کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه - واحد 2 - 2G

در اینجا واژگان از واحد 2 - 2G در کتاب درسی Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "dinghy"، "paddle"، "wetsuit" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه
sport [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex:

والیبال یک ورزش تیمی است که با توپ و تور بازی می‌شود، جایی که بازیکنان توپ را از روی تور می‌زنند تا امتیاز بگیرند.

equipment [اسم]
اجرا کردن

تجهیزات

Ex: The laboratory is equipped with scientific equipment for conducting experiments .

آزمایشگاه به تجهیزات علمی برای انجام آزمایش‌ها مجهز است.

boot [اسم]
اجرا کردن

پوتین

Ex: The fashionable boots added a trendy touch to her outfit .

چکمه‌های شیک، جلوه‌ای مد روز به لباسش اضافه کرد.

helmet [اسم]
اجرا کردن

کلاه ایمنی

Ex: She fastened the chin strap of her bike helmet before pedaling away .

او بند چانه کلاه ایمنی دوچرخه‌اش را قبل از رکاب زدن بست.

dinghy [اسم]
اجرا کردن

قایق تفریحی

Ex: We rented a dinghy to explore the nearby islands .

ما یک قایق بادی اجاره کردیم تا جزایر نزدیک را کشف کنیم.

life jacket [اسم]
اجرا کردن

جلیقه نجات

Ex: The life jacket was bright orange , making it easy to spot in the water .

جلیقه نجات به رنگ نارنجی روشن بود، که دیدن آن را در آب آسان می‌کرد.

paddle [اسم]
اجرا کردن

پارو

Ex: The boat ’s paddle broke , leaving them stranded in the middle of the lake .

پارو قایق شکست، آنها را در وسط دریاچه رها کرد.

pole [اسم]
اجرا کردن

چوب پرش (در ورزش پرش با نیزه)

Ex: After practicing with different poles , he finally found the right one for his height .

بعد از تمرین با چوب‌های مختلف، او بالاخره چوب مناسب برای قد خود را پیدا کرد.

rope [اسم]
اجرا کردن

طناب

Ex: She swung from the rope into the lake with a big splash .

او از طناب به دریاچه پرید با یک پاشش بزرگ.

rucksack [اسم]
اجرا کردن

کوله‌پشتی

Ex: The rucksack 's sturdy straps made it comfortable to carry even on long treks .

تسمه‌های محکم کوله‌پشتی آن را حتی در پیاده‌روی‌های طولانی راحت برای حمل می‌کرد.

ball [اسم]
اجرا کردن

توپ

Ex: We played a game of tennis using a yellow ball .

ما با یک توپ زرد تنیس بازی کردیم.

bat [اسم]
اجرا کردن

چوب بازی (بیس‌بال و غیره)

Ex: The coach showed him the proper way to grip the bat .

مربی به او نشان داد که چگونه چوب را به درستی در دست بگیرد.

glove [اسم]
اجرا کردن

دستکش

Ex:

او یک جفت دستکش لاستیکی را برای کارهای نظافتی به سبد خرید پرتاب کرد.

goal [اسم]
اجرا کردن

محوطه گل

Ex: The football team had to move quickly toward the goal to win the game in the final minutes .

تیم فوتبال مجبور شد به سمت گل به سرعت حرکت کند تا در دقایق پایانی بازی را ببرد.

goggles [اسم]
اجرا کردن

عینک ایمنی

Ex: The astronaut ’s suit included special goggles for protection in space .

لباس فضانورد شامل عینک محافظ ویژه‌ای برای محافظت در فضا بود.

hoop [اسم]
اجرا کردن

حلقه بسکتبال

Ex: The ball bounced off the hoop and landed outside the court .

توپ از حلقه پرید و خارج از زمین فرود آمد.

mask [اسم]
اجرا کردن

نقاب

Ex: The mask covered his entire face .
net [اسم]
اجرا کردن

تور

Ex: The ball hit the top of the net and bounced over , earning the player a point .

توپ به بالای تور برخورد کرد و از روی آن پرید و به بازیکن یک امتیاز داد.

puck [اسم]
اجرا کردن

توپ (معمولاٌمخصوص ورزش هاکی، اسکی روی یخ)

Ex: The team practiced controlling the puck in tight spaces .

تیم تمرین کرد که پاک را در فضاهای تنگ کنترل کند.

racket [اسم]
اجرا کردن

راکت

Ex: They bought new rackets for their weekend tennis practice .

آن‌ها راکت‌های جدیدی برای تمرین تنیس آخر هفته‌شان خریدند.

اجرا کردن

کفش دو

Ex: The athlete chose running shoes with extra arch support .

