واژگان برای IELTS General (نمره 5) - اندازه و مقیاس
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اندازه و مقیاس را که برای آزمون عمومی آیلتس ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
above average in amount or size

بزرگ
نانوایی در تهیه نانهای بزرگ برای خانوادهها تخصص دارد.
very large in size

بسیار بزرگ, عظیم، گنده
او یک تلویزیون عظیم خرید که یک دیوار کامل در اتاق نشیمنش را اشغال میکرد.
extremely large in physical dimensions

عظیم, خیلی بزرگ، بسیار زیاد
آنها یک آسمانخراش عظیم در مرکز شهر ساختند.
extremely large in size

غولپیکر, بسیار بزرگ، عظیمالجثه، غولآسا
کوه یخ عظیم در اقیانوس منجمد شمالی شناور بود و برای کشتیهای عبوری خطر ایجاد میکرد.
magnificent in size and appearance

بزرگ و با شکوه
بنای با عظمت به منظور تجلیل از قهرمانان ملت ساخته شد.
extremely large or heavy

غول پیکر, عظیم
نهنگ یک موجود عظیم بود، با وزن چندین تن و طول بیش از 50 فوت.
extremely small

کوچک, بسیار کم، بسیار ریز
او یک جای زخم کوچک روی زانویش از یک حادثه دوران کودکی داشت.
below average in size

کوچک, کم
گل کوچک در ترکهای پیادهرو شکوفه زد و جلوهای از زیبایی به منظر شهری افزود.
too small to be seen with the naked eye

پوشیده بر چشمان عادی
ترکهای میکروسکوپی در فونداسیون تنها با بازرسی دقیق قابل مشاهده بودند.
having a very small size

بسیار کوچک
او متوجه یک ترک کوچک در گوشه گلدانی که تازه رسیده بود شد.
characterized by a limited or reduced size

کوچک یا محدود
برای پروژه، آنها از تجهیزات مقیاس کوچک استفاده کردند تا با فضای کاری محدود سازگار شوند.
describing something that is small enough to fit in a pocket

خیلی کوچک
چراغ قوه جیبی برای مواقع اضطراری مناسب بود.
smaller or less significant in degree or amount

کماهمیت تر, کوچکتر
تیم تنظیمات جزئی را در طراحی انجام داد تا عملکرد آن را بهبود بخشد.
describing something that is smaller than usual, typically in a cute or compact way

بسیار کوچک
extremely small, typically between 1 and 100 billionths of a meter, where materials show unique properties

فوقالعاده کوچک
دانشمندان دستگاههای در مقیاس نانو را برای هدفگیری دقیق سلولهای سرطانی طراحی میکنند.
referring to something that is very small, like a baby animal or a small version of something

خیلی کوچک
below average in physical size

کوچک
او در یک شهر کوچک با همسایههای دوستداشتنی زندگی میکرد.
having a size that is not too big or too small, but rather in the middle

متوسط
نقاشی اندازه متوسطی داشت و فضای روی دیوار را به خوبی پر میکرد.
having a relatively large size

بزرگ
آپارتمان یک اتاق نشیمن وسیع داشت، که برای پذیرایی از مهمانان عالی بود.
to increase the size or quantity of something

بزرگ کردن, بسط دادن، توسعه دادن
آنها انبار را برای ذخیره موجودی اضافی گسترش دادند.
| واژگان برای IELTS General (نمره 5) | |||
|---|---|---|---|
| اندازه و مقیاس | ابعاد | وزن و ثبات | افزایش در مقدار |
| کاهش مقدار | شدت بالا | شدت کم | فضا و مساحت |
| شکلها | سرعت | اهمیت | تأثیر و قدرت |
| منحصر به فرد بودن | پیچیدگی | ارزش | کیفیت |
| چالشها | ثروت و موفقیت | فقر و شکست | ظاهر |
