واژگان ضروری برای TOEFL - دنیای هنر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره دنیای هنر، مانند "هنری"، "طرح"، "خاک رس" و غیره را که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای TOEFL
sculpture [اسم]
اجرا کردن

مجسمه‌سازی

Ex:

مجسمه‌سازی به هنرمندان اجازه می‌دهد تا دیدگاه‌های خود را در سه بعد به زندگی تبدیل کنند.

ceramics [اسم]
اجرا کردن

سفالگری

Ex: The ceramics workshop offered classes on glazing techniques to enhance pottery finishes .

کارگاه سرامیک کلاس‌هایی در مورد تکنیک‌های لعاب‌کاری برای بهبود پرداخت‌های سفالگری ارائه می‌داد.

pottery [اسم]
اجرا کردن

سفالگری

Ex: Pottery involves molding and firing clay to create durable kitchenware .

سفالگری شامل شکل‌دهی و پختن خاک رس برای ایجاد ظروف آشپزخانه بادوام است.

اجرا کردن

نقاشی با رنگ روغن

Ex: The museum 's collection included masterpieces of oil painting from various periods , showcasing the evolution of the medium over centuries .

مجموعه موزه شامل شاهکارهای نقاشی رنگ روغن از دوره‌های مختلف بود که تکامل این رسانه را در طول قرن‌ها به نمایش می‌گذاشت.

watercolor [اسم]
اجرا کردن

نقاشی با آب‌رنگ

Ex: She admired the watercolor portrait for its soft hues and ethereal quality .
landscape [اسم]
اجرا کردن

منظره‌نگاری

Ex: He used vibrant colors to bring his landscape to life , emphasizing the natural beauty of the countryside .

او از رنگ‌های زنده برای زنده کردن منظره خود استفاده کرد، که زیبایی طبیعی روستا را برجسته می‌کرد.

abstract [صفت]
اجرا کردن

انتزاعی (هنر)

Ex: The film incorporated abstract imagery and surreal elements to convey the protagonist 's inner emotional journey .

فیلم از تصاویر انتزاعی و عناصر سوررئال برای انتقال سفر عاطفی درونی شخصیت اصلی استفاده کرد.

artistic [صفت]
اجرا کردن

هنری

Ex: The theater production was praised for its artistic direction and innovative set design .
classical [صفت]
اجرا کردن

کلاسیک (وابسته به یونان و روم باستان)

Ex: The university offers courses in classical languages like Latin and Ancient Greek .

دانشگاه دوره‌هایی در زبان‌های کلاسیک مانند لاتین و یونانی باستان ارائه می‌دهد.

graffiti [اسم]
اجرا کردن

دیوارنگاری

Ex: She admired the graffiti mural that celebrated the history and culture of the local community .

او از نقاشی دیواری گرافیتی که تاریخ و فرهنگ جامعه محلی را جشن می‌گرفت، تحسین کرد.

to capture [فعل]
اجرا کردن

نشان دادن (موضوعی در اثر هنری)

Ex: The music captured the spirit of adventure , making everyone feel inspired .

موسیقی روح ماجراجویی را به تصویر کشید، و همه را الهام بخشید.

اجرا کردن

تصویر

Ex: The manual included an illustration to show how the parts fit together .

دفترچه راهنما شامل یک تصویر بود تا نشان دهد چگونه قطعات به هم متصل می‌شوند.

to sketch [فعل]
اجرا کردن

پیش‌طرح زدن

Ex: They sketched the scene from memory after returning from their trip .

آنها پس از بازگشت از سفر، صحنه را از روی حافظه طرح زدند.

to carve [فعل]
اجرا کردن

حکاکی کردن

Ex: She carved intricate patterns into the wooden door .

او طرح‌های پیچیده را روی در چوبی حکاکی کرد.

clay [اسم]
اجرا کردن

خاک رس

Ex: He molded the soft clay with his hands .

او گل نرم را با دستانش شکل داد.

Renaissance [اسم]
اجرا کردن

رنسانس

Ex: The printing press , invented during the Renaissance , revolutionized the way knowledge was disseminated .

ماشین چاپ، که در دوره رنسانس اختراع شد، روش انتشار دانش را متحول کرد.

realistic [صفت]
اجرا کردن

رئالیستی

Ex: The simulation game offers a highly realistic experience , mimicking real-world physics and scenarios .

بازی شبیه‌سازی یک تجربه بسیار واقع‌گرایانه ارائه می‌دهد، که فیزیک و سناریوهای دنیای واقعی را تقلید می‌کند.

symbolic [صفت]
اجرا کردن

نمادین

Ex: The red rose holds a symbolic meaning of love and passion , making it a popular choice for Valentine 's Day gifts .

گل رز قرمز معنای نمادین عشق و شور را دارد و آن را به انتخاب محبوبی برای هدایای روز ولنتاین تبدیل می‌کند.

viewpoint [اسم]
اجرا کردن

زاویه دید مناسب

Ex: From that viewpoint the whole town looked tiny , like a model .

