کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه - واحد 2 - 2E

در اینجا واژگان از واحد 2 - 2E در کتاب دوره Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تلاش"، "تکمیل"، "فوران کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه
to attempt [فعل]
اجرا کردن

سعی کردن

Ex: The researchers are attempting to understand the behavior of the new species .

محققان در حال تلاش برای درک رفتار گونه جدید هستند.

attempt [اسم]
اجرا کردن

تلاش

Ex: The team 's attempt to win the championship was admirable , even though they finished second .

تلاش تیم برای قهرمانی قابل تحسین بود، هرچند که دوم شدند.

completion [اسم]
اجرا کردن

پایان

Ex: The artist 's work was praised upon the completion of the mural .

کار هنرمند پس از اتمام نقاشی دیواری مورد تحسین قرار گرفت.

complete [صفت]
اجرا کردن

کامل

Ex: This book is a complete guide to gardening .

این کتاب یک راهنمای کامل برای باغبانی است.

achievement [اسم]
اجرا کردن

دست‌یابی

Ex: With the achievement of financial independence , Sarah was finally able to pursue her dream of traveling the world .

با دست یابی به استقلال مالی، سارا بالاخره توانست رویای سفر به دور دنیا را دنبال کند.

to achieve [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به هدف)

Ex: The community worked together to achieve their goal of building a new playground for the children , overcoming financial and logistical obstacles .

جامعه برای دستیابی به هدف خود در ساخت یک زمین بازی جدید برای کودکان، با همکاری یکدیگر بر موانع مالی و لجستیکی غلبه کرد.

to need [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The car needs a new battery to start .

ماشین نیاز به باتری جدید دارد تا روشن شود.

exploration [اسم]
اجرا کردن

کاوش

Ex: The exploration of the ocean floor has uncovered many unknown species .

اکتشاف کف اقیانوس گونه‌های ناشناخته بسیاری را آشکار کرده است.

to explore [فعل]
اجرا کردن

سیاحت کردن

Ex: He has explored various countries during his years of travel .

او در طول سال‌های سفرش کشورهای مختلفی را کشف کرده است.

experience [اسم]
اجرا کردن

تجربه

Ex: The team 's collective experience in project management ensured the successful completion of the task .

تجربه جمعی تیم در مدیریت پروژه، تکمیل موفقیت‌آمیز وظیفه را تضمین کرد.

dream [اسم]
اجرا کردن

رؤیا

Ex: He often kept a journal by his bed to write down his dream each morning .

او اغلب یک دفتر خاطرات در کنار تخت خود نگه می‌داشت تا هر صبح رویای خود را بنویسد.

اجرا کردن

(با هواپیما، کشتی و غیره) دور دنیا گشتن

Ex: The ship successfully circumnavigated the treacherous waters .

کشتی با موفقیت دور زد آب‌های خائنانه را.

اجرا کردن

دور دنیا را گشتن (با هواپیما، کشتی، و غیره)

Ex: Her book detailed the circumnavigation of the Earth by balloon .

کتاب او دور زدن زمین با بالن را به تفصیل شرح می‌داد.

اجرا کردن

سرگرم کردن

Ex: The band will entertain the crowd with their upbeat music .

گروه با موسیقی شاد خود جمعیت را سرگرم خواهد کرد.

اجرا کردن

سرگرمی

Ex: Television is a major source of entertainment for many people .

تلویزیون منبع اصلی سرگرمی برای بسیاری از مردم است.

to erupt [فعل]
اجرا کردن

فوران کردن

Ex: When the volcano erupted , lava flowed down the mountain side .

وقتی آتشفشان فوران کرد، گدازه از دامنه کوه جاری شد.

eruption [اسم]
اجرا کردن

فوران آتشفشانی

Ex: Scientists closely monitored the volcano for signs of another eruption .

دانشمندان به دقت آتشفشان را برای نشانه‌های فوران دیگری زیر نظر گرفتند.

examination [اسم]
اجرا کردن

بررسی

Ex: After a close examination , the architect found structural weaknesses in the building .

پس از بررسی دقیق، معمار نقاط ضعف ساختاری در ساختمان را پیدا کرد.

to examine [فعل]
اجرا کردن

سنجیدن

Ex: The historian examined the old documents to verify their authenticity .

تاریخ‌دان اسناد قدیمی را بررسی کرد تا اصالت آنها را تأیید کند.

to motivate [فعل]
اجرا کردن

انگیزه دادن

Ex: She motivates her team with encouraging words and positive feedback .

او تیم خود را با کلمات تشویق‌کننده و بازخورد مثبت تشویق می‌کند.

motivation [اسم]
اجرا کردن

انگیزه

Ex: Understanding the students ' motivation helped the teacher develop more effective lessons .

درک انگیزه دانش‌آموزان به معلم کمک کرد تا درس‌های مؤثرتری توسعه دهد.

to relax [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: She went to the spa to relax and get a massage .

او به اسپا رفت تا آرامش پیدا کند و ماساژ بگیرد.

relaxation [اسم]
اجرا کردن

رهایش

Ex: He found relaxation in the quiet solitude of the countryside .

او در تنهایی آرام حومه شهر آرامش یافت.

to rescue [فعل]
اجرا کردن

نجات دادن

Ex: Last week , they rescued a family trapped in a flooded house .

هفته گذشته، آنها یک خانواده گرفتار در یک خانه سیل‌زده را نجات دادند.