واژگان ضروری برای TOEFL - اطمینان و شک
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره اطمینان و تردید، مانند "تردید"، "اطمینان دادن"، "انتظار" و غیره را که برای آزمون TOEFL لازم است، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the state of being sure about something, usually when there is proof

اطمینان, قطعیت
دانشمند نتایج را با اطمینان ارائه کرد، زیرا آزمایشها به طور کامل تست شده بودند.
a feeling of disbelief or uncertainty about something

شک, شبهه
اعتماد به نفس او در مواجهه با عدم قطعیت متزلزل شد و شک را به وجود آورد.
a state of being confused and not having a clear understanding of an action, behavior, etc.

سردرگمی, گیجی، آشفتگی
تغییر ناگهانی در برنامهها باعث سردرگمی میان اعضای تیم شد.
a state of hopeful expectation that things will turn out favorably

امید, اطمینان
اعتماد به نفس در نتیجه او را تشویق کرد که امتحان کند.
the likelihood or chance of an event occurring or being true

احتمال
بر اساس پیشبینی هوا، احتمال بارندگی فردا زیاد است.
having a high possibility of happening or being true based on available evidence or circumstances

محتمل, احتمالی
اقتصاددان پیشبینی میکند که احتمال افزایش نرخ تورم در سهماهه آینده وجود دارد.
to think that something is probably true, especially something bad, without having proof

حدس زدن, مشکوک بودن
او چیزی نگفت، اما من شک دارم که او در حال برنامهریزی برای یک مهمانی غافلگیرانه به مناسبت تولد او است.
to make someone feel confident or certain about someone or something

اطمینان دادن, مطمئن کردن
پزشک بیمار را از اثربخشی درمان مطمئن کرد.
to pause before saying or doing something because of uncertainty or nervousness

تعلل کردن, تردید کردن
در مواجهه با سوال غیرمنتظره، نامزد برای لحظهای درنگ کرد، کلماتش را با دقت انتخاب کرد قبل از پاسخ دادن.
a feeling of doubt, uncertainty, or reluctance before acting

تعلل, تردید
تردید او زمانی که از او خواسته شد در جمع صحبت کند آشکار بود.
a belief or opinion that is very strong

اعتقاد راسخ, عقیده محکم
اعتقاد او به اهمیت آموزش، او را به تأسیس صندوق بورسیه برای دانشآموزان محروم سوق داد.
to make sure that something will occur

تضمین کردن, ضمانت کردن
نگهداری منظم ماشینآلات ضمانت میکند که تولید بدون وقفه ادامه یابد.
to make sure that something will happen

اطمینان حاصل کردن
چکلیست اطمینان میدهد که همه وظایف لازم تکمیل شدهاند.
to think or believe that it is possible for something to happen or for someone to do something

گمان کردن, فکر کردن، انتظار داشتن
به عنوان یک مدیر، مهم است که به وضوح بیان کنید چه چیزی از تیم خود انتظار دارید.
according to opinions or guesses instead of facts or evidence

نظری, گمانی
بازار سهام بسیار سفتهبازانه است، سرمایهگذاران بر اساس پیشبینیها به جای دادههای ملموس تصمیم میگیرند.
according to facts instead of opinions

حقیقی, موثق، مبتنیبرواقعیت
وکیل در طول دادگاه حقایق و ارقام ملموس را ارائه داد تا استدلال خود را تقویت کند.
clearly true and therefore impossible to deny or question

غیر قابل انکار
شواهد ارائه شده در دادگاه غیرقابل انکار بود، که منجر به محکومیت سریع شد.
subject to argument or disagreement

بحثبرانگیز
عادلانه بودن فرآیند انتخابات برای سالها موضوعی قابل بحث بوده است.
unable to be prevented

اجتنابناپذیر
با ابرهای بارانی سنگینی که در بالای سرمان در حال تجمع بودند، به نظر میرسید که به زودی باران ببارد اجتناب ناپذیر است.
likely to happen or sure to experience something

بهاحتمال زیاد, باید
او محتوم بود که در طول سفرش با چالشهایی روبرو شود، با توجه به زمین دشوار.
not firmly established or decided, with the possibility of changes in the future

موقت و نامشخص
برنامه جلسه موقت است، بسته به در دسترس بودن شرکتکنندگان کلیدی.
having a strong belief in something

مطمئن, متقاعد
او متقاعد شده بود که پروژه موفق خواهد شد.
prepared or likely prepared for something

آماده, حاضر
تیم پس از هفتهها تمرین سخت و تمرین، برای مسابقه آماده احساس کرد.
not producing a clear result or decision

بینتیجه
نتایج آزمایش قطعی نبود، که نیاز به آزمایش بیشتر برای رسیدن به نتیجهای روشن داشت.
used to say that the something is believed to be true based on available information or evidence

احتمالاً, بهاحتمال زیاد
بلیط های کنسرت به سرعت فروخته شد، احتمالا به دلیل محبوبیت اخیر گروه.
to think that something is true without having proof or evidence

فرض کردن, پنداشتن
مردم اغلب بدون دانستن داستان کامل، بدترین را فرض میکنند.
an idea or belief that one thinks is true without having a proof

فرض, گمان
طرح بر اساس فرضیه این بود که همه شرکت خواهند کرد.
in a way that is certain and beyond any doubt

به طور قطعی, قطعاً
تیم در نیمه دوم بازی به طور قطع بهتر عمل کرد.
used to suggest that something is assumed to be true, often with a hint of doubt

فرضاً, احتمالاً
بسته ظاهراً دیروز تحویل داده شده است، اما من هنوز آن را پیدا نکردهام.