از آن نقطه نظر، کل شهر کوچک به نظر می‌رسید، مانند یک مدل.

figure [اسم]
اجرا کردن

مجسمه یا اثر هنری

Ex: She painted a figure in the background of the scene .

او یک فیگور در پس‌زمینه صحنه نقاشی کرد.

to pose [فعل]
اجرا کردن

ژست گرفتن

Ex: Art students practiced drawing by asking a classmate to pose as a model in various dynamic and static positions .

دانشجویان هنر با درخواست از یک همکلاسی برای حالت گرفتن به عنوان مدل در موقعیت‌های پویا و ایستای مختلف، طراحی را تمرین کردند.

canvas [اسم]
اجرا کردن

بوم نقاشی

Ex: The gallery featured an exhibition of abstract art , showcasing several large canvases that challenged viewers to interpret their bold shapes and colors .

گالری یک نمایشگاه از هنر انتزاعی را به نمایش گذاشت که شامل چندین بوم بزرگ بود که بینندگان را به تفسیر اشکال و رنگ‌های جسورانه‌شان دعوت می‌کرد.

foreground [اسم]
اجرا کردن

پیش‌زمینه (عکس)

Ex: The photographer adjusted the focus to capture the details in the foreground of the landscape .

عکاس فوکوس را تنظیم کرد تا جزئیات در پیش‌زمینه منظر را ثبت کند.

palette [اسم]
اجرا کردن

پالت نقاشی

Ex: He cleaned his palette between painting sessions , scraping off dried paint to prepare it for new color mixtures .

او بین جلسات نقاشی پالت خود را تمیز کرد، رنگ خشک شده را تراشید تا آن را برای مخلوط‌های رنگی جدید آماده کند.

contrast [اسم]
اجرا کردن

کنتراست

Ex: The artist utilized contrast to draw attention to the focal point of the composition .

هنرمند از کنتراست برای جلب توجه به نقطه کانونی ترکیب استفاده کرد.

harmony [اسم]
اجرا کردن

هماهنگی

Ex: Her interior design showcased a harmony of textures , combining smooth surfaces with tactile fabrics .

طراحی داخلی او یک هماهنگی از بافت‌ها را به نمایش گذاشت، که سطوح صاف را با پارچه‌های لمسی ترکیب می‌کرد.

inspiration [اسم]
اجرا کردن

الهام

Ex: Her invention stood as an inspiration of persistence and skill .

اختراع او به عنوان یک الهام از پشتکار و مهارت ایستاد.

masterpiece [اسم]
اجرا کردن

شاهکار

Ex: She spent months perfecting her painting , hoping it would be considered her masterpiece .

او ماه‌ها صرف کرد تا نقاشی‌اش را کامل کند، به این امید که آن را شاهکار او بدانند.

auction [اسم]
اجرا کردن

حراج

Ex: He placed the highest bid at the car auction .

او بالاترین پیشنهاد را در مزایده ماشین گذاشت.

bid [اسم]
اجرا کردن

پیشنهاد (قیمت)

Ex: The highest bid came from an anonymous buyer .

بالاترین پیشنهاد از یک خریدار ناشناس آمد.

collector [اسم]
اجرا کردن

مجموعه‌دار

Ex: As a passionate art collector , she traveled the world in search of unique and valuable pieces to add to her gallery .

به عنوان یک مجموعه‌دار هنری مشتاق، او برای یافتن قطعات منحصر به فرد و باارزش برای اضافه کردن به گالری‌اش به سراسر جهان سفر کرد.

curator [اسم]
اجرا کردن

موزه‌دار

Ex: As a curator , he oversees the acquisition and cataloging of new artworks for the museum .

به عنوان کیوریتور، او بر خرید و فهرست‌بندی آثار هنری جدید برای موزه نظارت می‌کند.

to exhibit [فعل]
اجرا کردن

رونمایی کردن

Ex: The technology conference will exhibit the latest innovations in the field .
decorative [صفت]
اجرا کردن

تزیینی

Ex: The decorative trim on the curtains complemented the room 's color scheme , enhancing its overall aesthetic appeal .

نوار تزئینی روی پرده ها با طرح رنگ اتاق تکمیل شد و جذابیت زیبایی شناختی کلی آن را افزایش داد.

اجرا کردن

معاصر

Ex: Technologies like smartphones have become an integral part of contemporary daily life .

فناوری‌هایی مانند تلفن‌های هوشمند به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره معاصر تبدیل شده‌اند.

sculptor [اسم]
اجرا کردن

مجسمه‌ساز

Ex: He apprenticed under a master sculptor to learn the techniques of shaping clay into expressive and emotive figures .

او زیر دست یک استاد مجسمه‌ساز شاگردی کرد تا تکنیک‌های شکل‌دهی به گل را به شکل‌های بیانی و احساسی بیاموزد.