واژگان برای IELTS General (نمره 5) - اهمیت
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اهمیت را که برای آزمون General Training IELTS ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
important or great enough to be noticed or have an impact

قابل توجه, مهم
مشارکتهای او در پروژه برای دستیابی به موفقیت آن مهم بود.
extremely important or essential

حیاتی, مهم
زمانبندی برای موفقیت برنامه حیاتی بود.
absolutely necessary and of great importance

حیاتی, لازم، ضروری
ارتباط خوب برای کار تیمی موثر حیاتی است.
very necessary for a particular purpose or situation

لازم, ضروری
کرم ضد آفتاب برای محافظت از پوست شما در برابر پرتوهای مضر فرابنفش ضروری است.
having the highest level of significance or central importance

اصلی
منبع درآمد اصلی خانواده، شغل پدر به عنوان مهندس نرمافزار است.
related to the core and most important or basic parts of something

اساسی, بنیادی, اصلی
روش علمی برای انجام آزمایشها و تحقیقات اساسی است.
needing attention and action because of possible danger or risk

جدی, خطرناک، شدید
طوفان به خانههای منطقه جدی خسارت وارد کرد.
having a significant purpose or importance

پرمعنی
تیم با یک مراسم معنادار که زحماتشان را گرامی میداشت، پیروزی خود را جشن گرفت.
having a lot of value

مهم
مسئله مهم در دست، اطمینان از ایمنی کارگران است.
having the most importance or influence

اصلی, اساسی، بنیادی، مهم
سلامتی و ایمنی نگرانیهای اصلی در محل کار هستند.
very important and necessary

مهمترین
مسئله مرکزی در بحث تغییرات آب و هوایی بود.
needed to be done for a particular reason or purpose

ضروری, لازم
داشتن ابزارهای مناسب برای تکمیل پروژه به صورت کارآمد ضروری است.
well-known or easily recognizable due to importance, influence, or distinct features

برجسته, مشهور، بلندآوازه
او در شرکت موقعیت برجستهای داشت و بر پروژههای بزرگ نظارت میکرد.
the most outstanding, enjoyable or exciting part of something

نقطه اوج
اجرای او برجستهترین بخش شب بود.
to emphasize the importance of something by making it seem more noticeable

تأکید کردن
طراح برای تاکید بر عنوان اصلی در تبلیغ، یک رنگ متضاد را انتخاب کرد.
to give special attention or importance to something

تأکید کردن
استفاده او از سکوت در سخنرانی تأکید بر جدیت وضعیت کرد و مخاطبان را در سکوتی تأملی گذاشت.
to emphasize a particular point or aspect

تأکید کردن
مربی بر اهمیت کار تیمی برای موفقیت تیم ورزشی تأکید کرد.
having little or no importance

ناچیز, کماهمیت
نگرانیهای بیاهمیت او درباره رنگ دیوارها توسط مسائل فوریتر تحتالشعاع قرار گرفت.
not absolutely necessary

غیر ضروری, غیر لازم
او فقط ضروریات را برای سفرش بسته بندی کرد، و وسایل غیر ضروری را پشت سر گذاشت.
not necessary or crucial and capable of being omitted without affecting the main aspects

غیر ضروری, غیر لازم
تزئینات زیبا هستند اما غیر ضروری، میتوانیم از آنها صرفنظر کنیم.
not having much importance or influence

ناچیز, کماهمیت
نقش او در پروژه در مقایسه با دیگران ناچیز بود.
having little importance, effect, or seriousness

نسبتاً ناچیز
او از انتقاد جزئی چشم پوشی کرد و بر مسائل مهمتر تمرکز کرد.
having no particular or outstanding quality

عادی, معمولی
هوای معمولی روزی کسلکننده و بدون رویداد ساخت.
having no value or significance

بیاهمیت
جزئیات بیاهمیت داستان از پیام اصلی آن نکاست.
having less importance or value when compared to something else

کماهمیت تر, جانبی
جزئیات پروژه در مقایسه با هدف کلی بهبود کارایی ثانویه بودند.
having little significance

ناچیز
شما میتوانید مراحل غیر حیاتی در دستور غذا را رد کنید، باز هم خوشمزه خواهد بود.
not characterized by seriousness or lacks a significant level of importance

بیاهمیت
او یک نظر غیرجدی در مورد ترک شغلش داد و همه خندیدند.
