کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 4 - شنیدن - بخش 3

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 4 - شنیداری - بخش 3 در کتاب دوره Cambridge IELTS 17 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
disbelief [اسم]
اجرا کردن

ناباوری

Ex:

بی‌اعتمادی پس از رویداد تکان‌دهنده روی چهره‌اش نمایان شد.

to admire [فعل]
اجرا کردن

تحسین کردن

Ex: Children may admire superheroes for their bravery and ability to make the world a better place .

کودکان ممکن است به دلیل شجاعت و توانایی قهرمانان در بهتر کردن جهان، به آنها احترام بگذارند.

fellow [صفت]
اجرا کردن

هم- (جهت نمایش اشتراک و تعلق به گروه)

Ex: The artist admired the work of his fellow painters at the gallery opening .

هنرمند در افتتاحیه گالری آثار همکاران نقاش خود را تحسین کرد.

course [اسم]
اجرا کردن

دوره (درسی)

Ex: The online course includes video lectures , quizzes , and assignments .

دوره آنلاین شامل سخنرانی‌های ویدئویی، آزمون‌ها و تکالیف می‌شود.

اجرا کردن

حرفه‌ای

Ex: He has years of experience as a professional chef in renowned restaurants .
athlete [اسم]
اجرا کردن

ورزشکار

Ex: The athlete 's resilience and perseverance inspired many young sports enthusiasts .

انعطاف‌پذیری و پشتکار ورزشکار بسیاری از علاقه‌مندان جوان به ورزش را الهام بخشید.

brilliant [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: His brilliant idea revolutionized the way we use technology .

ایده درخشان او روش استفاده ما از فناوری را متحول کرد.

to push [فعل]
اجرا کردن

انگیزه دادن

Ex: The coach constantly pushes his players during practice .

مربی به طور مداوم بازیکنانش را در طول تمرین تحت فشار قرار می‌دهد.

fortunate [صفت]
اجرا کردن

خوش‌شانس

Ex: The fortunate outcome of the medical test brought relief to the worried patient .

نتیجه خوش‌شانس آزمایش پزشکی آرامش را به بیمار نگران آورد.

to compete [فعل]
اجرا کردن

مسابقه دادن

Ex: Several companies are competing for the contract .

چندین شرکت برای قرارداد رقابت می‌کنند.

over [حرف اضافه]
اجرا کردن

فراتر از

Ex: The project is over its major hurdles .

پروژه از موانع اصلی خود گذشته است.

related [صفت]
اجرا کردن

مرتبط

Ex: She studied related subjects , such as biology and chemistry .

او موضوعات مرتبط، مانند زیست‌شناسی و شیمی را مطالعه کرد.

area [اسم]
اجرا کردن

حوزه

Ex: Students are encouraged to choose an area of study that aligns with their career goals .

از دانشجویان تشویق می‌شود که یک حوزه مطالعاتی را انتخاب کنند که با اهداف شغلی آنها هماهنگ باشد.

session [اسم]
اجرا کردن

جلسه

Ex: The session concluded with a brief recap of the day 's lesson and an assignment for homework .

جلسه با خلاصه‌ای کوتاه از درس روز و تکلیف خانه به پایان رسید.

bat [اسم]
اجرا کردن

راکت اسکواش

Ex: The players warmed up with their bats before the match .
rubber [اسم]
اجرا کردن

پلاستیک

Ex: The playground surface was covered with a layer of soft rubber to prevent injuries .

سطح زمین بازی با یک لایه لاستیک نرم پوشانده شده بود تا از آسیب‌ها جلوگیری کند.

roll [اسم]
اجرا کردن

رول

Ex: She handed me a roll of film to develop at the photography store .

او یک رول فیلم به من داد تا در فروشگاه عکاسی ظاهر کنم.

harness [اسم]
اجرا کردن

*قلاده

Ex: The trainer recommended using a harness for the puppy to prevent strain on its neck .

مربی استفاده از هارنس را برای توله سگ توصیه کرد تا از فشار بر گردنش جلوگیری شود.

innovative [صفت]
اجرا کردن

نوآورانه

Ex: His innovative approach to teaching engages students in ways traditional methods can not .

