کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه - واحد 2 - 2C

در اینجا واژگان از واحد 2 - 2C در کتاب درسی Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "چشمگیر"، "تماشایی"، "پرریسک"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه
adventure [اسم]
اجرا کردن

ماجراجویی

Ex: The children 's book series follows the young protagonists on magical adventures in faraway lands .

مجموعه کتاب کودکان، شخصیت‌های جوان را در ماجراهای جادویی در سرزمین‌های دور دنبال می‌کند.

athletic [صفت]
اجرا کردن

ورزشی

Ex: The athletic department organized a charity run to raise funds for local youth sports programs .

دپارتمان ورزشی یک دو خیریه برای جمع‌آوری کمک‌های مالی برای برنامه‌های ورزشی جوانان محلی سازماندهی کرد.

brave [صفت]
اجرا کردن

شجاع

Ex: The brave explorer ventured into the uncharted jungle , undeterred by the risks .

کاشف شجاع به جنگل ناشناخته وارد شد، بدون آنکه از خطرات بترسد.

impressive [صفت]
اجرا کردن

تحسین‌برانگیز

Ex: Her impressive leadership skills helped guide the team to success .

مهارت‌های رهبری تحسین‌برانگیز او به هدایت تیم به سمت موفقیت کمک کرد.

remote [صفت]
اجرا کردن

دور

Ex: The remote location of the research station made it difficult to reach .

موقعیت دورافتاده ایستگاه تحقیقاتی، دسترسی به آن را دشوار کرد.

risky [صفت]
اجرا کردن

مخاطره‌آمیز

Ex: Starting a business during an economic downturn is risky but can also be rewarding .

شروع یک کسب و کار در دوران رکود اقتصادی پرریسک است اما می‌تواند پاداش‌دهنده نیز باشد.

spectacular [صفت]
اجرا کردن

باشکوه

Ex: The sunset over the ocean was a spectacular sight .

غروب خورشید بر فراز اقیانوس منظره‌ای تماشایی بود.

strong [صفت]
اجرا کردن

قوی

Ex: The strong muscles of the tiger enabled it to bring down its prey with ease .

عضلات قوی ببر به آن اجازه داد تا با آسانی شکار خود را زمین بزند.

terrifying [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: Being chased by a pack of wolves was a terrifying ordeal ; I could feel my heart pounding in my chest with fear .

تعقیب شدن توسط یک دسته گرگ یک تجربه وحشتناک بود؛ می‌توانستم ضربان قلبم را در سینه از ترس احساس کنم.

thrilling [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز

Ex: The roller coaster ride was thrilling, with twists and turns that left riders screaming with excitement.

سوار شدن بر روی ترن هوایی هیجان‌انگیز بود، با پیچ‌ها و چرخش‌هایی که سواران را از هیجان فریاد زدند.