Cambridge English: CAE (C1 Advanced) - تأثیر اجتماعی و راهبردها

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
Cambridge English: CAE (C1 Advanced)
اجرا کردن

اشاره کردن

Ex: The novel subtly alluded to the protagonist 's troubled past without delving into specific incidents .

رمان به طور ظریف به گذشته آشفته شخصیت اصلی اشاره کرد بدون اینکه به حوادث خاصی بپردازد.

to cue [فعل]
اجرا کردن

راهنمایی کردن (بازیگر مقابل)

Ex: He cued his co-actor subtly during the scene .

او در طول صحنه به همبازی خود به طور ظریف سیگنال داد.

to mislead [فعل]
اجرا کردن

گمراه کردن

Ex: She felt betrayed when she discovered her partner had been misleading her about their finances .

وقتی فهمید شریکش در مورد وضعیت مالی‌شان او را گمراه می‌کرد، احساس خیانت کرد.

اجرا کردن

تعادل ایجاد کردن

Ex: He successfully struck a balance between rigorous training and adequate rest .
to [take] issue [عبارت]
اجرا کردن

با چیزی مخالفت کردن

Ex: He took issue with his colleague 's interpretation of the data .
to urge [فعل]
اجرا کردن

وادار کردن

Ex: The campaign organizers urged citizens to vote .

سازمان‌دهندگان کمپین از شهروندان خواستند که رأی دهند.

اجرا کردن

متوجه کردن

Ex: I find it impossible to get through to her .

من غیرممکن می‌دانم که به او بفهمانم.

اجرا کردن

بی‌اهمیت جلوه دادن

Ex: After the accident , the company tried to play down the extent of the damage , but local news reporters found out the truth .

پس از حادثه، شرکت سعی کرد میزان خسارت را کم اهمیت جلوه دهد، اما گزارشگران محلی حقیقت را فهمیدند.

in-joke [اسم]
اجرا کردن

شوخی درون‌گروهی

Ex: The in-joke between the siblings brought back fond memories of their childhood , evoking laughter and nostalgia .

شوخی داخلی بین خواهر و برادرها خاطرات شیرین دوران کودکی آنها را زنده کرد و باعث خنده و نوستالژی شد.

اجرا کردن

به صورت غلوآمیز مطرح کردن

Ex: I wish she would n't dramatize everything I say .

ای کاش او هر چیزی که می‌گویم را دراماتیزه نمی‌کرد.

catch-up [اسم]
اجرا کردن

یک به روز رسانی

Ex: Let's grab coffee for a quick catch-up.

بیا برای یک گپ سریع قهوه بخوریم.

to elicit [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن (احساسات)

Ex: The journalist 's probing interview questions were designed to elicit candid responses from the interviewee .

سوالات مصاحبه عمیق روزنامه نگار برای برانگیختن پاسخ‌های صادقانه از مصاحبه شونده طراحی شده بود.

compliment [اسم]
اجرا کردن

تعریف‌وتمجید

Ex: He offered a compliment on the artwork displayed in the gallery .

او یک تعریف درباره اثر هنری نمایش داده شده در گالری ارائه داد.

to counsel [فعل]
اجرا کردن

مشاوره دادن

Ex: Religious leaders often counsel members of their congregation on matters of faith , morality , and personal challenges .

رهبران مذهبی اغلب به اعضای جماعت خود در مورد مسائل ایمان، اخلاق و چالش‌های شخصی توصیه می‌کنند.

to entice [فعل]
اجرا کردن

اغوا کردن

Ex: The restaurant enticed diners to try their new menu items by offering a free appetizer with every main course .

رستوران با ارائه پیش‌غذای رایگان همراه با هر غذای اصلی، مشتریان را به امتحان کردن آیتم‌های جدید منو ترغیب کرد.

[be] all ears [عبارت]
اجرا کردن

سراپا گوش بودن

Ex: Whenever she starts talking about her childhood , I 'm all ears .
gesture [اسم]
اجرا کردن

ژست

Ex: Raising his hand was a polite gesture to ask a question .

حرکت بلند کردن دستش یک ژست مودبانه برای پرسیدن سوال بود.

to indicate [فعل]
اجرا کردن

اثبات کردن

Ex: The rise in temperature indicates chemical activity .

افزایش دما نشان‌دهنده فعالیت شیمیایی است.

to pose [فعل]
اجرا کردن

مطرح کردن

Ex: The detective posed a series of questions to the witnesses in order to unravel the mystery surrounding the crime .

کارآگاه مطرح کرد یک سری سوالات را از شاهدان به منظور روشن کردن راز پیرامون جرم.

