impressive or outstanding

فوقالعاده, عالی، ممتاز
کشف درخشان دانشمند مسیر پزشکی مدرن را تغییر داد.
hypothetical or theoretical and not expected to produce an immediate or practical result

آکادمیک, نظری
to encourage or influence someone, or oneself, to work harder

انگیزه دادن, تشویق کردن
او تمایل دارد که کارمندانش را کمی بیش از حد تحت فشار بگذارد.
experiencing good luck or favorable circumstances

خوششانس, خوشبخت
او خود را خوشبخت میدانست که چنین دوستان و خانوادهای حمایتگر دارد.
to join in a contest or game

مسابقه دادن
من قصد دارم در مسابقه عکاسی شهر شرکت کنم.
past the worst stage of something, especially a difficulty or illness

فراتر از, گذشته
تیم از بدترین بخش فصل گذشته است.
connected logically, causally, or by shared characteristics

مرتبط, مربوط
این دو سند از نظر محتوا مرتبط هستند.
a specific field or subject of study or expertise

حوزه, زمینه
سمینار بر روی روندهای نوظهور در حوزه هوش مصنوعی متمرکز بود.
a scheduled period of teaching, instruction, or learning activities conducted within a defined timeframe

جلسه, کلاس
در طول جلسه، معلم یک موضوع جدید را معرفی کرد و دانشآموزان را از طریق تمرینهای یادگیری تعاملی هدایت کرد.
a small racket with a long handle, used to hit a ball in games such as squash

راکت اسکواش
مربی ضربه او را با راکت اصلاح کرد.
a material that is elastic, water-resistant, and often used in various products such as tires, gloves, and erasers

پلاستیک
او همیشه هنگام شستن ظروف دستکش لاستیکی میپوشید تا از دستانش محافظت کند.
something that is wrapped around a tube or shaped into one

رول, طاقه، توپ، لوله
عکاس یک رول جدید فیلم را قبل از عکاسی در دوربین قرار داد.
a piece of equipment that fits around an animal's body, typically a dog or cat, and is used to secure and control the animal

*قلاده
او به آرامی تسمه را به گربه اش بست قبل از اینکه آن را برای قدم زدن در پارک ببرد.
an artifact that covers something else (usually to protect or shelter or conceal it)

پوشش, محافظت
(of ideas, products, etc.) creative and unlike anything else that exists

نوآورانه, مبتکرانه، بدعتآمیز، ابداعی
طراحی نوآورانه او برای محصول به خاطر اصالت و کاربردی بودنش چندین جایزه برد.
a game played by two teams of eleven players who try to get points by hitting the ball with a wooden bat and running between two sets of vertical wooden sticks

کریکت (ورزش)
من از تماشای بازیهای کریکت در تلویزیون لذت میبرم.
a hard hat worn by soldiers, bikers, etc. for protection

کلاه ایمنی
دوچرخهسوار کلاه ایمنی آیرودینامیک خود را تنظیم کرد و به مسابقه رفت.
a vehicle with two wheels designed for propulsion by foot pedals like a bicycle or tricycle

دوچرخه, چرخه
خطوط دوچرخهسواری رفتوآمد را برای دوچرخهسواران در مناطق شهری امنتر میکنند.
someone who rides a motorcycle or bicycle

موتورسوار, دوچرخه سوار
هر آخر هفته، موتورسوار به دوستانش برای یک سواری طولانی میپیوندد.
someone who rides a bicycle

دوچرخهسوار
هر صبح، دوچرخهسوار برای ورزش از پارک عبور میکند.
to eventually reach or find oneself in a particular place, situation, or condition, often unexpectedly or as a result of circumstances

کار به جایی رسیدن, کار به جایی کشیدن
قصد خرید چیزی را نداشتم، اما در نهایت با یک کیسه پر از وسایل از مغازه خارج شدم.
an opening or device designed to allow the flow of air into or out of a confined space, such as a room, building, or HVAC system, for the purpose of ventilation, air circulation, or temperature regulation

دهانه هوا, دریچه تهویه
او دهانه هوا را تنظیم کرد تا هوای خنک از کولر به سمت آشپزخانه هدایت شود.
a piece of golf equipment used by a golfer to hit a golf ball

چوب
گلفباز چوب را با دقت تاب داد و توپ را به پرواز درآورد.
a sport equipment used by players to hit, pass, and control the puck or ball in hockey games

چوب هاکی, چوگان هاکی
او از چوب هاکی برای پاس دادن توپ به هم تیمی خود استفاده کرد.
to produce products in large quantities by using machinery

تولید کردن
برای پاسخگویی به تقاضا، کارخانه هر ماه هزاران خودرو تولید میکند.
to join the edges of a wound together by a thread and needle

بخیه زدن
پس از عمل جراحی، جراح برش را دوخت تا بهبودی تسریع شود.
to strike the ball with the head, usually to pass or score in soccer

با سر زدن
او بالا پرید تا توپ را با سر به هم تیمی خود بزند.
beyond what is considered normal or socially acceptable

بیش از حد
او برای کاری که تنها بخشی از شغلش بود، تحسین بیش از حد دریافت کرد.
involving or impacting a large number of things or people collectively

انبوه, جمعشده
a person who watches sport competitions closely

تماشاگر, ناظر
به عنوان یک تماشاگر با تجربه، او تمام قوانین بازی را میدانست و اغلب میتوانست حرکات بعدی بازیکنان را پیشبینی کند.
a strong feeling of missing home and wanting to return

دلتنگی برای خانه, نوستالژی
در سفر به تنهایی، او دلتنگی شدید برای خانه را تجربه کرد.
