Cambridge English: CAE (C1 Advanced) - محرومیت اجتماعی و مسائل اساسی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
Cambridge English: CAE (C1 Advanced)
rundown [صفت]
اجرا کردن

مخروبه

Ex:

کارخانه پس از نقل مکان شرکت به مکان دیگر، خرابه رها شده بود.

illiteracy [اسم]
اجرا کردن

بی‌سوادی

Ex: Illiteracy among parents made it harder for teachers to engage with students ' homework .

بی‌سوادی در میان والدین، تعامل معلمان با تکالیف دانش‌آموزان را دشوارتر می‌کرد.

homeless [اسم]
اجرا کردن

فرد بی‌خانمان

Ex:

او از تجربیات بی‌خانمان‌ها که در حین کارش ملاقات کرد، تحت تأثیر قرار گرفت.

disorder [اسم]
اجرا کردن

بی‌نظمی

Ex: Loud , repeated protests late at night were declared a public nuisance and a source of disorder .

اعتراضات پر سر و صدا و مکرر در اواخر شب به عنوان یک مزاحمت عمومی و منبع بی‌نظمی اعلام شد.

to [breed] crime [عبارت]
اجرا کردن

to cause or increase the occurrence of criminal activity, often by creating conditions that encourage it

Ex:
unfit [صفت]
اجرا کردن

نامناسب

Ex: His outdated computer was unfit for running the latest software programs .

کامپیوتر قدیمی او برای اجرای آخرین برنامه‌های نرم‌افزاری مناسب نبود.

اجرا کردن

کودک خیابانی

Ex: Volunteers taught literacy skills to a group of street children who spent most days working in the market .

داوطلبان مهارت‌های سوادآموزی را به گروهی از کودکان خیابانی که بیشتر روزها را در بازار کار می‌کردند، آموزش دادند.

اجرا کردن

خط فقر

Ex: Many critics argue that the official poverty line underestimates the true cost of housing in major cities .

بسیاری از منتقدان استدلال می‌کنند که خط فقر رسمی هزینه واقعی مسکن در شهرهای بزرگ را دست کم می‌گیرد.

to incite [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: The inflammatory article was seen as an attempt to incite violence against certain groups .

مقاله تحریک‌آمیز به عنوان تلاشی برای تحریک خشونت علیه برخی گروه‌ها دیده شد.

famine [اسم]
اجرا کردن

قحطی

Ex: The famine affected both rural and urban areas .

قحطی هم مناطق روستایی و هم شهری را تحت تأثیر قرار داد.

destitute [صفت]
اجرا کردن

بی‌بضاعت

Ex: He felt emotionally destitute after losing his closest friends .
اجرا کردن

the social or economic edge of a community, where individuals or groups are excluded from full participation or opportunity

Ex:
penury [اسم]
اجرا کردن

تنگ‌دستی

Ex: The government 's new policies aim to reduce the effects of penury .

سیاست‌های جدید دولت به دنبال کاهش اثرات فقر شدید است.

to [sleep] rough [عبارت]
اجرا کردن

بیرون خوابیدن

Ex: They are sleeping rough because they could n't afford a hotel .
riot [اسم]
اجرا کردن

آشوب

Ex: The authorities declared a state of emergency in response to the riot that escalated into widespread violence .

مقامات در پاسخ به شورش که به خشونت گسترده تبدیل شد، وضعیت اضطراری اعلام کردند.

to erupt [فعل]
اجرا کردن

سر بر آوردن

Ex: The celebration erupted as soon as the team scored the winning goal .

جشن به محض اینکه تیم گل پیروزی را به ثمر رساند منفجر شد.

social exclusion [عبارت]
اجرا کردن

the state of being shut out from full participation in society due to poverty, discrimination, or lack of access to services, rights, or opportunities

Ex:
antisocial [صفت]
اجرا کردن

ضداجتماعی

Ex: Social programs aim to reduce antisocial conduct by addressing root causes such as poverty and exclusion .

برنامه‌های اجتماعی با هدف کاهش رفتار ضداجتماعی از طریق پرداختن به علل ریشه‌ای مانند فقر و طرد عمل می‌کنند.

اجرا کردن

خط فقر

Ex: Many single parents work full time yet still remain near the breadline because of high housing costs .

