واژگان برای IELTS General (نمره 5) - احساسات منفی
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به احساسات منفی را که برای آزمون General Training IELTS ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
the feeling of being sad and not happy

ناراحتی, غم
پایان فیلم در من احساس عمیقی از اندوه برجای گذاشت.
a feeling of anxiety and worry caused by different life problems

اضطراب, استرس، فشار عصبی
او قبل از امتحانات نهایی خود استرس زیادی را تجربه کرد.
a great sadness that is felt because of someone's death

سوگ
تمام جامعه در اندوه از دست دادن خانواده شریک شدند.
the emotional distress and suffering people try to avoid, like heartbreak or anxiety

رنج و ناراحتی, عذاب
گوش دادن به موسیقی گاهی میتواند درد عاطفی را تسکین دهد.
a sudden and intense feeling of surprise, distress, or disbelief caused by something unexpected and often unpleasant

شوک, ضربه روحی
کشور پس از اعلام نتایج غیرمنتظره انتخابات در شوک بود.
a great fear or shock

وحشت, خوف
تام لرزشی از وحشت را در ستون فقرات خود احساس کرد وقتی که به خانه متروکه و فرسوده در جنگل برخورد کرد.
a feeling of irritation or discomfort caused by something that is bothersome, unpleasant, or disruptive

آزار, دلخوری
جویدن بلند او یک آزار مکرر در طول وعدههای غذایی بود.
a feeling of sadness, disappointment, or remorse about something that has happened or been done

افسوس, پشیمانی
بزرگترین پشیمانی او ترک کالج برای دنبال کردن یک ایده تجاری شکست خورده بود.
great discomfort or pain

بدبختی, بیچارگی
تنهایی او پس از طلاق او را به بدبختی عمیقی کشاند.
a sense of sadness or melancholy arising from being alone or lacking companionship

تنهایی
علیرغم اینکه توسط مردم احاطه شده بود، احساس عمیقی از تنهایی در قلب جان جا خوش کرد، که باعث شد رویدادهای اجتماعی برای او دشوار شود.
anxiety caused by feelings of self-doubt and lack of confidence

ناامنی
او ناامنی خود را با شوخطبعی پنهان میکرد، اما دوستانش میتوانستند بگویند که او در حال تقلا است.
a state of extreme emotional pain or suffering

اندوه, اضطراب
شرکت با پریشانی مالی مواجه شد.
dissatisfaction that is resulted from the unfulfillment of one's expectations

ناامیدی
ناامیدی تیم پس از باخت بازی قهرمانی در ثانیههای پایانی آشکار بود.
a strong feeling that we have when something bad has happened, so we might be unkind to someone or harm them

خشم, عصبانیت
او پس از دریافت انتقاد ناعادلانه از رئیسش، برای کنترل خشم خود تلاش کرد.
a state of mind in which one feels that there is no possibility for positive change or improvement

ناامیدی, یأس
جنگ بیپایان بسیاری از غیرنظامیان را در ناامیدی گرفتار کرد.
the state of feeling anxiety

نگرانی, دلواپسی
او نگرانی خود را درباره سلامتی پسرش ابراز کرد.
a feeling of nervousness or worry about a future event or uncertain outcome

اضطراب, نگرانی
او تمرینهای تنفس عمیق را برای مدیریت اضطراب خود قبل از امتحان امتحان کرد.
a bad feeling that we get when we are afraid or worried

ترس
وقتی صدای عجیبی در تاریکی شنید، موجی از ترس را تجربه کرد.
an uneasy feeling that we get because of our own or someone else's mistake or bad manner

شرم, شرمساری، خجالت
او نمیتوانست احساس شرم را بعد از ریختن تصادفی نوشیدنیاش روی کف رستوران از خود دور کند.
a feeling of great sorrow or sadness usually caused by the loss of a loved one

غم و اندوه
او سعی کرد درد قلب خود را با لبخندی پنهان کند، اما چشمانش حقیقت را میگفت.
a feeling of dissatisfaction, unhappiness, or anger that one might have as a result of wanting what others have

حسادت
حسادت او به موفقیت همکارش، او را واداشت تا برای دستیابی به شناخت مشابه، حتی سختتر کار کند.
a very strong feeling of dislike

نفرت
نفرت او از بیعدالتی او را به یک فعال تغییرات اجتماعی تبدیل کرد.
a strong feeling of distaste for someone or something

انزجار, نفرت
اقدامات شخصیت در فیلم انزجار را در تماشاگران برانگیخت.
(psychology) a strong feeling of stress or pressure

فشار روانی
گردهماییهای خانوادگی اغلب تنش بین خواهر و برادرهایی با نظرات متضاد ایجاد میکنند.
