Cambridge English: CAE (C1 Advanced) - تحلیل، قضاوت و حل مسئله

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
Cambridge English: CAE (C1 Advanced)
اجرا کردن

the issue, topic, or task currently being dealt with or discussed

Ex: She kept bringing up unrelated points instead of the matter at hand.
criteria [اسم]
اجرا کردن

معیارها

Ex: The competition set high criteria for selecting the best candidates .

مسابقه معیارهای بالایی برای انتخاب بهترین نامزدها تعیین کرد.

deduction [اسم]
اجرا کردن

استنتاج

Ex: The scientist used deduction to predict the experiment ’s outcome .

دانشمند از استنتاج برای پیش‌بینی نتیجه آزمایش استفاده کرد.

hypothesis [اسم]
اجرا کردن

فرضیه

Ex: The hypothesis suggested that increasing light exposure would improve plant growth .

فرضیه پیشنهاد کرد که افزایش قرار گرفتن در معرض نور، رشد گیاه را بهبود می‌بخشد.

اجرا کردن

طبقه‌بندی

Ex: Students learned the classification of plants in biology class .

دانش‌آموزان طبقه‌بندی گیاهان را در کلاس زیست‌شناسی آموختند.

proof [اسم]
اجرا کردن

مدرک

Ex: The historical documents served as proof of the ancient civilization 's advanced engineering skills .

اسناد تاریخی به عنوان اثبات مهارت‌های پیشرفته مهندسی تمدن باستانی عمل کردند.

اجرا کردن

اعلام کردن (پس از بررسی)

Ex: The team needs to determine the best strategy to achieve their project goals .

تیم باید بهترین استراتژی را برای دستیابی به اهداف پروژه تعیین کند.

to rule out [فعل]
اجرا کردن

غیرممکن دانستن

Ex:

آن‌ها به دلیل نگرانی‌های ایمنی تصمیم گرفتند برخی مواد شیمیایی را حذف کنند.

اجرا کردن

معلوم کردن

Ex: I ascertain the facts before making a decision .

من قبل از تصمیم‌گیری حقایق را مشخص می‌کنم.

factor [اسم]
اجرا کردن

عامل

Ex: Lack of sleep can be a contributing factor to decreased productivity at work .

کمبود خواب می‌تواند یک عامل مؤثر در کاهش بهره‌وری در کار باشد.

insight [اسم]
اجرا کردن

بینش

Ex: The detective 's keen insight anticipated the suspect 's next move .

بینش تیزبین کارآگاه حرکت بعدی مظنون را پیش‌بینی کرد.

intuition [اسم]
اجرا کردن

حس درونی

Ex: His intuition told him the route was unsafe .

شهود او به او گفت که مسیر ناامن است.

اجرا کردن

بیش از حد تخمین زدن

Ex: Do n't overestimate the value of the car ; it 's not in great condition .

ارزش ماشین را بیش از حد تخمین نزنید؛ وضعیت خیلی خوبی ندارد.

to weigh up [فعل]
اجرا کردن

سنجیدن مزایا و معایب

Ex: When faced with a dilemma , it 's important to weigh up the ethical implications .

در مواجهه با یک دوراهی، مهم است که پیامدهای اخلاقی را سنجید.

angle [اسم]
اجرا کردن

زاویه

Ex: Each author has a distinct angle that shapes their interpretation of the same event .

هر نویسنده زاویه دید متمایزی دارد که تفسیر او از یک رویداد را شکل می‌دهد.

clue [اسم]
اجرا کردن

سرنخ

Ex: A muddy footprint outside the door was the first clue that someone had entered the house .

ردپای گلی بیرون در اولین سرنخ بود که نشان می‌داد کسی وارد خانه شده است.

to detect [فعل]
اجرا کردن

کشف کردن

Ex: Last week , the researcher detected a discrepancy in the experiment results .

هفته گذشته، محقق یک ناهمخوانی در نتایج آزمایش تشخیص داد.

to identify [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: I could n’t identify the song at first , but then I recognized it .

من در ابتدا نتوانستم آهنگ را شناسایی کنم، اما بعداً آن را تشخیص دادم.

اجرا کردن

تعبیر کردن

Ex: Scientists use advanced algorithms to interpret complex data gathered from experiments .

دانشمندان از الگوریتم‌های پیشرفته برای تفسیر داده‌های پیچیده جمع‌آوری شده از آزمایش‌ها استفاده می‌کنند.

to think up [فعل]
اجرا کردن

اختراع کردن

Ex:

آیا می‌توانید چند ایده برای کمپین بازاریابی آینده‌مان بیاندیشید؟

اجرا کردن

تجدید نظر کردن

Ex: The board is reconsidering the proposal at the next meeting .

هیئت مدیره در جلسه آینده پیشنهاد را دوباره بررسی می‌کند.

to survey [فعل]
اجرا کردن

نظرسنجی کردن

Ex: The company decided to survey its employees to gauge job satisfaction .

