Cambridge English: CAE (C1 Advanced) - چارچوب‌های اجتماعی، حکمرانی و رفاه

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
Cambridge English: CAE (C1 Advanced)
اجرا کردن

پناهندگی سیاسی

Ex: Political asylum allows individuals to stay in a new country safely .

پناهندگی سیاسی به افراد اجازه می‌دهد تا در یک کشور جدید با امنیت بمانند.

اجرا کردن

مهاجرت نیروی کار

Ex: Labor migration from rural to urban areas has increased.

مهاجرت نیروی کار از مناطق روستایی به مناطق شهری افزایش یافته است.

plea [اسم]
اجرا کردن

تمنا

Ex: The charity sent out a plea for donations to help those affected by the disaster .

خیریه درخواستی برای کمک‌های مالی به منظور کمک به آسیب‌دیدگان از فاجعه ارسال کرد.

vigilant [صفت]
اجرا کردن

هوشیار

Ex: The cybersecurity team remained vigilant against potential cyber threats , monitoring network activity for any signs of intrusion .

تیم امنیت سایبری در برابر تهدیدات سایبری بالقوه هشیار باقی ماند و فعالیت شبکه را برای هرگونه نشانه‌ای از نفوذ تحت نظر داشت.

اجرا کردن

مسکن ارزان‌قیمت

Ex: The nonprofit organization builds affordable housing for veterans and their families .

سازمان غیرانتفاعی مسکن مقرون‌به‌صرفه برای کهنه‌سربازان و خانواده‌هایشان می‌سازد.

measure [اسم]
اجرا کردن

قدم

Ex: The team adopted various measures to improve their performance on the project .

تیم اقدامات مختلفی را برای بهبود عملکرد خود در پروژه اتخاذ کرد.

to permit [فعل]
اجرا کردن

مجوز دادن

Ex: The committee permitted the use of the conference room for the charity fundraiser event .

کمیته اجازه داد از سالن کنفرانس برای رویداد جمع‌آوری کمک‌های خیریه استفاده شود.

draconian measure [عبارت]
اجرا کردن

an extremely severe action, policy, or rule, seen as excessive or unjust

Ex: Critics called the new law a draconian measure.
charitable [صفت]
اجرا کردن

دلسوز

Ex: Her charitable nature made her beloved in the neighborhood .

طبیعت نیکوکارانه او باعث شد که در محله محبوب شود.

alleviation [اسم]
اجرا کردن

تسکین

Ex: She focused on the alleviation of noise pollution in urban areas .

او بر کاهش آلودگی صوتی در مناطق شهری تمرکز کرد.

اجرا کردن

پناه‌جو

Ex: She became an asylum seeker after fleeing threats from extremist groups .

او پس از فرار از تهدیدهای گروه‌های افراطی، پناهجو شد.

legislation [اسم]
اجرا کردن

قوانین

Ex: Critics argue that the tax legislation favors large corporations .

منتقدان استدلال می‌کنند که قانون‌گذاری مالیاتی به نفع شرکت‌های بزرگ است.

status quo [اسم]
اجرا کردن

وضع موجود

Ex: She is trying to change the status quo in her organization by introducing new procedures .

او در تلاش است تا با معرفی روش‌های جدید، وضع موجود را در سازمانش تغییر دهد.

اجرا کردن

حذف کردن

Ex: The organization aimed to do away with inefficient processes to improve productivity .

سازمان قصد داشت تا با حذف فرآیندهای ناکارآمد بهره‌وری را بهبود بخشد.

اجرا کردن

سطح زندگی

Ex: Technological advancements have led to an increase in the standard of living , providing easier access to information and communication .
اجرا کردن

جهانی‌سازی

Ex: The rapid pace of technological globalization has transformed how we communicate and work .

سرعت سریع جهانی‌سازی تکنولوژیکی نحوه ارتباط و کار ما را متحول کرده است.

to lay down [فعل]
اجرا کردن

وضع کردن (قانون و...)

Ex: The teacher laid down the rules for the classroom .

معلم قوانین کلاس را تعیین کرد.

اجرا کردن

سیاست‌گذار

Ex: Effective communication between scientists and policy makers is essential for informed decision-making .

ارتباط مؤثر بین دانشمندان و سیاستگذاران برای تصمیم‌گیری آگاهانه ضروری است.

to regulate [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: She frequently regulates the organization 's procedures for efficiency .

او به طور مکر تنظیم می‌کند رویه‌های سازمان را برای کارایی.

provision [اسم]
اجرا کردن

تأمین

Ex: Schools are responsible for the provision of meals to students in need .

مدارس مسئول تأمین وعده‌های غذایی برای دانش‌آموزان نیازمند هستند.

revolution [اسم]
اجرا کردن

انقلاب

Ex: Key figures of the revolution are remembered as national heroes for their roles in the uprising .

شخصیت‌های کلیدی انقلاب به عنوان قهرمانان ملی به خاطر نقش‌هایشان در قیام به یاد آورده می‌شوند.

social fabric [عبارت]
اجرا کردن

the underlying structure of relationships, values, and institutions that hold a society together

Ex:
اجرا کردن

the group of people or departments responsible for managing or governing an organization or system

Ex: Critics accused the media establishment of bias .
advocate [اسم]
اجرا کردن

مدافع

Ex: As a human rights advocate , she travels globally to support marginalized communities .

