واژگان ضروری برای TOEFL - اطمینان و شک
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره اطمینان و تردید، مانند "تردید"، "اطمینان دادن"، "انتظار" و غیره را که برای آزمون TOEFL لازم است، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the state of being sure about something, usually when there is proof

اطمینان, قطعیت
اطمینان او در مورد موفقیت پروژه به متقاعد کردن دیگران برای سرمایهگذاری در آن کمک کرد.
a feeling of disbelief or uncertainty about something

شک, شبهه
تصمیم به سرعت گرفته شد، جایی برای شک باقی نگذاشت.
a state of being confused and not having a clear understanding of an action, behavior, etc.

سردرگمی, گیجی، آشفتگی
دستورالعملهای جدید با سردرگمی مواجه شدند زیرا کارمندان در درک تغییرات مشکل داشتند.
a state of hopeful expectation that things will turn out favorably

امید, اطمینان
او پروژه جدید را با اعتماد به نفس انجام داد.
the likelihood or chance of an event occurring or being true

احتمال
درک احتمال برای تصمیمگیری آگاهانه در قمار و امور مالی ضروری است.
having a high possibility of happening or being true based on available evidence or circumstances

محتمل, احتمالی
باستانشناس معتقد است که محتمل است ویرانههای باستانی کشف شده متعلق به تمدنی ناشناخته قبلی باشد.
to think that something is probably true, especially something bad, without having proof

حدس زدن, مشکوک بودن
آنها ظن میبرند که شرکت ممکن است برخی اطلاعات مهم را پنهان کند.
to make someone feel confident or certain about someone or something

اطمینان دادن, مطمئن کردن
والدین به کودک اطمینان دادند که از عشق و حمایتشان برخوردار است و در دوران سختی به او آرامش بخشیدند.
to pause before saying or doing something because of uncertainty or nervousness

تعلل کردن, تردید کردن
در بحث داغ، سیاستمدار قبل از پرداختن به موضوع بحثبرانگیز تعلل کرد.
a feeling of doubt, uncertainty, or reluctance before acting

تعلل, تردید
تردید قابل توجهی در صدای او وجود داشت.
a belief or opinion that is very strong

اعتقاد راسخ, عقیده محکم
اعتقاد او به قدرت آموزش، بسیاری از دانشآموزان را برای دنبال کردن اهداف بالاتر الهام بخشید.
to make sure that something will occur

تضمین کردن, ضمانت کردن
بودجه کافی تضمین میکند که پروژه به موقع و در چارچوب بودجه تکمیل شود.
to make sure that something will happen

اطمینان حاصل کردن
کاپیتان اطمینان حاصل کرد از ایمنی مسافران در طول طوفان.
to think or believe that it is possible for something to happen or for someone to do something

گمان کردن, فکر کردن، انتظار داشتن
او پس از تمام زحماتش در این سال انتظار ترفیع دارد.
according to opinions or guesses instead of facts or evidence

نظری, گمانی
او یک توضیح حدسی برای ناپدید شدن ناگهانی او ارائه داد، بر اساس شایعاتی که شنیده بود.
according to facts instead of opinions

حقیقی, موثق، مبتنیبرواقعیت
موفقیت پروژه به برنامهریزی ملموس و اجرای دقیق نسبت داده شد.
clearly true and therefore impossible to deny or question

غیر قابل انکار
نتایج آزمایش انکارناپذیر بود، که فرضیه را تأیید میکرد.
subject to argument or disagreement

بحثبرانگیز
عادلانه بودن فرآیند انتخابات برای سالها موضوعی قابل بحث بوده است.
unable to be prevented

اجتنابناپذیر
با تشدید تنشها بین دو کشور، جنگ اجتنابناپذیر به نظر میرسید.
likely to happen or sure to experience something

بهاحتمال زیاد, باید
او محتوم بود که در طول سفرش با چالشهایی روبرو شود، با توجه به زمین دشوار.
not firmly established or decided, with the possibility of changes in the future

موقت و نامشخص
شرکت یک پیشنهاد موقت به کاندیدا داد، در انتظار بررسی مراجع.
having a strong belief in something

مطمئن, متقاعد
او متقاعد بود که آنها به زودی راهحلی پیدا خواهند کرد.
prepared or likely prepared for something

آماده, حاضر
پس از ماهها برنامهریزی و تمرین، بازیگران برای شب افتتاحیه نمایش آماده بودند.
not producing a clear result or decision

بینتیجه
نتایج آزمایش قطعی نبود، که نیاز به آزمایش بیشتر برای رسیدن به نتیجهای روشن داشت.
used to say that the something is believed to be true based on available information or evidence

احتمالاً, بهاحتمال زیاد
مهلت پروژه تمدید شد، احتمالاً برای فراهم آوردن زمان بیشتر برای تحقیق و توسعه جامع.
to think that something is true without having proof or evidence

فرض کردن, پنداشتن
در حال حاضر، برخی از اعضای تیم فرض میکنند که مهلت پروژه تمدید خواهد شد.
an idea or belief that one thinks is true without having a proof

فرض, گمان
تصمیم بر اساس فرض این که بودجه تأیید خواهد شد گرفته شد.
in a way that is certain and beyond any doubt

به طور قطعی, قطعاً
تغییرات در طراحی قطعاً به سمت بهتر شدن بود.
used to suggest that something is assumed to be true, often with a hint of doubt

فرضاً, احتمالاً
ظاهراً او اطلاعات داخلی دارد، اما باید قبل از هر تصمیمی حقایق را بررسی کنیم.