شرکت تصمیم گرفت برای سنجش رضایت شغلی، کارمندان خود را نظرسنجی کند.

to ponder [فعل]
اجرا کردن

اندیشیدن

Ex: As a new parent , she found herself pondering questions of morality and responsibility more than ever before .

به عنوان یک والد جدید، او خود را بیش از هر زمان دیگری در حال تفکر درباره سوالات اخلاقی و مسئولیت یافت.

to envisage [فعل]
اجرا کردن

تصور کردن

Ex: The project manager envisaged a seamless and efficient workflow for the team .

مدیر پروژه یک گردش کار بی‌درز و کارآمد برای تیم تصور کرد.

to exercise [فعل]
اجرا کردن

به کار بردن

Ex: The company decided to exercise its legal option to renegotiate the terms of the contract .

شرکت تصمیم گرفت از حق قانونی خود برای مذاکره مجدد شرایط قرارداد استفاده کند.

اجرا کردن

روبرو شدن

Ex: After the accident , he grappled with physical pain and emotional trauma .

پس از حادثه، او با درد جسمی و ضربه روحی دست و پنجه نرم کرد.

to unravel [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex: The article unraveled the causes of the crisis .

روشن کردن دلایل بحران، مقاله وضعیت را روشن کرد.

foresight [اسم]
اجرا کردن

پیش‌بینی

Ex: His foresight allowed him to invest before the market collapsed .

دوراندیشی او به او اجازه داد قبل از سقوط بازار سرمایه‌گذاری کند.

اجرا کردن

برآورده کردن

Ex:

شرکت به قول خود در زمینه نوآوری عمل کرد و محصولات پیشگامانه‌ای را معرفی کرد که صنعت را متحول کرد.

to signify [فعل]
اجرا کردن

نشان دادن

Ex: A sudden drop in temperature may signify the onset of winter .

افت ناگهانی دما ممکن است نشان دهنده شروع زمستان باشد.

imaginative [صفت]
اجرا کردن

خیال‌انگیز

Ex: The inventor 's imaginative approach led to the creation of groundbreaking technology .

رویکرد خلاقانه مخترع منجر به ایجاد فناوری پیشگام شد.

implication [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: The implications of the new law could affect many small businesses .

پیامدهای قانون جدید می‌تواند بر بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک تأثیر بگذارد.

Cambridge English: CAE (C1 Advanced)
اصول اکولوژیکی و حفاظت آلودگی، زباله و تأثیر انسانی رویدادهای انرژی، منابع و محیط زیست فیزیک و حالت‌های ماده
فرآیندهای شیمیایی و مواد زیست‌شناسی، ژنتیک و فرآیندهای زندگی فرم‌های هنری و فرآیندهای خلاقانه صحنه هنری
ورزش روش‌ها و درمان‌های پزشکی بیماری‌ها، آسیب‌ها و شرایط خاص سلامت عمومی و سیستم‌های پزشکی
محرومیت اجتماعی و مسائل اساسی ویژگی‌های شخصی و شخصیت چارچوب‌های اجتماعی، حکمرانی و رفاه استخدام و نقش‌های شغلی
فرهنگ محیط کار و شغل تجارت و پویایی‌های بازار دستگاه‌ها و سیستم‌های تکنولوژیکی تلفن زدن و گفتار مستقیم
ظاهر فیزیکی و شکل مطالعات آکادمیک و مدارک تحصیلی مهارت‌ها و شایستگی‌ها جرم و پیامدهای قانونی
پوشاک، هزینه و سبک‌ها جوامع تاریخی و نظام‌های اقتصادی عملکرد و شرایط کاری مدیریت مالی و سلامت اقتصادی
ساختارهای شرکتی و اقدامات استراتژیک ناوبری اجتماعی و الگوهای رفتاری دیدگاه‌ها، باورها و پشت سر گذاشتن چالش‌ها صفات و مفهوم خود
فرآیندهای شناختی و حافظه تحلیل، قضاوت و حل مسئله نوآوری، توسعه و عملکرد خرافات & ماوراءالطبیعه
رسانه، انتشار و پویایی اطلاعات حالات و واکنش‌های عاطفی تفسیر و بیان ارتباطی ارتباط رسمی و تبادل اطلاعات
تأثیر اجتماعی و راهبردها رفتار شخصی و خودمدیریتی وضعیت و شرط کیفیت‌های رابطه‌ای و انتزاعی
وضوح، ادراک و واقعیت سبک و جو قضاوت‌های منفی و نقص‌ها قضاوت‌های مثبت و ارزش بالا
تعاملات چالش‌برانگیز و تاکتیک‌های اجتماعی خانواده و ارتباطات اجتماعی قیدها و عبارات قیدی اقدامات دستی یا حرکت فیزیکی
سطح و شدت اشیاء روزمره و زندگی خانگی غذا، آشپزی و صرف غذا موجودات و رفتارهای آنها