کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه - واحد 2 - 2F

در اینجا واژگان واحد 2 - 2F در کتاب Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خیره کننده"، "تراژیک"، "شگفت انگیز" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه
stunning [صفت]
اجرا کردن

خیره‌کننده

Ex: His performance was so stunning that it left the audience speechless .
brilliant [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: Brilliant as always , she aced the exam with ease .

درخشان مثل همیشه، او به راحتی امتحان را پشت سر گذاشت.

huge [صفت]
اجرا کردن

بسیار بزرگ

Ex: The huge tree in their backyard provided shade for the entire garden .

درخت عظیم در حیاط خلوتشان سایه‌ای برای تمام باغ فراهم می‌کرد.

exhausted [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت‌خسته

Ex: She felt exhausted after working a double shift at the hospital .

او پس از کار کردن در شیفت دوگانه در بیمارستان احساس خستگی مفرط کرد.

tragic [صفت]
اجرا کردن

غم‌انگیز

Ex: The tragic drowning of the young child was a heart-wrenching event for the community .

غرق تراژیک کودک کوچک یک رویداد دلخراش برای جامعه بود.

awful [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The weather was awful , with heavy rain and wind .

هوا وحشتناک بود، با باران شدید و باد.

terrifying [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: Being chased by a pack of wolves was a terrifying ordeal ; I could feel my heart pounding in my chest with fear .

تعقیب شدن توسط یک دسته گرگ یک تجربه وحشتناک بود؛ می‌توانستم ضربان قلبم را در سینه از ترس احساس کنم.

astonishing [صفت]
اجرا کردن

اعجاب‌انگیز

Ex: She achieved astonishing results in her final exams .

او در امتحانات نهایی خود به نتایج شگفت‌انگیزی دست یافت.

small [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The toy car was small enough to fit in his pocket .

ماشین اسباب‌بازی به اندازه‌ای کوچک بود که در جیبش جا شود.

good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

hungry [صفت]
اجرا کردن

گرسنه

Ex: The hungry traveler stopped at a restaurant for a meal .

مسافر گرسنه برای صرف غذا در یک رستوران توقف کرد.

dirty [صفت]
اجرا کردن

کثیف

Ex: She had to clean her dirty car after a long road trip .

او مجبور شد ماشین کثیف خود را پس از یک سفر طولانی جاده‌ای تمیز کند.

beautiful [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: The actress is known for her beautiful smile .

بازیگر به خاطر لبخند زیبای خود معروف است.

big [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: He made a big mistake .

او یک اشتباه بزرگ مرتکب شد.

bad [صفت]
اجرا کردن

بد

Ex:

بدشانسی به نظر می‌رسید هر کجا که می‌رفت او را دنبال می‌کند.

surprising [صفت]
اجرا کردن

تعجب‌برانگیز

Ex: His sudden decision to quit his job was quite surprising .

تصمیم ناگهانی او برای ترک شغلش کاملاً تعجب‌آور بود.

frightening [صفت]
اجرا کردن

ترسناک

Ex: The frightening noise made her jump .

صدای ترسناک باعث شد او بپرد.

tired [صفت]
اجرا کردن

خسته

Ex: The nurse was tired but continued her shift to care for the patients .

پرستار خسته بود اما شیفت خود را برای مراقبت از بیماران ادامه داد.