کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه - واحد 2 - 2B

در اینجا واژگان واحد 2 - 2B در کتاب درسی Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "فروشنده"، "گردشگر"، "بحث کردن" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه
tourist [اسم]
اجرا کردن

گردشگر

Ex: The tourist appreciated the local art displayed in the city 's public spaces .

گردشگر از هنر محلی نمایش داده شده در فضاهای عمومی شهر قدردانی کرد.

bird [اسم]
اجرا کردن

پرنده

Ex: The colorful bird flew high in the sky .

پرنده رنگارنگ در آسمان پرواز کرد.

taxi driver [اسم]
اجرا کردن

راننده تاکسی

Ex: He decided to become a taxi driver after retiring from his previous job .

او تصمیم گرفت پس از بازنشستگی از شغل قبلی خود راننده تاکسی شود.

street [اسم]
اجرا کردن

خیابان

Ex: They walked down the busy street , lined with shops and restaurants .

آنها در خیابان شلوغی که با مغازه‌ها و رستوران‌ها پوشیده شده بود، راه رفتند.

vendor [اسم]
اجرا کردن

دست‌فروش

Ex: We bought flowers from a vendor near the train station .

ما گل‌ها را از یک فروشنده نزدیک ایستگاه قطار خریدیم.

اجرا کردن

افسر پلیس

Ex: The police officer wears a uniform and a badge .

افسر پلیس یونیفرم و نشان می‌پوشد.

schoolchild [اسم]
اجرا کردن

بچه‌مدرسه‌ای

Ex: His younger sister is still a schoolchild , so she ca n't stay up too late .

خواهر کوچکترش هنوز یک دانش‌آموز است، بنابراین نمی‌تواند تا دیروقت بیدار بماند.

shop [اسم]
اجرا کردن

مغازه

Ex:

او در تعطیلات تابستانی خود نیمه وقت در یک کافی شاپ کار کرد.

owner [اسم]
اجرا کردن

مالک

Ex: The organization became the proud owner of several historic artifacts .

سازمان به مالک مفتخر چندین اثر تاریخی تبدیل شد.

workman [اسم]
اجرا کردن

کارگر (مرد)

Ex: He hired a workman to help with the renovation of his house .

او یک کارگر استخدام کرد تا در بازسازی خانه‌اش کمک کند.

shopper [اسم]
اجرا کردن

خریدار

Ex: With a list in hand , the shopper navigated the aisles of the grocery store , ticking off items as they went .

با لیستی در دست، خریدار در راهروهای فروشگاه مواد غذایی حرکت کرد و اقلام را در حین پیشروی علامت زد.

to stand [فعل]
اجرا کردن

ایستادن

Ex: She stands at the bus stop waiting for her ride .

او در ایستگاه اتوبوس ایستاده و منتظر سواریش است.

to sit [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex:

بعد از یک پیاده‌روی طولانی، آنها از پیدا کردن یک نیمکت برای نشستن احساس آرامش کردند.

to argue [فعل]
اجرا کردن

جروبحث کردن

Ex:

من از بحث کردن با والدینم متنفرم، اما این بار آنها اشتباه می‌کردند.

to fight [فعل]
اجرا کردن

دعوا کردن

Ex: The two boxers fought until the final round .

دو بوکسور تا دور آخر جنگیدند.

to eat [فعل]
اجرا کردن

خوردن

Ex: It 's essential to eat a balanced diet for overall health .

خوردن یک رژیم غذایی متعادل برای سلامت کلی ضروری است.

to drink [فعل]
اجرا کردن

نوشیدن

Ex: My brother always drinks smoothie after exercising .

برادرم همیشه بعد از ورزش اسموتی می‌نوشد.

on the phone [عبارت]
اجرا کردن

پشت تلفن

Ex: The receptionist is on the phone , so I ’ll wait .
to talk [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex:

آنها درباره رویاها و آرزوهایشان برای آینده صحبت کردند.

to read [فعل]
اجرا کردن

خواندن

Ex: Can you read braille ?

آیا می‌توانید بریل بخوانید؟

book [اسم]
اجرا کردن

کتاب

Ex: She placed the book on the shelf and admired its colorful cover .

او کتاب را روی قفسه گذاشت و جلد رنگارنگ آن را تحسین کرد.

magazine [اسم]
اجرا کردن

مجله

Ex: The magazine features interviews with musicians and reviews of new albums .

مجله شامل مصاحبه‌هایی با موزیسین‌ها و بررسی آلبوم‌های جدید است.

to laugh [فعل]
اجرا کردن

خندیدن

Ex: When she told the story , we all could n't help but laugh along .

وقتی او داستان را تعریف کرد، همه ما نتوانستیم جلوی خندیدن با او را بگیریم.

to smile [فعل]
اجرا کردن

لبخند زدن

Ex: The teacher 's encouraging words made the student smile with relief .

کلمات تشویق‌آمیز معلم باعث شد دانش‌آموز با آرامش لبخند بزند.

to sing [فعل]
اجرا کردن

آواز خواندن

Ex: She always sings a lullaby to help her baby sleep .

او همیشه یک لالایی می‌خواند تا به خوابیدن کودکش کمک کند.

to walk [فعل]
اجرا کردن

راه رفتن

Ex: We decided to walk along the beach and enjoy the sunset .

ما تصمیم گرفتیم در امتداد ساحل پیاده روی کنیم و از غروب آفتاب لذت ببریم.

to run [فعل]
اجرا کردن

دویدن

Ex: She 's a talented athlete and can run very fast .

او یک ورزشکار با استعداد است و می‌تواند بسیار سریع بدود.

to ride [فعل]
اجرا کردن

راندن

Ex: On weekends , Sarah loves to ride her mountain bike through the scenic trails in the nearby forest .

در آخر هفته‌ها، سارا عاشق راندن دوچرخه کوهستانیش در مسیرهای دیدنی جنگل نزدیک است.

bike [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: The children love riding their bikes around the neighborhood .

بچه‌ها دوست دارند با دوچرخه‌هایشان در محله بگردند.