کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - بینش واژگان 9

در اینجا شما کلمات از Vocabulary Insight 9 در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "زیر سن قانونی"، "به خوبی"، "زمزمه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
hard [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Performing surgery is hard and requires precise skills and years of medical training .

انجام جراحی سخت است و به مهارت‌های دقیق و سال‌ها آموزش پزشکی نیاز دارد.

fast [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: He had a fast response to emergency situations .

او به موقعیت‌های اضطراری سریع پاسخ می‌داد.

straight [قید]
اجرا کردن

رک‌‌ و‌‌ بی‌پرده

Ex: The children ran straight outside when the bell rang .

بچه‌ها مستقیم به بیرون دویدند وقتی زنگ زده شد.

low [صفت]
اجرا کردن

کوتاه

Ex: She ducked under the low doorway .

او زیر درگاه کوتاه خم شد.

high [صفت]
اجرا کردن

زیاد

Ex:

منطقه امسال دمای بالایی را تجربه کرد.

highly [قید]
اجرا کردن

بسیار

Ex: This wine is highly valued among collectors .

این شراب در میان مجموعه‌داران به شدت ارزشمند است.

fine [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The doctor examined her and said she was fine .

دکتر او را معاینه کرد و گفت که حالش خوب است.

finely [قید]
اجرا کردن

به‌صورتی ماهرانه‌

Ex: The speech was finely delivered , holding the audience in rapt attention .

سخنرانی به زیبایی ارائه شد و توجه مخاطبان را جلب کرد.

late [صفت]
اجرا کردن

دیر

Ex: The late response from the client delayed the project timeline .

پاسخ دیر هنگام مشتری، زمان‌بندی پروژه را به تأخیر انداخت.

lately [قید]
اجرا کردن

اخیراً

Ex: Have you seen her around here lately ?

آیا اخیراً او را اینجا دیده‌اید؟

wide [صفت]
اجرا کردن

عریض

Ex: The road was wide , accommodating both cars and pedestrians comfortably .

جاده عریض بود، که هم ماشین‌ها و هم عابران پیاده را به راحتی در خود جای می‌داد.

widely [قید]
اجرا کردن

به‌طور گسترده

Ex: There are widely divergent opinions about who is responsible .

نظرات وسیعی در مورد اینکه چه کسی مسئول است وجود دارد.

near [صفت]
اجرا کردن

نزدیک

Ex: She moved to the near city to be closer to her workplace .

او به شهر نزدیک نقل مکان کرد تا به محل کارش نزدیک‌تر باشد.

nearly [قید]
اجرا کردن

تقریباً

Ex: The project was nearly complete , lacking only a final review before submission .

پروژه تقریباً کامل بود، فقط یک بررسی نهایی قبل از ارسال باقی مانده بود.

right [صفت]
اجرا کردن

صحیح

Ex: The historian provided the right historical context for the event .

تاریخ‌نگار زمینه تاریخی درست را برای رویداد فراهم کرد.

rightly [قید]
اجرا کردن

به‌‌درستی

Ex: The author was , rightly , credited with coining the term .

نویسنده، به درستی، به خاطر ابداع این اصطلاح مورد تقدیر قرار گرفت.

free [صفت]
اجرا کردن

آزاد

Ex: The empty calendar on her phone signaled a rare opportunity to have a free day with no appointments or obligations .

تقویم خالی روی تلفنش نشان‌دهنده فرصتی نادر برای داشتن یک روز آزاد بدون قرار ملاقات یا تعهدات بود.

freely [قید]
اجرا کردن

آزادانه

Ex: After the gates opened , the horses galloped freely across the open field .

پس از باز شدن دروازه‌ها، اسب‌ها آزادانه در سراسر زمین باز تاختند.

cord [اسم]
اجرا کردن

کابل

Ex:

او از یک سیم رابط برای اتصال چندین دستگاه استفاده کرد.

earbuds [اسم]
اجرا کردن

هدفون کوچک

Ex: The earbuds fell out of his ears while he was running .

هدفون‌ها هنگام دویدن از گوشش افتاد.

اجرا کردن

استقبال‌کننده یک محصول یا فناوری جدید

Ex: She became an early adopter of digital payments .

او به یکی از پذیرندگان اولیه پرداخت‌های دیجیتال تبدیل شد.

headset [اسم]
اجرا کردن

هدفون

Ex: They used a wireless headset for the gaming session .

