کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1) در کتاب درسی Cambridge IELTS 17 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
to review [فعل]
اجرا کردن

نقد کردن

Ex: She enjoys reviewing classic films on her channel .

او از بررسی فیلم‌های کلاسیک در کانالش لذت می‌برد.

civil war [اسم]
اجرا کردن

جنگ داخلی

Ex:

جنگ داخلی سوریه باعث بحران انسانی شده است که میلیون‌ها نفر آواره شده و در کشورهای همسایه پناه می‌جویند.

to execute [فعل]
اجرا کردن

اعدام کردن

Ex: Despite international outcry , the government proceeded to execute the political dissident , sparking widespread protests .

علیرغم اعتراضات بین‌المللی، دولت اقدام به اعدام مخالف سیاسی کرد که منجر به اعتراضات گسترده شد.

اجرا کردن

نماینده مجلس

Ex: As a seasoned parliamentarian , she played a key role in shaping national policies .

به عنوان یک نماینده مجلس با تجربه، او نقش کلیدی در شکل‌دهی به سیاست‌های ملی ایفا کرد.

principle [اسم]
اجرا کردن

اصل

Ex: Her strong principles led her to volunteer regularly and help those in need .

اصول قوی او باعث شد که به طور منظم داوطلب شود و به نیازمندان کمک کند.

to [do] a deal [عبارت]
اجرا کردن

to engage in a negotiation or agreement, often in a business context, to reach mutually beneficial terms

Ex: Let 's do a deal with the supplier to secure better prices .
Scot [اسم]
اجرا کردن

آدم اسکاتلندی

Ex:

بسیاری از اسکاتلندی‌ها در قرن نوزدهم به آمریکای شمالی مهاجرت کردند.

in return for [حرف اضافه]
اجرا کردن

در ازای

Ex: He received a promotion in return for his hard work .

او به پاداش کار سختش ترفیع گرفت.

to crown [فعل]
اجرا کردن

تاج‌گذاری کردن

Ex: The ancient ritual involves a high priest who will crown the chosen ruler with the symbolic headpiece .

آیین باستانی شامل یک کاهن اعظم است که حاکم انتخاب شده را با کلاه نمادین تاج گذاری می‌کند.

to prompt [فعل]
اجرا کردن

ترغیب کردن

Ex: The audience 's enthusiastic response prompted the speaker to share more insights and stories during the presentation .

پاسخ مشتاقانه مخاطبان، سخنران را ترغیب کرد تا بینش‌ها و داستان‌های بیشتری در طول ارائه به اشتراک بگذارد.

اجرا کردن

پارلمانی

Ex:

در یک دموکراسی پارلمانی، نخست‌وزیر رئیس دولت است و در برابر پارلمان پاسخگو است.

to invade [فعل]
اجرا کردن

هجوم بردن

Ex: Last year , military forces successfully invaded and occupied the contested area .

سال گذشته، نیروهای نظامی با موفقیت حمله کرده و منطقه مورد مناقشه را اشغال کردند.

invasion [اسم]
اجرا کردن

اشغال (نظامی)

Ex: The soldiers faced harsh conditions as they advanced during the invasion .

سربازان در حالی که در طول حمله پیشروی می‌کردند با شرایط سخت مواجه شدند.

subject [اسم]
اجرا کردن

موضوع

Ex:

اعضای کتابخانه در مورد مزایای موضوع رمان بحث کردند.

to evade [فعل]
اجرا کردن

اجتناب کردن

Ex: The spy evaded detection by disguising himself as a tourist .

جاسوس با خود را به شکل یک توریست درآوردن از شناسایی اجتناب کرد.

refuge [اسم]
اجرا کردن

محل امن‌

Ex: He regarded reading as a refuge from daily stress .
penniless [صفت]
اجرا کردن

بی‌پول

Ex: The penniless artist lived in a small studio apartment , barely making ends meet .

هنرمند بی‌پول در یک آپارتمان استودیویی کوچک زندگی می‌کرد و به سختی هزینه‌هایش را تأمین می‌کرد.

to wander [فعل]
اجرا کردن

پرسه زدن

Ex: He found her wandering the streets late at night , unsure of where to go .

