کتاب 'سلوشنز' پیشمتوسطه - واحد 1 - 1E
در اینجا واژگان از واحد 1 - 1E در کتاب دوره Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "نگران کننده"، "آسوده"، "رضایت بخش" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
feeling extremely tired physically or mentally, often due to a lack of sleep

بهشدتخسته, خستهوکوفته
دانشآموزان خسته برای بیدار ماندن در طول جلسه مطالعه شبانه تلاش کردند.
causing one to feel very tired and out of energy

بهشدت خستهکننده
feeling slightly angry or irritated

آزرده, عصبی
حالت عصبانی روی صورتش ناامیدی او از اتصال کند اینترنت را نشان میداد.
causing slight anger

آزاردهنده, اعصابخردکن
عادت آزاردهنده ضربه زدن مداوم به پایش در طول جلسه حواس همه را پرت کرد.
feeling unhappy and afraid because of something that has happened or might happen

نگران, آزرده
او نگران امنیت دخترش بود، از دیر بازگشت او به خانه احساس اضطراب میکرد.
creating a sense of unease or distress about potential negative outcomes

نگرانکننده
علائم نگرانکننده خستگی و سرگیجه او را بر آن داشت تا وقت دکتر بگیرد.
having or displaying great dislike for something

منزجرشده, بیزار
او از شرایط کثیف دستشویی عمومی احساس انزجار کرد.
extremely unpleasant

چندشآور, حالبهمزن
این یک نظر منزجرکننده برای گفتن در جمع بود.
feeling free from worry, stress, or anxiety after a challenging or difficult situation

تسکین یافته (از درد یا غم)
او با شنیدن این که نتایج آزمایش پزشکیاش منفی شده بود، آسوده خاطر شد.
content with a result or outcome

راضی, خشنود
آنها از غذای خود در رستوران راضی بودند و از طعم های خوشمزه تعریف کردند.
fulfilling a want or a requirement, and bringing a feeling of accomplishment or enjoyment

راضیکننده, رضایتبخش
پختن یک وعده غذایی خوشمزه از ابتدا میتواند به طرز باورنکردنی رضایتبخش باشد.
feeling or showing shock or amazement

متعجب, شگفتزده
او واقعاً تعجب کرده بود که چقدر ارائه خوب پیش رفته بود.
causing a feeling of shock, disbelief, or wonder

تعجببرانگیز, حیرتآور، غافلگیرکننده
مهربانی شگفتانگیز غریبهها روزش را ساخت.
tired and unhappy because there is nothing to do or because we are no longer interested in something

خسته و بیحوصله, کسل
او در طول سخنرانی طولانی و کند احساس کسلشدگی کرد.
making us feel tired and unsatisfied because of not being interesting

خستهکننده, کسالتآور، حوصلهسربر
کلاس خستهکننده بود چون معلم فقط از کتاب درسی میخواند.
feeling very happy, interested, and energetic

هیجانزده, مشتاق
او قبل از اجرای رقصش هیجانزده و عصبی احساس میکرد.
making us feel interested, happy, and energetic

هیجانانگیز, مهیج
کنسرت هیجانانگیز بود، با اجراهای شگفتانگیز از گروههای موردعلاقهام.
feeling afraid, often suddenly, due to danger, threat, or shock

وحشتزده, ترسیده
من هنگام راه رفتن در شب تنها احساس ترس کردم.
causing one to feel fear

ترسناک, وحشتناک
درک ترسناک این که آنها پاسپورتهای خود را در یک کشور خارجی گم کردهاند، به آنها دست داد.
very surprised or upset because of something unexpected or unpleasant

حیرتزده, شوکهشده
وقتی خبر نقل مکان ناگهانی دوستش به خارج را شنید، شوکه شد.
unexpected or extreme enough to cause intense surprise or disbelief

تکاندهنده, شوکهکننده
رفتار تکاندهنده او در مهمانی همه دوستانش را متعجب کرد.
feeling uncertain or not confident about something because it is not clear or easy to understand

گیج, سردرگم
به نظر میرسید او دربارهی اینکه چه مسیری را در حرفهاش انتخاب کند سردرگم است.
not clear or easily understood

گیجکننده
دستورالعملهای گیجکننده ما را به جهت اشتباهی هدایت کرد.
causing a person to feel ashamed or uneasy

خجالتآور, شرمآور
رفتار شرمآور او سر میز شام مهمانها را ناراحت کرد.
feeling ashamed and uncomfortable because of something that happened or was said

خجالتزده, شرمنده
نوجوان خجالتزده وقتی والدینش در مقابل دوستانش او را مسخره کردند، سرخ شد.
needing to sleep or rest because of not having any more energy

خسته
او احساس خستگی کرد و تصمیم گرفت چرت کوتاهی بزند.
(particularly of an acivity) causing a feeling of physical or mental fatigue or exhaustion

خستهکننده, طاقتفرسا
وقفههای مداوم در طول جلسه باعث شد که حتی بیشتر خستهکننده به نظر برسد.
having a feeling of curiosity or attention toward a particular thing or person because one likes them

علاقمند, مشتاق
من به سیاست علاقهای ندارم.
catching and keeping our attention because of being unusual, exciting, etc.

جالب, جذاب، هیجانانگیز
جالب است که ببینیم تکنولوژی در طول سالها چگونه تکامل یافته است.