مجدد تماس گرفتن
او در وسط یک کار است اما به محض تمام کردن آن به شما بازخواهد گشت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
مجدد تماس گرفتن
او در وسط یک کار است اما به محض تمام کردن آن به شما بازخواهد گشت.
قطع شدن
من در شنیدن شما مشکل دارم؛ شما قطع میشوید به صورت متناوب.
مجدد با کسی تماس گرفتن
من به محض اتمام این جلسه به مشتری تماس مجدد برقرار خواهم کرد.
قطع کردن
باتری امیلی در حال تمام شدن بود، بنابراین مجبور شد تماس با والدینش را قطع کند تا شارژ باقیمانده را حفظ کند.
تماس گرفتن
او در رسیدن به پسر نوجوانش مشکل داشت، اما در نهایت با هم صحبت کردند.
گوشی را نگه داشتن
منشی از تماس گیرنده خواست که در خط بماند در حالی که او تماس را به بخش مناسب منتقل میکرد.
قطع کردن (تلفن)
او همیشه فراموش میکند که تلفن را قطع کند، بنابراین باتری سریع خالی میشود.
درست در سر جای خود قرار نگرفته (گوشی تلفن)
وصل کردن (به خط تلفن)
او با خط تلفن تماس گرفت و آنها بلافاصله او را به یک متخصص وصل کردند.
دوباره با کسی تماس گرفتن
لطفاً پیامی بگذارید و من پس از اتمام این کار به شما تماس خواهم گرفت.
به تماس تلفنی خود پایان دادن
او ناگهانی قطع کرد، گفتگو را حل نشده رها کرد.
بلندتر حرف زدن
لطفاً در طول بحث بلندتر صحبت کنید تا همه بتوانند از بینشهای شما بهرهمند شوند.