Cambridge English: CAE (C1 Advanced) - نوآوری، توسعه و عملکرد

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
Cambridge English: CAE (C1 Advanced)
اجرا کردن

ضروری

Ex: Oxygen is indispensable for human life .

اکسیژن برای زندگی انسان ضروری است.

to harness [فعل]
اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: Farmers harness the natural fertility of the soil to grow healthy crops without synthetic fertilizers .

کشاورزان از حاصلخیزی طبیعی خاک برای کشت محصولات سالم بدون استفاده از کودهای مصنوعی استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

شکاف نبوغ

Ex: Climate change has widened the ingenuity gap.

تغییر آب و هوا شکاف ابتکار را گسترش داده است.

necessity [اسم]
اجرا کردن

نیاز

Ex: Learning to communicate effectively is a necessity for building strong relationships in both personal and professional settings .

یادگیری ارتباط موثر یک ضرورت برای ایجاد روابط قوی در هر دو محیط شخصی و حرفه‌ای است.

blueprint [اسم]
اجرا کردن

نقشه ساخت

Ex: Students studied the blueprint to understand the building 's structure .

دانش‌آموزان طرح را برای درک ساختار ساختمان مطالعه کردند.

feasible [صفت]
اجرا کردن

شدنی

Ex: The project manager determined that the proposed plan was feasible given the available resources and timeline .

مدیر پروژه تعیین کرد که طرح پیشنهادی با توجه به منابع موجود و جدول زمانی عملی است.

artisan [اسم]
اجرا کردن

صنعتگر

Ex: The market featured artisans selling handmade soaps .
obsolete [صفت]
اجرا کردن

منسوخ

Ex: The dictionary includes several obsolete words that were once common in everyday language .

فرهنگ لغت شامل چندین کلمه منسوخ است که زمانی در زبان روزمره رایج بودند.

اجرا کردن

انقلاب صنعتی

Ex:

شهرنشینی و مهاجرت گسترده از مناطق روستایی به شهرها از ویژگی‌های برجسته انقلاب صنعتی بودند.

to try out [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن

Ex:

ورزشکاران مایل به امتحان کردن رژیم تمرینی جدید هستند.

to attach [فعل]
اجرا کردن

ضمیمه کردن (ایمیل)

Ex: The application requires you to attach a scanned copy of your identification document .

اپلیکیشن از شما می‌خواهد که یک کپی اسکن شده از مدرک شناسایی خود را ضمیمه کنید.

to run down [فعل]
اجرا کردن

از پا افتادن

Ex:

پیاده‌روی طولانی واقعاً مرا خسته کرده بود، و مجبور شدم برای استراحت توقف کنم.

innovative [صفت]
اجرا کردن

نوآورانه

Ex: His innovative approach to teaching engages students in ways traditional methods can not .

رویکرد نوآورانه او در تدریس، دانش‌آموزان را به روش‌هایی درگیر می‌کند که روش‌های سنتی نمی‌توانند.

innovation [اسم]
اجرا کردن

نوآوری

Ex: Many industries rely on innovation to stay ahead of competitors .

صنایع بسیاری برای پیشی گرفتن از رقبا به نوآوری متکی هستند.

to emerge [فعل]
اجرا کردن

نمایان شدن

Ex: As the investigation progressed , new evidence began to emerge , shedding light on the mystery .

با پیشرفت تحقیق، شواهد جدیدی شروع به ظهور کردند، که راز را روشن کرد.

to convert [فعل]
اجرا کردن

تبدیل کردن

Ex: The software allows users to convert files for compatibility .

نرم‌افزار به کاربران اجازه می‌دهد فایل‌ها را برای سازگاری تبدیل کنند.

to magnify [فعل]
اجرا کردن

بزرگ کردن

Ex: The camera magnified the distant mountain peak .

دوربین قله کوه دور را بزرگ کرد.

resolution [اسم]
اجرا کردن

وضوح

Ex: Gamers prefer monitors with high resolution for clearer graphics .

گیمرها مانیتورهای با رزولوشن بالا را برای گرافیک واضح‌تر ترجیح می‌دهند.