بسیاری از والدین مجرد تمام وقت کار می‌کنند اما به دلیل هزینه‌های بالای مسکن همچنان نزدیک به خط فقر باقی می‌مانند.

اجرا کردن

to survive with just enough money or resources to meet immediate needs, without saving or planning for the future

Ex: Many families are forced to live from hand to mouth.
congestion [اسم]
اجرا کردن

شلوغی (ترافیک)

Ex: Authorities worked to ease the congestion near the busy intersection .

مقامات برای کاهش ترافیک در نزدیکی تقاطع شلوغ کار کردند.

gridlock [اسم]
اجرا کردن

راه‌بندان

Ex: The main roads were in gridlock because of the concert , with no cars able to move .

جاده‌های اصلی به دلیل کنسرت در ترافیک سنگین بودند، بدون اینکه هیچ ماشینی بتواند حرکت کند.

deprived [صفت]
اجرا کردن

محروم

Ex: The deprived family struggled to put food on the table each day .

خانواده محروم هر روز برای گذاشتن غذا روی میز تقلا می‌کرد.

prejudiced [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: She made a prejudiced assumption without knowing the facts .

او بدون دانستن حقایق یک فرض متعصبانه کرد.

unrest [اسم]
اجرا کردن

ناآرامی

Ex: The city was under curfew due to the recent civil unrest .

شهر به دلیل ناآرامی‌های اخیر مدنی تحت حکومت نظامی بود.

black spot [اسم]
اجرا کردن

لکه سیاه

Ex: That intersection is a black spot for crashes .

آن تقاطع یک نقطه سیاه برای تصادف‌ها است.

Cambridge English: CAE (C1 Advanced)
اصول اکولوژیکی و حفاظت آلودگی، زباله و تأثیر انسانی رویدادهای انرژی، منابع و محیط زیست فیزیک و حالت‌های ماده
فرآیندهای شیمیایی و مواد زیست‌شناسی، ژنتیک و فرآیندهای زندگی فرم‌های هنری و فرآیندهای خلاقانه صحنه هنری
ورزش روش‌ها و درمان‌های پزشکی بیماری‌ها، آسیب‌ها و شرایط خاص سلامت عمومی و سیستم‌های پزشکی
محرومیت اجتماعی و مسائل اساسی ویژگی‌های شخصی و شخصیت چارچوب‌های اجتماعی، حکمرانی و رفاه استخدام و نقش‌های شغلی
فرهنگ محیط کار و شغل تجارت و پویایی‌های بازار دستگاه‌ها و سیستم‌های تکنولوژیکی تلفن زدن و گفتار مستقیم
ظاهر فیزیکی و شکل مطالعات آکادمیک و مدارک تحصیلی مهارت‌ها و شایستگی‌ها جرم و پیامدهای قانونی
پوشاک، هزینه و سبک‌ها جوامع تاریخی و نظام‌های اقتصادی عملکرد و شرایط کاری مدیریت مالی و سلامت اقتصادی
ساختارهای شرکتی و اقدامات استراتژیک ناوبری اجتماعی و الگوهای رفتاری دیدگاه‌ها، باورها و پشت سر گذاشتن چالش‌ها صفات و مفهوم خود
فرآیندهای شناختی و حافظه تحلیل، قضاوت و حل مسئله نوآوری، توسعه و عملکرد خرافات & ماوراءالطبیعه
رسانه، انتشار و پویایی اطلاعات حالات و واکنش‌های عاطفی تفسیر و بیان ارتباطی ارتباط رسمی و تبادل اطلاعات
تأثیر اجتماعی و راهبردها رفتار شخصی و خودمدیریتی وضعیت و شرط کیفیت‌های رابطه‌ای و انتزاعی
وضوح، ادراک و واقعیت سبک و جو قضاوت‌های منفی و نقص‌ها قضاوت‌های مثبت و ارزش بالا
تعاملات چالش‌برانگیز و تاکتیک‌های اجتماعی خانواده و ارتباطات اجتماعی قیدها و عبارات قیدی اقدامات دستی یا حرکت فیزیکی
سطح و شدت اشیاء روزمره و زندگی خانگی غذا، آشپزی و صرف غذا موجودات و رفتارهای آنها