ورزشکار کفش های دو را با حمایت اضافی قوس انتخاب کرد.

shirt [اسم]
اجرا کردن

پیراهن

Ex: The shirt I recently bought is made of soft cotton fabric .

پیراهنی که اخیراً خریدم از پارچه نخی نرم ساخته شده است.

shorts [اسم]
اجرا کردن

شلوارک

Ex: I packed a few pairs of shorts for our beach vacation .

من چند جفت شورت برای تعطیلات ساحلی‌مان بسته‌بندی کردم.

skate [اسم]
اجرا کردن

اسکیت

Ex: She tightened the straps on her skates before joining her friends .

او بندهای اسکیت‌هایش را محکم کرد قبل از اینکه به دوستانش بپیوندد.

sock [اسم]
اجرا کردن

جوراب

Ex: She lost one of her socks in the laundry and could n't find it .

او یکی از جوراب‌هایش را در لباس‌شویی گم کرد و نتوانست آن را پیدا کند.

stick [اسم]
اجرا کردن

چوب بازی هاکی

Ex: Each team member had a personalized stick for the game .

هر عضو تیم یک چوب شخصی‌سازی شده برای بازی داشت.

surfboard [اسم]
اجرا کردن

تخته موج‌سواری

Ex: He waxed his surfboard and headed to the beach to catch some waves .

او تخته موج‌سواری خود را موم زد و به سمت ساحل رفت تا چند موج بگیرد.

اجرا کردن

مایو مردانه

Ex: She spotted him in his swimming trunks by the pool .

او را در شورت شنا خود در کنار استخر دید.

اجرا کردن

مایو

Ex: They asked everyone to wear a swimming costume for the competition .

آنها از همه خواستند که برای مسابقه لباس شنا بپوشند.

vest [اسم]
اجرا کردن

جلیقه

Ex: The classic black vest added a touch of sophistication to his ensemble .

جلیقه سیاه کلاسیک به لباس او حالتی از ظرافت و پیچیدگی اضافه کرد.

wetsuit [اسم]
اجرا کردن

تن‌پوش غواصی

Ex: The diver donned a wetsuit before plunging into the depths of the reef .

غواص قبل از شیرجه زدن به اعماق صخره، یک لباس غواصی پوشید.

basketball [اسم]
اجرا کردن

بسکتبال

Ex: He started playing basketball in high school and eventually earned a scholarship to play in college .

او در دبیرستان شروع به بازی بسکتبال کرد و در نهایت بورسیه ای برای بازی در کالج به دست آورد.

climbing [اسم]
اجرا کردن

کوهنوردی

Ex:

بسیاری از مردم از کفش‌های مخصوص برای صعود استفاده می‌کنند.

football [اسم]
اجرا کردن

فوتبال

Ex: Football is the most popular sport worldwide .

فوتبال محبوب‌ترین ورزش در سراسر جهان است.

surfing [اسم]
اجرا کردن

موج‌سواری

Ex:

موج‌سواری به صبر، زمان‌بندی و ارتباط عمیق با اقیانوس نیاز دارد تا بتوان موج کامل را پیش‌بینی کرد و گرفت.

angry [صفت]
اجرا کردن

عصبانی

Ex: They were angry about the delay in their flight .

آن‌ها به دلیل تأخیر پروازشان عصبانی بودند.

bored [صفت]
اجرا کردن

خسته و بی‌حوصله

Ex: He 's bored because he has nothing to do at home .

او حوصله‌اش سر رفته چون در خانه کاری برای انجام دادن ندارد.

calm [صفت]
اجرا کردن

آرام

Ex: In the face of adversity , she approached the challenge with a calm mindset .

در مواجهه با سختی‌ها، او با ذهنی آرام به چالش نزدیک شد.

excited [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌زده

Ex: The crowd was excited to watch the fireworks display on New Year 's Eve .

جمعیت برای تماشای نمایش آتش‌بازی در شب سال نو هیجان‌زده بود.

nervous [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She fidgeted with her pen , clearly nervous about the upcoming test .

او با خودکارش بازی می‌کرد، واضح بود که از آزمون پیش رو نگران است.

relaxed [صفت]
اجرا کردن

آسوده‌خاطر

Ex: With a good book in hand and a cup of tea , he spent the afternoon feeling relaxed in his favorite armchair .
scared [صفت]
اجرا کردن

ترسیده

Ex: She was scared to walk alone in the dark .

او از راه رفتن به تنهایی در تاریکی می‌ترسید.

shocked [صفت]
اجرا کردن

حیرت‌زده

Ex: The shocked expression on her face revealed her disbelief at the announcement .

چهره شوکه‌شده او ناباوری‌اش را در برابر این اعلامیه نشان داد.