او او را دیروقت شب در خیابان‌ها سرگردان یافت، مطمئن نبود کجا برود.

loyal [صفت]
اجرا کردن

وفادار

Ex: The loyal fan faithfully attended every game , cheering enthusiastically for their team win or lose .

طرفدار وفادار با وفاداری در هر بازی حاضر شد و با اشتیاق از تیمش حمایت کرد، چه ببرد چه ببازد.

restoration [اسم]
اجرا کردن

بازسازی

Ex: Charles II 's reign during the Restoration contributed to the cultural and political transformation of England .

سلطنت چارلز دوم در طول بازسازی به دگرگونی فرهنگی و سیاسی انگلستان کمک کرد.

intention [اسم]
اجرا کردن

نیت

Ex: Despite her intention to save money , she found herself spending more than planned on unnecessary items .

علیرغم قصد او برای پس‌انداز پول، خود را در حال خرج کردن بیش از حد برنامه‌ریزی شده برای اقلام غیرضروری یافت.

اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: The athlete 's performance in the championship game was truly extraordinary , leading their team to victory .

عملکرد ورزشکار در بازی قهرمانی واقعاً خارق‌العاده بود و تیمش را به پیروزی رساند.

to relate [فعل]
اجرا کردن

تعریف کردن

Ex: The author 's ability to relate the protagonist 's journey through poetic prose captivated readers .

توانایی نویسنده در روایت سفر شخصیت اصلی از طریق نثر شاعرانه خوانندگان را مجذوب خود کرد.

to dye [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن (مو و...)

Ex: By the end of the project , the entire garment will have been beautifully dyed .

تا پایان پروژه، تمام لباس به زیبایی رنگ آمیزی خواهد شد.

to scour [فعل]
اجرا کردن

جستجو کردن

Ex: They scoured the internet for information about the lost city .

آن‌ها اینترنت را برای یافتن اطلاعات درباره شهر گمشده جستجو کردند.

to draw out [فعل]
اجرا کردن

بیش از حد طولانی کردن

Ex: The artist carefully drew out the painting process , ensuring every detail was perfected .

هنرمند با دقت فرآیند نقاشی را کش داد، مطمئن شد که هر جزئیات کامل شده است.

اجرا کردن

مضحک

Ex: The idea that elephants can fly is preposterous and defies all known laws of physics .

این ایده که فیل‌ها می‌توانند پرواز کنند پوچ است و تمام قوانین شناخته‌شده فیزیک را نقض می‌کند.

to adopt [فعل]
اجرا کردن

اختیار کردن

Ex: She adopted the language of her spouse ’s country to feel more at home .

او زبان کشور همسرش را پذیرفت تا بیشتر احساس خانه کند.

on the grounds that [حرف ربط]
اجرا کردن

used to give the reason for something

Ex: The request was denied on the grounds that it lacked proper documentation .
tension [اسم]
اجرا کردن

فشار روانی

Ex: The therapist noticed the couple 's tension as they avoided eye contact .

درمانگر تنش زوجین را متوجه شد در حالی که از تماس چشمی اجتناب می‌کردند.

cautiously [قید]
اجرا کردن

به شیوه‌ای بسیار محتاطانه

Ex: The driver cautiously navigated the icy road .

راننده با احتیاط در جاده یخی رانندگی کرد.

Protestant [اسم]
اجرا کردن

a person who follows or adheres to Protestantism

Ex:
to appall [فعل]
اجرا کردن

شوکه کردن

Ex:

خبر اخراج قریب‌الوقوع کارمندان را متعجب کرد، که از شغل خود می‌ترسیدند.

execution [اسم]
اجرا کردن

اعدام

Ex: The execution chamber is where the sentence of death is carried out .

اتاق اعدام جایی است که حکم اعدام در آن اجرا می‌شود.

firmly [قید]
اجرا کردن

محکم

Ex: She held firmly to her decision , despite the pressure from others .

او با وجود فشار دیگران، محکم به تصمیم خود پایبند ماند.

to bolt [فعل]
اجرا کردن

پیچ کردن

Ex: The carpenter carefully bolted the new shelf to the wall to prevent it from falling .

