کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه - واحد 1 - 1F

در اینجا واژگان از واحد 1 - 1F در کتاب درسی Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "رگ به رگ شدن"، "کبودی"، "سفر"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه
to burn [فعل]
اجرا کردن

سوزاندن

Ex: He burned his hand on the hot stove while cooking dinner .

او در حال پختن شام دستش را روی اجاق گاز داغ سوخت.

to cut [فعل]
اجرا کردن

مجروح کردن

Ex: The boy cut his knee when he fell on the rocks .

پسر وقتی روی سنگ‌ها افتاد زانویش را برید.

to hurt [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: I think I hurt my ankle during the soccer game .

فکر می‌کنم در بازی فوتبال مچ پایم را آسیب زدم.

to injure [فعل]
اجرا کردن

زخمی کردن

Ex: He was practicing gymnastics and injured his neck .

او در حال تمرین ژیمناستیک بود و گردنش را آسیب زد.

to fall [فعل]
اجرا کردن

افتادن

Ex:

پرنده خیلی نزدیک به پنجره پرواز کرد و به زمین افتاد.

to trip [فعل]
اجرا کردن

سکندری خوردن

Ex: The loose shoelace caused him to trip on the staircase , catching everyone 's attention .

بند کفش شل باعث شد او روی پله‌ها لغزش کند و توجه همه را جلب کند.

to slip [فعل]
اجرا کردن

لیز خوردن

Ex:

لاستیک‌های ماشین در جاده شنی هنگام باران شدید شروع به لغزش کردند.

to break [فعل]
اجرا کردن

شکستن (استخوان)

Ex: He had a skateboarding accident and broke his wrist .

او یک حادثه اسکیت‌برد داشت و مچ دستش را شکست.

to bleed [فعل]
اجرا کردن

خونریزی داشتن

Ex: In case of a minor injury , a small scratch may bleed briefly before clotting .

در صورت آسیب جزئی، یک خراش کوچک ممکن است قبل از لخته شدن به طور مختصر خونریزی کند.

to sprain [فعل]
اجرا کردن

پیچ خوردن

Ex: She often sprains her foot during long walks .

او اغلب در پیاده‌روی‌های طولانی پایش را پیچ می‌دهد.

ankle [اسم]
اجرا کردن

مچ پا

Ex:

دستبند مچ پایی که او به پا داشت در نور خورشید می‌درخشید.

wrist [اسم]
اجرا کردن

مچ دست

Ex: The gymnast landed gracefully on her hands , supporting her weight on her wrists .

ژیمناست با ظرافت روی دستانش فرود آمد، وزن خود را روی مچ‌هایش نگه داشت.

blood [اسم]
اجرا کردن

خون

Ex: The vampire myth often involves creatures that drink blood .

افسانه خونآشام اغلب شامل موجوداتی است که خون می‌نوشند.

cut [اسم]
اجرا کردن

بریدگی

Ex: She suffered a cut after tripping over the edge of the table .

او پس از زمین خوردن به لبه میز دچار بریدگی شد.

injury [اسم]
اجرا کردن

آسیب

Ex: The car crash caused multiple injuries .

تصادف ماشین باعث چندین آسیب شد.

sprain [اسم]
اجرا کردن

رگ‌به‌رگ‌شدگی

Ex:

او مچ دست رگ به رگ شده خود را با باند پیچید تا در هنگام بهبودی از آن حمایت کند.

pain [اسم]
اجرا کردن

درد

Ex: The doctor asked where the pain was located .

پزشک پرسید که درد در کجا قرار دارد.

bruise [اسم]
اجرا کردن

کبودی

Ex: The doctor examined the bruise on the child ’s arm and reassured the parents that it was a common injury that would heal on its own .

پزشک کبودی روی بازوی کودک را بررسی کرد و به والدین اطمینان داد که این یک آسیب شایع است که به خودی خود بهبود می‌یابد.

accident [اسم]
اجرا کردن

حادثه

Ex: Despite the rainy weather , they managed to enjoy their camping trip without any accidents .

علیرغم هوای بارانی، آنها توانستند بدون هیچ حادثه‌ای از سفر کمپینگ خود لذت ببرند.

broken [صفت]
اجرا کردن

شکسته

Ex: The storm left a trail of destruction , with broken branches and fallen trees everywhere .

طوفان ردپایی از ویرانی به جا گذاشت، با شاخه‌های شکسته و درختان افتاده در همه جا.