کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه - واحد 1 - 1E

در اینجا واژگان از واحد 1 - 1E در کتاب دوره Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "نگران کننده"، "آسوده"، "رضایت بخش" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه
exhausted [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت‌خسته

Ex: She felt exhausted after working a double shift at the hospital .

او پس از کار کردن در شیفت دوگانه در بیمارستان احساس خستگی مفرط کرد.

exhausting [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت خسته‌کننده

Ex: The exhausting hike up the mountain left them drained but exhilarated .

پیاده‌روی خسته‌کننده به کوه آن‌ها را خسته اما هیجان‌زده گذاشت.

annoyed [صفت]
اجرا کردن

آزرده

Ex: I 'm annoyed that they canceled at the last minute .
annoying [صفت]
اجرا کردن

آزاردهنده

Ex: The annoying delay in public transportation made commuters late for work .

تأخیر آزاردهنده در حمل و نقل عمومی باعث شد مسافران به محل کار دیر برسند.

worried [صفت]
اجرا کردن

نگران

Ex: They were worried about their health , feeling anxious about the results of their medical tests .

آنها درباره سلامتی خود نگران بودند، احساس اضطراب درباره نتایج آزمایش‌های پزشکی خود داشتند.

worrying [صفت]
اجرا کردن

نگران‌کننده

Ex: The worrying prospect of job layoffs in the company made employees uneasy about their future .

چشم‌انداز نگران‌کننده اخراج از کار در شرکت، کارمندان را نسبت به آینده‌شان نگران کرد.

disgusted [صفت]
اجرا کردن

منزجرشده

Ex: The disgusted customers left the restaurant after finding a cockroach in their food .

مشتریان منزجر پس از پیدا کردن سوسک در غذایشان رستوران را ترک کردند.

disgusting [صفت]
اجرا کردن

چندش‌آور

Ex: The thought of eating insects may be delicious to some , but to others , it 's absolutely disgusting .

فکر خوردن حشرات ممکن است برای برخی خوشمزه باشد، اما برای دیگران، کاملاً منزجرکننده است.

relieved [صفت]
اجرا کردن

تسکین یافته (از درد یا غم)

Ex:

او پس از اتمام پروژه بزرگش در محل کار، احساس آسودگی کرد.

satisfied [صفت]
اجرا کردن

راضی

Ex: After months of hard work , she felt satisfied with the results of her efforts .

پس از ماه‌ها کار سخت، او از نتایج تلاش‌هایش راضی بود.

satisfying [صفت]
اجرا کردن

راضی‌کننده

Ex:

تکمیل یک تمرین چالش‌برانگیز می‌تواند از نظر جسمی خسته‌کننده باشد اما همچنین رضایت‌بخش است.

surprised [صفت]
اجرا کردن

متعجب

Ex: She looked surprised when they threw her a birthday party .

او متعجب به نظر می‌رسید وقتی برایش جشن تولد گرفتند.

surprising [صفت]
اجرا کردن

تعجب‌برانگیز

Ex: His sudden decision to quit his job was quite surprising .

تصمیم ناگهانی او برای ترک شغلش کاملاً تعجب‌آور بود.

bored [صفت]
اجرا کردن

خسته و بی‌حوصله

Ex: He 's bored because he has nothing to do at home .

او حوصله‌اش سر رفته چون در خانه کاری برای انجام دادن ندارد.

boring [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: The movie was boring and I fell asleep halfway through it .

فیلم خسته‌کننده بود و من وسط آن خوابم برد.

excited [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌زده

Ex: The crowd was excited to watch the fireworks display on New Year 's Eve .

جمعیت برای تماشای نمایش آتش‌بازی در شب سال نو هیجان‌زده بود.

exciting [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز

Ex: The soccer game was very exciting , with both teams scoring in the final minutes .

بازی فوتبال بسیار هیجان‌انگیز بود، با هر دو تیم در دقایق پایانی گل زدند.

frightened [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex: She felt frightened when she heard strange noises outside her window .

وقتی صداهای عجیبی بیرون پنجره شنید، احساس ترس کرد.

frightening [صفت]
اجرا کردن

ترسناک

Ex: The frightening noise made her jump .

صدای ترسناک باعث شد او بپرد.

shocked [صفت]
اجرا کردن

حیرت‌زده

Ex: The shocked expression on her face revealed her disbelief at the announcement .

چهره شوکه‌شده او ناباوری‌اش را در برابر این اعلامیه نشان داد.

shocking [صفت]
اجرا کردن

تکان‌دهنده

Ex: The shocking revelation about his past took everyone by surprise .

افشای تکان‌دهنده درباره گذشته‌اش همه را غافلگیر کرد.

confused [صفت]
اجرا کردن

گیج

Ex: She felt confused about her feelings towards her friend .

او درباره احساساتش نسبت به دوستش سردرگم بود.

confusing [صفت]
اجرا کردن

گیج‌کننده

Ex: The instructions for assembling the furniture were confusing and led to several mistakes.

دستورالعمل‌های مونتاژ مبلمان گیج‌کننده بود و منجر به چندین اشتباه شد.

اجرا کردن

خجالت‌آور

Ex: His embarrassing slip on the banana peel in front of everyone made him blush with embarrassment .

لغزش خجالت‌آور او روی پوست موز در مقابل همه باعث شد از خجالت سرخ شود.

embarrassed [صفت]
اجرا کردن

خجالت‌زده

Ex: Embarrassed faces filled the room after the awkward joke .

چهره‌های خجالت‌زده پس از شوخی ناجور اتاق را پر کردند.

tired [صفت]
اجرا کردن

خسته

Ex: The nurse was tired but continued her shift to care for the patients .

پرستار خسته بود اما شیفت خود را برای مراقبت از بیماران ادامه داد.

tiring [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: The tiring day of sightseeing left them longing for a good night 's sleep .

روز خسته‌کننده گردشگری آن‌ها را مشتاق یک شب خواب خوب گذاشت.

interested [صفت]
اجرا کردن

علاقمند

Ex: Are you interested in joining us for dinner ?

آیا به پیوستن به ما برای شام علاقه‌مند هستید؟

interesting [صفت]
اجرا کردن

جالب

Ex: The museum had many interesting exhibits .

موزه نمایشگاه‌های جالب زیادی داشت.