واژگان ضروری برای TOEFL - پیشنهادات و قوانین
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد پیشنهادات و قوانین، مانند "مشورت کردن"، "اصرار کردن"، "سررسید" و غیره را که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a process of providing guidance, support, and advice to someone facing personal, emotional, or psychological challenges

مشاوره
جلسات مشاوره ازدواج به زوج کمک کرد تا ارتباطات را بهبود بخشند و تعارضات در رابطهشان را حل کنند.
someone who gives professional advice on a given subject

مشاور
به عنوان یک مشاور در زمینه بازاریابی، او به کسبوکارها مشاوره حرفهای در مورد چگونگی افزایش دید برند و دستیابی مؤثر به مخاطبان هدف ارائه داد.
to seek information or advice from someone, especially before making a decision or doing something

مشورت کردن
قبل از خرید تجهیزات جدید، نظرات کاربران را به صورت آنلاین مشورت کردم تا ببینم آیا ارزش دارد یا نه.
something suggested or put forward for consideration, such as an idea, plan, or assumption

طرح, پیشنهاد
مدیر هر پیشنهاد را با دقت بررسی کرد.
a suggestion, plan, or proposal, especially in business or negotiation contexts

طرح, پیشنهاد
او یک پیشنهاد برای بهبود کارایی گردش کار ارائه داد.
to invite someone to compete or strongly suggest they should do something, often to test their abilities or encourage action

به چالش کشیدن, به مبارزه طلبیدن
مربی تیم را به چالش میکشد تا عملکرد خود را در بازی بعدی بهبود بخشند.
to present an idea, suggestion, etc. to be discussed

مطرح کردن, طرح کردن
to adjust one's actions or behavior based on specific information, ideas, or advice

عمل کردن (به نصیحت و...)
to strongly recommend something

شدیداً توصیه کردن, تأکید کردن
as a second choice or another possibility

متناوباً, در عوض
information, criticism, or advice about a person's performance, a new product, etc. intended for improvement

بازخورد
معلم بازخورد سازندهای داد تا به بهبود مهارتهای نوشتاری او کمک کند.
help and advice about how to solve a problem, given by someone who is knowledgeable and experienced

راهنمایی, مشاوره
to indirectly suggest something

به صورت ضمنی اشاره کردن, بهطور غیرمستقیم گفتن
نویسنده به مهارت به اشاره به پیچش داستان در طول رمان پرداخت، خوانندگان را تا پایان غافلگیرکننده درگیر نگه داشت.
to act as the supervisor or teacher of someone less experienced

مربیگری کردن
موسیقیدان کهنهکار پیشنهاد کرد که به خواننده جوان بااستعداد راهنمایی کند، دانش خود را درباره صنعت موسیقی و تکنیکهای اجرا به اشتراک بگذارد.
to give advice to people about what they should or should not do in a way that might annoy or bore them

درس اخلاق دادن, پند دادن
(of a payment, debt, etc.) scheduled or required to be paid immediately or at a specific time

موعد (پرداخت، انجام کاری و...)
پرداخت وام او سررسید شده تا پایان هفته.
to allow something or someone to do something

اجازه دادن, جواز دادن
معلم به دانشآموزان اجازه میدهد در طول امتحان از ماشینحساب استفاده کنند.
an action that one must perform because they are legally or morally forced to do so

وظیفه, تعهد
به عنوان بخشی از کارش، او تعهد حفظ محرمانگی مشتری را دارد.
not permitted to be done

ممنوع
استفاده از تلفن همراه در طول امتحانات برای جلوگیری از تقلب ممنوع است.
forced to be done by law or authority

اجباری
پوشیدن یونیفرم در مدرسه خصوصی اجباری است.
to have a moral duty or be forced to do a particular thing, often due to legal reasons

مجبور به انجام کاری شدن, احساس مسئولیت کردن
to force someone to do what they do not want

تحمیل کردن, اعمال کردن
معلمان باید به جای تحمیل یادگیری، الهام بخش باشند و عشق به آموزش را پرورش دهند.
a principle or instruction based on which a person should behave or act in a particular situation

رهنمود, خط مشی، دستورالعمل
این دستورالعملها مراحل پیروی هنگام انجام تحقیقات در این زمینه را ترسیم میکنند.
a rule made by the government, an authority, etc. to control or govern something within a particular area

قانون, دستور, مقرره
مقررات مالی به دنبال تضمین شیوههای منصفانه و شفاف در صنعت بانکداری هستند.
an activity or action that must be performed

شرط, پیشنیاز، مقتضیات
این شغل یک نیاز آموزشی دارد.
a rule or law that limits what one can do or the thing that can happen

محدودیت, منع، انحصار
دولت یک محدودیت بر فروش برخی مواد شیمیایی برای تضمین ایمنی عمومی اعمال کرد.
an official rule or law that forbids something

ممنوعیت, منع، قدغن
شهر یک ممنوعیت برای فروش در خیابان وضع کرد.
to formally forbid something from being done, particularly by law

منع کردن
پارک تابلوهایی دارد که ممنوعیت ریختن زباله را برای حفظ نظافت و حفاظت از محیط زیست اعلام میکنند.
to comply with laws or regulations

رعایت کردن, رعایت کردن
برای کسبوکارها مهم است که قوانین و مقررات مالیاتی را رعایت کنند تا از جریمه جلوگیری شود.
the quality or characteristic of being uncompromising in enforcing rules, regulations, or standards

سختگیری
سیاست شرکت در مورد وقتشناسی، سختگیری آن را در مورد حضور کارمندان منعکس میکند.
the fact that something must happen or is needed

نیاز, اجبار، ضرورت
ضرورت رعایت قوانین ترافیک، ایمنی در جادهها را برای همه تضمین میکند.
the state of being dedicated to someone or something

تعهد
تعهد تیم به پروژه، تکمیل موفقیتآمیز آن را قبل از موعد تضمین کرد.
the act of following rules or regulations

پیروی (از قانون و غیره), تطبیق
رعایت کارکنان از پروتکلهای ایمنی برای حفظ یک محیط کار ایمن بسیار مهم است.
to disobey or break a regulation, an agreement, etc.

نقض کردن, تجاوز کردن، تخطی کردن
افرادی که قوانین راهنمایی و رانندگی را نقض میکنند، خطر جریمه و مجازات را دارند.