آن‌ها از یک هدست بی‌سیم برای جلسه بازی استفاده کردند.

keypad [اسم]
اجرا کردن

صفحه‌شماره

Ex: He pressed the buttons on the keypad to unlock the door to the office .

او دکمه‌های روی صفحه کلید را فشار داد تا در دفتر را باز کند.

to emerge [فعل]
اجرا کردن

نمایان شدن

Ex: As the investigation progressed , new evidence began to emerge , shedding light on the mystery .

با پیشرفت تحقیق، شواهد جدیدی شروع به ظهور کردند، که راز را روشن کرد.

technology [اسم]
اجرا کردن

فناوری

Ex: The impact of technology on daily life is undeniable .

تأثیر فناوری بر زندگی روزمره انکارناپذیر است.

handset [اسم]
اجرا کردن

گوشی تلفن

Ex: She put the handset down after finishing the conversation .

او پس از پایان گفتگو گوشی را گذاشت.

start-up [اسم]
اجرا کردن

شرکت نوپا

Ex: They pitched their start-up idea to investors .

آنها ایده استارتاپ خود را به سرمایه‌گذاران ارائه دادند.

tech [اسم]
اجرا کردن

کالج فنی‌حرفه‌ای

Ex: The tech offers courses in automotive repair and electronics .

تک دوره‌هایی در تعمیر خودرو و الکترونیک ارائه می‌دهد.

to murmur [فعل]
اجرا کردن

زیر لب حرف زدن

Ex:

تماشاگران در حالی که اجرا کننده به صحنه می‌آمد، در انتظار شروع به زمزمه کردند.

to dedicate [فعل]
اجرا کردن

اختصاص دادن

Ex:

دانشمند سال‌ها تحقیق را به یافتن درمانی برای یک بیماری نادر اختصاص داد.

sink [اسم]
اجرا کردن

جاذب

Ex: Forests act as natural sinks for greenhouse gases .
to launch [فعل]
اجرا کردن

آغاز به کار کردن

Ex: He plans to launch a charity fundraiser to support local schools .

او قصد دارد یک جمع‌آوری کمک‌های خیریه برای حمایت از مدارس محلی راه‌اندازی کند.

under attack [عبارت]
اجرا کردن

مورد حمله

Ex: The castle remained under attack for days .
اجرا کردن

در چنته

Ex: After months of training under his belt , he was ready for the race .
under control [عبارت]
اجرا کردن

تحت کنترل

Ex: The team managed to get the problem under control before it escalated .
under the weather [عبارت]
اجرا کردن

ناخوش‌احوال

Ex: After the long flight , he felt a bit under the weather .
under the radar [عبارت]
اجرا کردن

بدون جلب توجه

Ex: The small indie film gained popularity by spreading through word of mouth , initially flying under the radar of mainstream audiences .
under pressure [عبارت]
اجرا کردن

تحت فشار (از نظر روانی)

Ex: He felt under pressure to finish the report by the end of the day .
under scrutiny [عبارت]
اجرا کردن

زیر ذره‌بین (استعاری)

Ex: The athlete ’s performance is under scrutiny by coaches .
underage [صفت]
اجرا کردن

زیر سن قانونی

Ex:

افراد زیر سن قانونی باید برای شرکت در برخی فعالیت‌ها، مانند امضای قراردادها، رضایت والدین را کسب کنند.

close [صفت]
اجرا کردن

نزدیک

Ex: The close spacing of the chairs in the auditorium made it feel cramped .

فاصله نزدیک صندلی‌ها در سالن کنفرانس باعث می‌شد احساس تنگی کند.

closely [قید]
اجرا کردن

به‌طور نزدیک

Ex: The trains run closely during rush hours to accommodate commuter demand .

قطارها در ساعت‌های شلوغ به طور فشرده حرکت می‌کنند تا تقاضای مسافران را برآورده کنند.

just [صفت]
اجرا کردن

عادل

Ex: They fought for a just cause .

آن‌ها برای یک هدف عادلانه جنگیدند.

justly [قید]
اجرا کردن

عادلانه

Ex: The community expects its leaders to govern justly and without bias .

جامعه انتظار دارد رهبرانش عادلانه و بدون تعصب حکومت کنند.

fair [صفت]
اجرا کردن

منصف

Ex: They reached a fair agreement that benefited both sides equally .

آنها به یک توافق عادلانه رسیدند که به نفع هر دو طرف به طور مساوی بود.

fairly [قید]
اجرا کردن

عادلانه

Ex: The committee selected the winner fairly and without bias .

کمیته برنده را منصفانه و بدون جانبداری انتخاب کرد.