نجار با دقت قفسه جدید را به دیوار پیچ کرد تا از افتادن آن جلوگیری کند.

head [اسم]
اجرا کردن

بخش جلویی (یک آرایش نظامی)

invasion [اسم]
اجرا کردن

اشغال (نظامی)

Ex: The soldiers faced harsh conditions as they advanced during the invasion .

سربازان در حالی که در طول حمله پیشروی می‌کردند با شرایط سخت مواجه شدند.

force [اسم]
اجرا کردن

نیرو (پلیس و...)

Ex:

او تصمیم گرفت به نیروی هوایی بپیوندد تا به کشورش خدمت کند و در مسیر پدرش قدم بگذارد.

desperate [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex:

مجرمین نومید برای فرار از دستگیری به روش‌های خشونت‌آمیز متوسل شدند.

order [اسم]
اجرا کردن

سازمان

Ex: The fraternity was founded as an order to promote brotherhood and academic achievement .

انجمن به عنوان یک سازمان برای ترویج برادری و موفقیت تحصیلی تأسیس شد.

knight [اسم]
اجرا کردن

شوالیه

Ex: The knight wore armor adorned with his family 's crest .

شوالیه زرهی را پوشیده بود که با نشان خانواده‌اش تزئین شده بود.

to depict [فعل]
اجرا کردن

به تصویر کشیدن

Ex: The photograph depicts a bustling city street , capturing the energy and diversity of urban life .
canvas [اسم]
اجرا کردن

بوم نقاشی

Ex: The gallery featured an exhibition of abstract art , showcasing several large canvases that challenged viewers to interpret their bold shapes and colors .

گالری یک نمایشگاه از هنر انتزاعی را به نمایش گذاشت که شامل چندین بوم بزرگ بود که بینندگان را به تفسیر اشکال و رنگ‌های جسورانه‌شان دعوت می‌کرد.

fugitive [اسم]
اجرا کردن

فراری

Ex: Law enforcement officers launched a nationwide manhunt to track down the fugitive .

ماموران اجرای قانون یک تعقیب سراسری برای ردیابی فراری راه اندازی کردند.

secretary [اسم]
اجرا کردن

one who holds or guards secrets

Ex: The queen revealed the prophecy only to her secretary .
اجرا کردن

مستقر شدن

Ex: The retirees settled down in a warm and welcoming community .

ساکن شدن به بازنشستگان امکان داد تا در جامعه‌ای گرم و خوش‌آمدگویی ساکن شوند.

scene [اسم]
اجرا کردن

صحنه

Ex: He described a vivid scene from his dream where he was flying over mountains .

او یک صحنه زنده از رویایش را توصیف کرد که در آن بر فراز کوه‌ها پرواز می‌کرد.

اجرا کردن

فیلمنامه‌نویس

Ex: Every successful show relies on a talented scriptwriter .

هر نمایش موفق به یک فیلمنامه‌نویس با استعداد متکی است.

to commence [فعل]
اجرا کردن

شروع کردن

Ex: After the training program , she commenced work as a certified technician .

پس از برنامه آموزشی، او به عنوان یک تکنسین گواهی‌شده کار خود را آغاز کرد.

narrative [اسم]
اجرا کردن

روایت

Ex: The documentary 's narrative was both informative and deeply moving .

روایت مستند هم آموزنده و هم عمیقاً تکان دهنده بود.

اجرا کردن

کشاورزی

Ex: Farmers use various agricultural machinery such as tractors and combines to aid in their work .

کشاورزان از ماشین‌آلات کشاورزی مختلف مانند تراکتورها و کمباین‌ها برای کمک به کار خود استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

to write down thoughts, plans, or ideas so they are recorded and can be remembered, shared, or used later

Ex:

آنها از او خواستند که توافق را روی کاغذ بیاورد.

retelling [اسم]
اجرا کردن

بازگویی

Ex:

این فیلم یک بازگویی مدرن از یک داستان پریان کلاسیک است.

in train [عبارت]
اجرا کردن

in a state or condition of progression or occurrence

Ex:
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3