واژگان برای IELTS General (نمره 5) - منحصر به فرد بودن
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به منحصر به فرد بودن را که برای آزمون آموزش عمومی آیلتس ضروری است، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
unusual in a way that stands out as different from the expected or typical

عجیب, غیرعادی
او متوجه بوی عجیبی شد که از آشپزخانه میآمد، اما نتوانست منشأ آن را شناسایی کند.
having unusual, unexpected, or confusing qualities

عجیب
من یک پرنده عجیب در پارک دیدم که قبلاً هرگز ندیده بودم.
strange in a way that is difficult to understand

عجیب, غریب
او عادت عجیبی دارد که وقتی عصبی است با خودش صحبت میکند.
not commonly happening or done

غیر معمول, غیر عادی
منوی رستوران شامل غذاهای غیرمعمول از سراسر جهان است.
not like another thing or person in form, quality, nature, etc.

متفاوت, مختلف
او مختلف موضوعات را در مدرسه مطالعه کرد، از ریاضیات تا تاریخ.
contrary to what is accepted as normal

غیر طبیعی
استفاده از مواد شیمیایی برای رشد سبزیجات غولپیکر غیرطبیعی است.
not explored or known about

ناآشنا, ناشناخته
پیادهروی در کوچه تاریک شب احساس ناراحتی و ناآشنا داشت.
referring to a single item or entity

خاص, تک
تمرکز منحصر به فرد او بر روی پروژه موفقیت آن را تضمین کرد.
without another thing or person existing in the same category

تنها
تنها کتاب روی قفسه یک نسخه فرسوده از رمان مورد علاقه او بود.
existing at the start of a specific period or process

اولیه
آنها خانه را به حالت اصلی خود بازگرداندند.
different or better than what is normal

خاص, ویژه، بهخصوص
تیم سخت کار کرد تا یک تجربه ویژه برای مهمانانشان ایجاد کند.
different from what is usual or expected

غیرطبیعی
اندازه غیرعادی ریشههای درخت، کاشتن درختچههای مجاور را دشوار کرد.
unlike anything else and distinguished by individuality

منحصربهفرد, بیهمتا
او عادت منحصر به فردی در کشیدن طرح افرادی که برای اولین بار ملاقات میکند دارد.
significantly better or greater than what is typical or expected

استثنایی, فوقالعاده، مثالزدنی
مهارتهای استثنایی او در ریاضیات برای او بورسیهای در یک دانشگاه معتبر به ارمغان آورد.
not happening or found often

نادر, کمیاب
غیرمعمول نیست که افراد قبل از یک ارائه بزرگ احساس عصبی بودن کنند.
not conforming to established rules, patterns, or norms

نامنظم, بیقاعده
الگوی گفتار نامنظم او همکارانش را متحیر کرد، که درک او برایشان دشوار بود.
not unusual or different in any way

معمولی, عادی
غذایی که او پخت معمولی بود، بدون مواد یا طعمهای خاص.
happening or done frequently

منظم, ثابت
سرویس اتوبوس در فواصل منظم در طول روز کار میکند.
commonly recognized, done, used, etc.

استاندارد
در این منطقه، دادن انعام به میزان 15٪ از کل صورتحساب به کارکنان خدماتی یک عمل استاندارد است.
taking place each day

معمول, روزمره
بررسی ایمیلها یک کار روزمره است که او اول صبح انجام میدهد.
conforming to what is generally anticipated or considered typical

همیشگی, معمول
آنها در طول جلسه از پروتکل معمول پیروی کردند.
conforming to a standard or expected condition

معمولی, معمول
روال روزانه او از یک الگوی عادی پیروی میکند، که با صبحانه شروع میشود و با زمان خواب به پایان میرسد.
having no distinctive charactristics

معمول
اتاق هتل معمولی بود، با مبلمان و امکانات استاندارد.
easily recognized due to prior contact or involvement, often evoking a sense of comfort or ease

آشنا
او در محیط آشنا زادگاهش احساس آرامش کرد.
involving or affecting all or most people or things

کلی, جامع
حالت روحی کلی تیم پس از پیروزی بزرگ شاد بود.
| واژگان برای IELTS General (نمره 5) | |||
|---|---|---|---|
| اندازه و مقیاس | ابعاد | وزن و ثبات | افزایش در مقدار |
| کاهش مقدار | شدت بالا | شدت کم | فضا و مساحت |
| شکلها | سرعت | اهمیت | تأثیر و قدرت |
| منحصر به فرد بودن | پیچیدگی | ارزش | کیفیت |
| چالشها | ثروت و موفقیت | فقر و شکست | ظاهر |
