واژگان برای IELTS General (نمره 5) - خرید
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به خرید را که برای آزمون General Training IELTS ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a large building or enclosed area, where many stores are placed

مرکز خرید, پاساژ
مرکز خرید جدید در مرکز شهر دارای بیش از ۲۰۰ فروشگاه خردهفروشی است.
a shop of any size or kind that sells goods

مغازه, فروشگاه
او در یک فروشگاه موسیقی کار میکند و عاشق کارش است.
a building or place that sells goods or services

مغازه
فروشگاه در گوشه، صنایع دستی و سوغاتیهای دستساز میفروشد.
a large store that we can go to and buy food, drinks and other things from

سوپرمارکت
من هر هفته مواد غذایی و لوازم خانگی را از سوپرمارکت خریداری میکنم.
someone who sells food and other everyday products

خواربارفروش, بقال
او به خواربار فروش محلی سر زد تا مقداری محصول تازه برای شام بخرد.
a store in which food and necessary household items are sold

خواربارفروشی, سوپرمارکت
فروشگاه مواد غذایی صبح شنبه شلوغ بود.
the act of selling something

فروش
او از فروش نقاشیهایش سود زیادی برد.
a marketplace, often outdoors, where goods and sometimes services are exchanged or sold

بازار
a person in charge of paying and receiving money in a hotel, shop, bank, etc.

صندوقدار
صندوقدار اقلام را اسکن کرد و پرداخت برای مواد غذایی را پردازش کرد.
a life-sized model of a human body, typically used to display clothing

مانکن
فروشگاه مجموعه جدید را روی یک مانکن نمایش داد.
a written or printed document that shows the payment for a set of goods or services has been made

رسید
من رسید را گم کردم و حالا نمیتوانم کالا را برگردانم.
the act or process of taking goods, letters, etc. to whomever they have been sent

تحویل
آنها تحویل رایگان برای تمام سفارشات بالای 50 دلار ارائه میدهند.
a box or container in which items are packed

بسته
اشیاء شکننده با دقت بستهبندی شدند و در یک بسته محکم قرار داده شدند.
a small room in a shop where people try clothes on before buying them

اتاق پرو
اتاق پرو شلوغ بود با خریدارانی که لباسهای مختلف را امتحان میکردند.
a person who wants to buy something, usually an expensive item

خریدار
او خریدار برای یک فروشگاه خردهفروشی بزرگ است.
to get goods or services in exchange for money or other forms of payment

خریدن
پلتفرمهای آنلاین راههای مناسبی را برای افراد فراهم میکنند تا محصولات را از فروشندگان مختلف خریداری کنند.
to look for and buy different things from stores or websites

به خرید رفتن
بسیاری از افراد ترجیح میدهند برای راحتی تحویل در خانه، خرید آنلاین کنند.
to use money as a payment for services, goods, etc.

خرج کردن
من باید مراقب باشم که برای اقلام غیرضروری زیاد خرج نکنم.
to get something in exchange for paying money

خریدن
او یک تلفن جدید خرید تا جایگزین تلفن قدیمی خود کند.
to give something to someone in exchange for money

فروختن
او گوشی هوشمند قدیمی خود را به دوستش با قیمت منصفانه فروخت.
to ask for something, especially food, drinks, services, etc. in a restaurant, bar, or shop

سفارش دادن
او عاشق سفارش دادن غذاهای دریایی تازه است وقتی کنار ساحل غذا میخوریم.
to engage in business transactions or trade by buying, selling, or exchanging goods or services

خرید و فروش کردن
او در کتابهای نادر معامله میکند.