رویکرد نوآورانه او در تدریس، دانش‌آموزان را به روش‌هایی درگیر می‌کند که روش‌های سنتی نمی‌توانند.

cricket [اسم]
اجرا کردن

کریکت (ورزش)

Ex: The cricket team practiced every day after school .

تیم کریکت هر روز بعد از مدرسه تمرین می‌کرد.

helmet [اسم]
اجرا کردن

کلاه ایمنی

Ex: She fastened the chin strap of her bike helmet before pedaling away .

او بند چانه کلاه ایمنی دوچرخه‌اش را قبل از رکاب زدن بست.

cycle [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: The toddler pedaled his cycle with three wheels around the driveway with a big smile .

کودک با لبخندی بزرگ دوچرخه سه چرخ خود را در اطراف driveway رکاب زد.

biker [اسم]
اجرا کردن

موتورسوار

Ex: The biker navigated through the traffic with ease .

موتورسوار با سهولت در ترافیک حرکت کرد.

cyclist [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه‌سوار

Ex: He fixed a flat tire for a fellow cyclist during their ride .

او در طول سفرشان یک تایر پنچر را برای یک دوچرخه‌سوار تعمیر کرد.

to end up [فعل]
اجرا کردن

کار به جایی رسیدن

Ex: Sometimes life takes unexpected turns , and you might end up in a career you had n't initially considered .

گاهی زندگی چرخش‌های غیرمنتظره‌ای دارد، و ممکن است به پایان برسید در شغلی که در ابتدا در نظر نگرفته بودید.

air vent [اسم]
اجرا کردن

دهانه هوا

Ex: A small air vent in the bathroom helped prevent excess humidity after showers .

یک دهانه هوا کوچک در حمام به جلوگیری از رطوبت بیش از حد بعد از دوش گرفتن کمک کرد.

club [اسم]
اجرا کردن

چوب

Ex: The new club improved his performance on the golf course .

چوب جدید عملکرد او را در زمین گلف بهبود بخشید.

اجرا کردن

چوب هاکی

Ex: She bought a lightweight hockey stick for better maneuverability .

او یک چوب هاکی سبک برای مانورپذیری بهتر خرید.

اجرا کردن

تولید کردن

Ex: The brewery manufactures a variety of beers , ranging from lagers to ales .

کارخانه آبجوسازی انواع آبجوها را از لاگر تا ایل تولید می‌کند.

to stitch [فعل]
اجرا کردن

بخیه زدن

Ex: The nurse stitched the laceration on the child 's knee to stop the bleeding .

پرستار زخم روی زانوی کودک را دوخت تا خونریزی را متوقف کند.

to head [فعل]
اجرا کردن

با سر زدن

Ex: She practiced how to head the ball during training .

او در طول تمرین چگونگی ضربه زدن با سر به توپ را تمرین کرد.

excessive [صفت]
اجرا کردن

بیش از حد

Ex: His excessive use of social media started to interfere with his daily responsibilities .

استفاده بی‌رویه او از شبکه‌های اجتماعی شروع به تداخل با مسئولیت‌های روزمره‌اش کرد.

mass [صفت]
اجرا کردن

انبوه

Ex:

شرکت با اخراج دسته‌جمعی به دلیل رکود اقتصادی روبرو شد.

spectator [اسم]
اجرا کردن

تماشاگر

Ex: A true sports fan , she never missed a chance to be a spectator at live events , soaking in the atmosphere and excitement .

یک طرفدار واقعی ورزش، او هرگز فرصت بودن به عنوان تماشاگر در رویدادهای زنده را از دست نداد، در حالی که از جو و هیجان لذت می‌برد.

gratitude [اسم]
اجرا کردن

سپاسگزاری

Ex: They showed their gratitude by volunteering at the shelter that helped them .

آنها با داوطلب شدن در پناهگاهی که به آنها کمک کرده بود، قدردانی خود را نشان دادند.

pimpled [صفت]
اجرا کردن

جوش زده

Ex: A pimpled coating covered the old iron gate .

یک پوشش دانه‌دار دروازه آهنی قدیمی را پوشانده بود.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3