به عنوان یک مدافع حقوق بشر، او در سراسر جهان سفر می‌کند تا از جوامع حاشیه‌نشین حمایت کند.

alliance [اسم]
اجرا کردن

ائتلاف

Ex: The environmental organization formed an alliance with local communities to promote sustainable practices .
constraint [اسم]
اجرا کردن

محدودیت

Ex: Social constraints can influence how people behave in public .

محدودیت‌های اجتماعی می‌توانند بر رفتار مردم در جمع تأثیر بگذارند.

commuter [اسم]
اجرا کردن

مسافر (همیشگی)

Ex: A new app helps commuters find the fastest route to their destinations .

یک برنامه جدید به مسافران کمک می‌کند تا سریع‌ترین مسیر را به مقصد خود پیدا کنند.

occupancy [اسم]
اجرا کردن

اقامت

Ex: Protesters staged the occupancy of the government building to demand reforms .

معترضان اشغال ساختمان دولتی را برای درخواست اصلاحات ترتیب دادند.

amenity [اسم]
اجرا کردن

خوشایندی

Ex:

امکانات مجتمع شامل درمان‌های اسپا، تورهای راهنما و غذاخوری گورم می‌شود.

housing [اسم]
اجرا کردن

مسکن

Ex: The new policy aims to improve rural housing .

سیاست جدید به دنبال بهبود مسکن روستایی است.

اجرا کردن

زیرساخت

Ex: Natural disasters often expose weaknesses in critical infrastructure .

بلایای طبیعی اغلب ضعف‌های زیرساخت حیاتی را آشکار می‌کنند.

megacity [اسم]
اجرا کردن

کلانشهر

Ex: The megacity attracts millions of tourists every year due to its landmarks .

کلان‌شهر هر ساله به دلیل جاذبه‌هایش میلیون‌ها گردشگر را به خود جذب می‌کند.

alleyway [اسم]
اجرا کردن

کوچه

Ex: The detective found a clue hidden in the alleyway near the crime scene .

کارآگاه یک سرنخ پنهان شده در کوچه نزدیک صحنه جرم پیدا کرد.

voluntary [صفت]
اجرا کردن

داوطلبانه

Ex: The voluntary cleanup crew worked tirelessly to improve the local park .

تیم نظافت داوطلبانه بی‌وقفه کار کرد تا پارک محلی را بهبود بخشد.

Cambridge English: CAE (C1 Advanced)
اصول اکولوژیکی و حفاظت آلودگی، زباله و تأثیر انسانی رویدادهای انرژی، منابع و محیط زیست فیزیک و حالت‌های ماده
فرآیندهای شیمیایی و مواد زیست‌شناسی، ژنتیک و فرآیندهای زندگی فرم‌های هنری و فرآیندهای خلاقانه صحنه هنری
ورزش روش‌ها و درمان‌های پزشکی بیماری‌ها، آسیب‌ها و شرایط خاص سلامت عمومی و سیستم‌های پزشکی
محرومیت اجتماعی و مسائل اساسی ویژگی‌های شخصی و شخصیت چارچوب‌های اجتماعی، حکمرانی و رفاه استخدام و نقش‌های شغلی
فرهنگ محیط کار و شغل تجارت و پویایی‌های بازار دستگاه‌ها و سیستم‌های تکنولوژیکی تلفن زدن و گفتار مستقیم
ظاهر فیزیکی و شکل مطالعات آکادمیک و مدارک تحصیلی مهارت‌ها و شایستگی‌ها جرم و پیامدهای قانونی
پوشاک، هزینه و سبک‌ها جوامع تاریخی و نظام‌های اقتصادی عملکرد و شرایط کاری مدیریت مالی و سلامت اقتصادی
ساختارهای شرکتی و اقدامات استراتژیک ناوبری اجتماعی و الگوهای رفتاری دیدگاه‌ها، باورها و پشت سر گذاشتن چالش‌ها صفات و مفهوم خود
فرآیندهای شناختی و حافظه تحلیل، قضاوت و حل مسئله نوآوری، توسعه و عملکرد خرافات & ماوراءالطبیعه
رسانه، انتشار و پویایی اطلاعات حالات و واکنش‌های عاطفی تفسیر و بیان ارتباطی ارتباط رسمی و تبادل اطلاعات
تأثیر اجتماعی و راهبردها رفتار شخصی و خودمدیریتی وضعیت و شرط کیفیت‌های رابطه‌ای و انتزاعی
وضوح، ادراک و واقعیت سبک و جو قضاوت‌های منفی و نقص‌ها قضاوت‌های مثبت و ارزش بالا
تعاملات چالش‌برانگیز و تاکتیک‌های اجتماعی خانواده و ارتباطات اجتماعی قیدها و عبارات قیدی اقدامات دستی یا حرکت فیزیکی
سطح و شدت اشیاء روزمره و زندگی خانگی غذا، آشپزی و صرف غذا موجودات و رفتارهای آنها