کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - واحد 10 - 10D

در اینجا شما واژگان از واحد 10 - 10D در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "لغو کردن"، "دشمن"، "قول"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
to swear [فعل]
اجرا کردن

قسم خوردن

Ex:

او به همه چیز مقدس سوگند خورد که پشت این طرح نبوده است.

to abolish [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: They have abolished the outdated regulation .

آن‌ها مقررات منسوخ را لغو کردند.

foe [اسم]
اجرا کردن

دشمن

Ex: Old friends can sometimes become unexpected foes .

دوستان قدیمی گاهی اوقات می‌توانند به دشمنان غیرمنتظره تبدیل شوند.

nation [اسم]
اجرا کردن

ملت

Ex: Nations often celebrate Independence Day to commemorate their freedom and sovereignty .

ملت‌ها اغلب روز استقلال را برای بزرگداشت آزادی و حاکمیت خود جشن می‌گیرند.

liberty [اسم]
اجرا کردن

آزادی

Ex:

مطبوعات آزاد برای حفظ آزادی سیاسی ضروری است.

to pledge [فعل]
اجرا کردن

متعهد شدن

Ex: The team is pledging to implement eco-friendly practices in the workplace .

تیم متعهد می‌شود تا روش‌های دوستدار محیط زیست را در محل کار اجرا کند.

adversary [اسم]
اجرا کردن

رقیب

Ex: The chess player studied his adversary ’s strategies before the tournament .

بازیکن شطرنج قبل از مسابقه استراتژی‌های حریف خود را مطالعه کرد.

humanity [اسم]
اجرا کردن

انسانیت

Ex: Their humanity was evident in their compassionate treatment of all people .

انسانیت آنها در رفتار دلسوزانه‌شان با همه مردم آشکار بود.

arms [اسم]
اجرا کردن

تسلیحات

Ex: International treaties often aim to regulate the trade and proliferation of arms between nations .

معاهدات بین‌المللی اغلب با هدف تنظیم تجارت و گسترش سلاح‌ها بین ملت‌ها انجام می‌شوند.

اجرا کردن

ریشه‌کن کردن

Ex: Scientists are researching ways to eradicate invasive plants that threaten local ecosystems .

دانشمندان در حال تحقیق بر روی راه‌هایی برای ریشه‌کن کردن گیاهان مهاجمی هستند که اکوسیستم‌های محلی را تهدید می‌کنند.

اجرا کردن

کامل صادق نبودن

Ex: The company 's spokesperson was criticized for being economical with the truth by downplaying the severity of the environmental impact caused by their operations .
اجرا کردن

با اجتناب از هر گونه رفتار یا حرف توهین آمیز و ناراحت کننده

Ex: Some very politically correct parents wo n’t let their children play with toy guns .
اجرا کردن

از چیزی نشأت گرفتن

Ex: The failure of the experiment boiled down to a lack of proper equipment and resources .

شکست آزمایش به دلیل کمبود تجهیزات و منابع مناسب بود.

اجرا کردن

به نفع خود استفاده کردن

Ex: She wanted to capitalize on her recent success by starting her own business .

او می‌خواست از موفقیت اخیر خود استفاده کند و کسب‌وکار خود را راه‌اندازی کند.

to [toe] the line [عبارت]
اجرا کردن

از سر اجبار چیزی را پذیرفتن

Ex: The new recruits were instructed to toe the line and strictly adhere to the military code of conduct .
to talk up [فعل]
اجرا کردن

تعریف کسی یا چیزی را کردن

Ex: The mayor talked up the city 's attractions to encourage tourism .

شهردار تعریف کرد از جاذبه‌های شهر برای تشویق گردشگری.

اجرا کردن

تر و فِرز

Ex: The detective was quick off the mark , noticing a subtle clue that eventually led to solving the case .