اجرا کردن

ادغام کردن

Ex: Engineers had to integrate various components to create a fully functional and cohesive system .

مهندسان مجبور بودند اجزای مختلف را ادغام کنند تا یک سیستم کاملاً عملکردی و منسجم ایجاد کنند.

to crash [فعل]
اجرا کردن

از کار افتادن (رایانه)

Ex: She had to restart her computer after the system crashed due to a software error .
innovator [اسم]
اجرا کردن

مبتکر

Ex: The company was founded by a bold innovator .

شرکت توسط یک نوآور جسور تأسیس شد.

to modify [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: The software developer must modify the code to address a minor bug in the program .

توسعه‌دهنده نرم‌افزار باید کد را تغییر دهد تا یک اشکال جزئی در برنامه را برطرف کند.

to renovate [فعل]
اجرا کردن

بازسازی کردن

Ex: After years of neglect , the community rallied together to renovate the local park and playground .

پس از سال‌ها غفلت، جامعه برای بازسازی پارک و زمین بازی محلی گرد هم آمد.

to bleep [فعل]
اجرا کردن

بیپ زدن

Ex: The security system bleeped when someone approached the restricted area .

سیستم امنیتی هنگامی که کسی به منطقه محدود شده نزدیک شد بیپ زد.

pivotable [صفت]
اجرا کردن

قابل چرخش

Ex: The screen is mounted on a pivotable arm.

صفحه نمایش بر روی یک بازوی چرخان نصب شده است.

Cambridge English: CAE (C1 Advanced)
اصول اکولوژیکی و حفاظت آلودگی، زباله و تأثیر انسانی رویدادهای انرژی، منابع و محیط زیست فیزیک و حالت‌های ماده
فرآیندهای شیمیایی و مواد زیست‌شناسی، ژنتیک و فرآیندهای زندگی فرم‌های هنری و فرآیندهای خلاقانه صحنه هنری
ورزش روش‌ها و درمان‌های پزشکی بیماری‌ها، آسیب‌ها و شرایط خاص سلامت عمومی و سیستم‌های پزشکی
محرومیت اجتماعی و مسائل اساسی ویژگی‌های شخصی و شخصیت چارچوب‌های اجتماعی، حکمرانی و رفاه استخدام و نقش‌های شغلی
فرهنگ محیط کار و شغل تجارت و پویایی‌های بازار دستگاه‌ها و سیستم‌های تکنولوژیکی تلفن زدن و گفتار مستقیم
ظاهر فیزیکی و شکل مطالعات آکادمیک و مدارک تحصیلی مهارت‌ها و شایستگی‌ها جرم و پیامدهای قانونی
پوشاک، هزینه و سبک‌ها جوامع تاریخی و نظام‌های اقتصادی عملکرد و شرایط کاری مدیریت مالی و سلامت اقتصادی
ساختارهای شرکتی و اقدامات استراتژیک ناوبری اجتماعی و الگوهای رفتاری دیدگاه‌ها، باورها و پشت سر گذاشتن چالش‌ها صفات و مفهوم خود
فرآیندهای شناختی و حافظه تحلیل، قضاوت و حل مسئله نوآوری، توسعه و عملکرد خرافات & ماوراءالطبیعه
رسانه، انتشار و پویایی اطلاعات حالات و واکنش‌های عاطفی تفسیر و بیان ارتباطی ارتباط رسمی و تبادل اطلاعات
تأثیر اجتماعی و راهبردها رفتار شخصی و خودمدیریتی وضعیت و شرط کیفیت‌های رابطه‌ای و انتزاعی
وضوح، ادراک و واقعیت سبک و جو قضاوت‌های منفی و نقص‌ها قضاوت‌های مثبت و ارزش بالا
تعاملات چالش‌برانگیز و تاکتیک‌های اجتماعی خانواده و ارتباطات اجتماعی قیدها و عبارات قیدی اقدامات دستی یا حرکت فیزیکی
سطح و شدت اشیاء روزمره و زندگی خانگی غذا، آشپزی و صرف غذا موجودات و رفتارهای آنها