Cambridge English: CAE (C1 Advanced) - رفتار شخصی و خودمدیریتی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
Cambridge English: CAE (C1 Advanced)
اجرا کردن

ساختن (پاسخ یا راه حل)

Ex: By the end of the month , I will have come up with a detailed proposal .

تا پایان ماه، یک پیشنهاد دقیق تهیه خواهم کرد.

اجرا کردن

چهره عادی و بی‌تفاوت

Ex: She 'll struggle holding a straight face when I retell that ridiculous story .

وقتی که آن داستان مسخره را بازگو می‌کنم، او برای حفظ چهره‌ای بی‌تفاوت تقلا خواهد کرد.

اجرا کردن

to stay alert and watch carefully for someone or something expected or wanted

Ex: Keep an eye out for the delivery truck.
اجرا کردن

آمار کسی یا چیزی را داشتن

Ex: It 's important to keep track of your expenses to manage your budget effectively .
اجرا کردن

to stay calm and not show anger, fear, or excitement, especially in a difficult situation

Ex:
اجرا کردن

ناگهان ظاهر شدن

Ex: The new skyscraper will spring up in the city skyline .

آسمان‌خراش جدید در خط افق شهر ظاهر خواهد شد.

اجرا کردن

زحمت چیزی را به جان خریدن

Ex: He made a point of complimenting colleagues for their hard work .
اجرا کردن

در جایگاه کم‌اهمیت‌تری قرار داشتن

Ex: The senior partner took a back seat so the younger lawyers could gain experience .
to opt [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: Considering dietary preferences , she opted for a vegetarian meal at the restaurant .

با در نظر گرفتن ترجیحات غذایی، او انتخاب کرد که در رستوران یک غذای گیاهی بخورد.

to follow [فعل]
اجرا کردن

پیروی کردن

Ex: She followed the recipe loosely , adding her own twist to the dish .

او به صورت آزادانه دنبال کرد دستور العمل را، با اضافه کردن چرخش خود به غذا.

to go for [فعل]
اجرا کردن

برای به دست آوردن چیزی تلاش کردن

Ex: Many students go for academic excellence by studying diligently and seeking help when needed .

بسیاری از دانش‌آموزان با مطالعه سخت‌کوشانه و درخواست کمک در مواقع نیاز به دنبال برتری تحصیلی هستند.

اجرا کردن

از قلم انداختن

Ex: The teacher left out my essay from the grading stack , resulting in a delay in receiving my feedback .

معلم مقاله مرا از پشته نمره‌دهی حذف کرد، که منجر به تأخیر در دریافت بازخورد من شد.

اجرا کردن

با اشتیاق کاری را شروع کردن

Ex: Eager to learn the new language , he plunged into daily practice sessions .

مشتاق برای یادگیری زبان جدید، او به جلسات تمرین روزانه پرداخت.

اجرا کردن

ناخواسته انجام دادن

Ex: Sarah did n't plan to adopt a healthier lifestyle , but she gradually fell into the routine of regular exercise and balanced eating .

سارا قصد نداشت سبک زندگی سالم‌تری را در پیش بگیرد، اما کم‌کم درگیر روال ورزش منظم و تغذیه متعادل شد.

to get into [فعل]
اجرا کردن

علاقه‌مند شدن

Ex: She got into cooking and started experimenting with new recipes .

او به آشپزی علاقه مند شد و شروع به آزمایش دستورهای جدید کرد.

up to no good [عبارت]
اجرا کردن

قصد خوبی نداشتن

Ex: The teacher caught the students passing notes during the exam and knew they were up to no good .
to stick to [فعل]
اجرا کردن

اعتقاد راسخ به چیزی داشتن

Ex: I will stick to my exercise routine , even if it gets tough .

من به روال تمرینیم پایبند خواهم ماند، حتی اگر سخت شود.

to groom [فعل]
اجرا کردن

به خود رسیدن

Ex: They groomed the bride 's appearance , adjusting her veil and dress .

آنها ظاهر عروس را آراستند، حجاب و لباس او را تنظیم کردند.

اجرا کردن

طفره رفتن

Ex:

سیاستمدار از پرداختن به موضوعات جنجالی در طول مناظره اجتناب کرد.

اجرا کردن

مثل کبک سر در برف فرو بردن

Ex: She had her head in the sand when it came to her health , refusing to see a doctor even though she felt unwell .
dos and don'ts [عبارت]
اجرا کردن

بایدها و نبایدها

Ex: The team carefully followed the dos and don'ts during the project to ensure its success .
اجرا کردن

خلبان خودکار ذهنی

Ex: Working night shifts left him moving through tasks on automatic pilot .

کار کردن در شیفت‌های شب او را در حال انجام وظایف در خلبان خودکار رها کرد.

اجرا کردن

to allow something to happen without planning or control, relying on luck

Ex: We can't leave it to chance—book now.
اجرا کردن

to keep discussing or trying something without making progress or reaching a conclusion

Ex: We're just going around in circles with this issue.
Cambridge English: CAE (C1 Advanced)
اصول اکولوژیکی و حفاظت آلودگی، زباله و تأثیر انسانی رویدادهای انرژی، منابع و محیط زیست فیزیک و حالت‌های ماده
فرآیندهای شیمیایی و مواد زیست‌شناسی، ژنتیک و فرآیندهای زندگی فرم‌های هنری و فرآیندهای خلاقانه صحنه هنری
ورزش روش‌ها و درمان‌های پزشکی بیماری‌ها، آسیب‌ها و شرایط خاص سلامت عمومی و سیستم‌های پزشکی
محرومیت اجتماعی و مسائل اساسی ویژگی‌های شخصی و شخصیت چارچوب‌های اجتماعی، حکمرانی و رفاه استخدام و نقش‌های شغلی
فرهنگ محیط کار و شغل تجارت و پویایی‌های بازار دستگاه‌ها و سیستم‌های تکنولوژیکی تلفن زدن و گفتار مستقیم
ظاهر فیزیکی و شکل مطالعات آکادمیک و مدارک تحصیلی مهارت‌ها و شایستگی‌ها جرم و پیامدهای قانونی
پوشاک، هزینه و سبک‌ها جوامع تاریخی و نظام‌های اقتصادی عملکرد و شرایط کاری مدیریت مالی و سلامت اقتصادی
ساختارهای شرکتی و اقدامات استراتژیک ناوبری اجتماعی و الگوهای رفتاری دیدگاه‌ها، باورها و پشت سر گذاشتن چالش‌ها صفات و مفهوم خود
فرآیندهای شناختی و حافظه تحلیل، قضاوت و حل مسئله نوآوری، توسعه و عملکرد خرافات & ماوراءالطبیعه
رسانه، انتشار و پویایی اطلاعات حالات و واکنش‌های عاطفی تفسیر و بیان ارتباطی ارتباط رسمی و تبادل اطلاعات
تأثیر اجتماعی و راهبردها رفتار شخصی و خودمدیریتی وضعیت و شرط کیفیت‌های رابطه‌ای و انتزاعی
وضوح، ادراک و واقعیت سبک و جو قضاوت‌های منفی و نقص‌ها قضاوت‌های مثبت و ارزش بالا
تعاملات چالش‌برانگیز و تاکتیک‌های اجتماعی خانواده و ارتباطات اجتماعی قیدها و عبارات قیدی اقدامات دستی یا حرکت فیزیکی
سطح و شدت اشیاء روزمره و زندگی خانگی غذا، آشپزی و صرف غذا موجودات و رفتارهای آنها