اجرا کردن

سبک بیان

Ex: The speech was full of striking turns of phrase .

سخنرانی پر از عبارت‌های چشمگیر بود.

cliche [اسم]
اجرا کردن

کلیشه

Ex:

فیلم به دلیل طرح داستان قابل پیش‌بینی و تکیه بر کلیشه‌ها نقدهای متفاوتی دریافت کرد.

backing [اسم]
اجرا کردن

حمایت

Ex: The team relied on managerial backing to implement changes .

تیم برای اجرای تغییرات به پشتیبانی مدیریتی تکیه کرد.

home truth [اسم]
اجرا کردن

حقایق تلخی که راجع به خود می‌شنویم

Ex: The boss 's feedback session was tough but necessary , as he shared some home truths about our team 's performance .

جلسه فیدبک رئیس سخت اما ضروری بود، زیرا او برخی حقایق تلخ را درباره عملکرد تیم ما به اشتراک گذاشت.

اجرا کردن

تأکید کردن

Ex: The designer chose a minimalist approach to accentuate the elegance of the dress .

طراح یک رویکرد مینیمالیستی را برای تاکید بر زیبایی لباس انتخاب کرد.

اجرا کردن

انتقاد سازنده

Ex:

بررسی او سخت اما پر از انتقاد سازنده بود.

اجرا کردن

to express disapproval or disagreement, especially formally or in a discussion

Ex: During the meeting , she made an objection to the proposed budget cuts , citing potential negative consequences .
to denounce [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The professor denounced plagiarism , emphasizing the importance of academic integrity .

استاد سرقت ادبی را محکوم کرد و بر اهمیت صداقت علمی تأکید نمود.

to voice [فعل]
اجرا کردن

ابراز کردن

Ex: The activist used the rally as an opportunity to voice concerns about environmental issues .

فعال از تجمع به عنوان فرصتی برای بیان نگرانی‌ها درباره مسائل محیط زیستی استفاده کرد.

Cambridge English: CAE (C1 Advanced)
اصول اکولوژیکی و حفاظت آلودگی، زباله و تأثیر انسانی رویدادهای انرژی، منابع و محیط زیست فیزیک و حالت‌های ماده
فرآیندهای شیمیایی و مواد زیست‌شناسی، ژنتیک و فرآیندهای زندگی فرم‌های هنری و فرآیندهای خلاقانه صحنه هنری
ورزش روش‌ها و درمان‌های پزشکی بیماری‌ها، آسیب‌ها و شرایط خاص سلامت عمومی و سیستم‌های پزشکی
محرومیت اجتماعی و مسائل اساسی ویژگی‌های شخصی و شخصیت چارچوب‌های اجتماعی، حکمرانی و رفاه استخدام و نقش‌های شغلی
فرهنگ محیط کار و شغل تجارت و پویایی‌های بازار دستگاه‌ها و سیستم‌های تکنولوژیکی تلفن زدن و گفتار مستقیم
ظاهر فیزیکی و شکل مطالعات آکادمیک و مدارک تحصیلی مهارت‌ها و شایستگی‌ها جرم و پیامدهای قانونی
پوشاک، هزینه و سبک‌ها جوامع تاریخی و نظام‌های اقتصادی عملکرد و شرایط کاری مدیریت مالی و سلامت اقتصادی
ساختارهای شرکتی و اقدامات استراتژیک ناوبری اجتماعی و الگوهای رفتاری دیدگاه‌ها، باورها و پشت سر گذاشتن چالش‌ها صفات و مفهوم خود
فرآیندهای شناختی و حافظه تحلیل، قضاوت و حل مسئله نوآوری، توسعه و عملکرد خرافات & ماوراءالطبیعه
رسانه، انتشار و پویایی اطلاعات حالات و واکنش‌های عاطفی تفسیر و بیان ارتباطی ارتباط رسمی و تبادل اطلاعات
تأثیر اجتماعی و راهبردها رفتار شخصی و خودمدیریتی وضعیت و شرط کیفیت‌های رابطه‌ای و انتزاعی
وضوح، ادراک و واقعیت سبک و جو قضاوت‌های منفی و نقص‌ها قضاوت‌های مثبت و ارزش بالا
تعاملات چالش‌برانگیز و تاکتیک‌های اجتماعی خانواده و ارتباطات اجتماعی قیدها و عبارات قیدی اقدامات دستی یا حرکت فیزیکی
سطح و شدت اشیاء روزمره و زندگی خانگی غذا، آشپزی و صرف غذا موجودات و رفتارهای آنها