کمبریج انگلیش: CAE (C1 پیشرفته) - عملکرد و شرایط کاری
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to perform extremely well in something, especially a test

عملکرد عالی داشتن
دانشآموز متعهد با پشتکار مطالعه کرد و توانست در آزمون سخت فیزیک عالی عمل کند.
to start happening or being

شروع شدن
کار ساخت و ساز صبح زود آغاز شد.
extremely busy and chaotic

پرمشغله
آنها با وجود ریتم پرهیاهو هفتههای اخیر موفق به تکمیل پروژه شدند.
boring because of being the same thing all the time

یکنواخت, خستهکننده
صدای یکنواخت سخنران بسیاری از دانشجویان را در طول سخنرانی طولانی به خواب برد.
causing excitement, interest, or activity, often through intellectual or emotional engagement

هیجانانگیز
او پازلهای چالشبرانگیز کتاب را از نظر فکری تحریککننده یافت.
boring and repetitive, often causing frustration or weariness due to a lack of variety or interest

خستهکننده, کسلکننده
فرایند خستهکننده ورود دادهها به ساعتها تمرکز و توجه به جزئیات نیاز داشت.
(of a person) not having much work to do in their job or being unable to use their full potential

کماشتغال, نیمهبیکار
بسیاری از فارغالتحصیلان در زمینه هنر و علوم انسانی خود را کمکار مییابند، در مشاغل نامرتبط کار میکنند.
a room where the board of directors meet

اتاق هیئت مدیره
اتاق جلسات با یک میز کنفرانس بزرگ و صندلیهای راحت برای مدیران مجهز شده بود.
a specific period of time granted to a person who is ill to temporary leave work

مرخصی استعلاجی
او به دلیل یک وضعیت اضطراری پزشکی برای مرخصی استعلاجی درخواست داد.
a period of time when a woman can take a break from working and stay home before and after the birth of her child

مرخصی زایمان
سیاست مرخصی زایمان شرکت دوازده هفته مرخصی با حقوق برای مادران جدید فراهم میکند.
the practice of treating a person or different categories of people less fairly than others

تبعیض
تبعیض بر اساس نژاد، جنسیت یا دین در بسیاری از کشورها غیرقانونی است.
a regular payment made to a retired person by the government or a former employer

حقوق بازنشستگی
بسیاری از کارگران نگران ثبات آینده صندوقهای بازنشستگی خود هستند.
the amount of work that a person or organization has to do

حجم کاری
مدیر بار کاری را مجدداً توزیع کرد تا مطمئن شود هیچکس بیش از حد تحت فشار نیست.
an increase in someone's salary that happens at regular intervals

سنوات, اضافه حقوق
شرکت افزایش سالانه به کارمندان خود بر اساس عملکرد ارائه میدهد.
to start functioning or making progress effectively

با موفقیت شروع شدن
a flexible work schedule in which employees can set their own working hours within a certain framework or range of hours

وقت کاری شناور
شغل جدیدش به جای ساعتهای ثابت، ساعت کاری انعطافپذیر ارائه میدهد.
a typical full-time job that operates during standard business hours, typically from 9 AM to 5 PM, Monday to Friday
an extra benefit that one receives in addition to one's salary due to one's job

مزیت
این شغل با چندین مزیت همراه است، از جمله ساعتهای کاری انعطافپذیر و غذای رایگان در روزهای جمعه.
to start a significant or challenging course of action or journey

شروع کردن, آغاز کردن
تیم روی یک پروژه جدید با هدف توسعه راهحلهای انرژی پایدار شروع به کار کرد.
to make sure that something will happen

اطمینان حاصل کردن
چکلیست اطمینان میدهد که همه وظایف لازم تکمیل شدهاند.
the practice of working from a location outside the office, typically from home, using electronic communication

دورکاری, کار از راه دور
دورکاری به کارگران اجازه میدهد در رفت و آمد صرفهجویی کنند.
organized and efficient in a way suited to professional or commercial activity

حرفهای, کارآمد
نگرش حرفهای او هیئت مدیره را تحت تأثیر قرار داد.
a set of guidelines specifying the types of clothing and grooming considered acceptable or appropriate in a particular setting or for a specific event

*کد پوشش
برگزارکنندگان رویداد یک کد لباس جشن برای مهمانی تعطیلات اعلام کردند.
to perform or carry out a skillful and well-coordinated action or maneuver

اجرا کردن, انجام دادن
خلبان یک مانور آکروباتیک جسورانه را در طول نمایش هوایی اجرا کرد، که تماشاگران را مبهوت کرد.
a routine task that must be done regularly, often boring or unpleasant

کار خانه, وظیفه روزمره
پاسخ دادن به ایمیلهای بیپایان مانند یک کار روزمره است.
to help something, such as a process or action, become possible or simpler

تسهیل کردن
ما یک تیم اختصاصی داریم که فرآیند تسهیل پذیرش کارکنان جدید را انجام میدهد.
an intangible difficulty or challenge that must be overcome

مانع, سد، مشکل
سوء تفاهم بزرگترین مانع در مذاکرات آنها بود.
money spent by an employee to perform job-related tasks, typically paid back by an employer

هزینههای حرفهای, هزینههای کاری
هزینههای هتل و غذای او توسط شرکت پوشش داده شد.
to put a plan or idea into action using tangible and specific steps to ensure its successful realization

به طور موفقیتآمیز اجرا کردن
دولت اقداماتی را برای اجرای یک سیستم مدیریت پسماند پایدارتر در مناطق شهری اعلام کرد.
used to say that something is very difficult and one will need to put a lot of effort into doing it

کار سختی در پیش داشتن, کار دشواری پیش رو داشتن
برای تمام کردن این پروژه تا دوشنبه، کار سختی در پیش داری.
to remove obstacles or difficulties

صاف کردن, تسهیل کردن
او با ارائه آموزش و پشتیبانی جامع، انتقال را برای کارمندان جدید آسان کرد.
to direct or participate in the management, organization, or execution of something

اداره کردن, اجرا کردن
محققان آزمایشهایی را برای آزمایش اثربخشی داروی جدید انجام خواهند داد.
a salary that is equal to or higher than what other employers offer for similar jobs
