واژگان ضروری برای TOEFL - اشتغال
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اشتغال، مانند "کار"، "شاگرد"، "موقعیت" و غیره را که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a person's profession or job, typically the means by which they earn a living

شغل, حرفه
شغل او به عنوان یک توسعه دهنده نرم افزار از او میخواهد که در جریان آخرین روندهای فناوری باشد.
a position or job that is available

فرصت شغلی
او برای موقعیت شغلی خالی در بخش حسابداری درخواست داد.
a job, role, or function within an organization

منصب
موقعیت به تجربه در امور مالی نیاز دارد.
a period of supervised work experience, often unpaid, undertaken by a student or recent graduate to gain practical skills or fulfill qualification requirements

دوره کارآموزی
کارآموزی به او آموخت که چگونه حسابهای مشتریان را مدیریت کند و گزارشهای مالی را آماده سازد.
someone who works for a skilled person for a specific period of time to learn their skills, usually earning a low income

کارآموز, شاگرد
به عنوان یک شاگرد، او ساعاتی را صرف مشاهده جواهرسازان ماهر میکرد.
all the individuals who work in a particular company, industry, country, etc.

نیروی کار
نیروی کار سالخورده چالشی برای صنایعی است که به کار دستی متکی هستند.
the workforce of an organization, viewed in terms of their talents, experience, and potential contributions

منابع انسانی
منابع انسانی ماهر برای پیشبرد نوآوری و رشد ضروری هستند.
individuals employed in an organization, especially in military or structured environments, who are expected to follow directives

کارمندان, کارکنان، پرسنل
پرسنل اضطراری به سرعت به صحنه حادثه رسیدند.
someone with whom one works

همکار
حفظ رابطه خوب با همکاران شما مهم است، زیرا کار تیمی اغلب به نتایج بهتری در محل کار منجر میشود.
work, particularly difficult physical work

کار سخت
مزرعه برای برداشت محصولات به صورت کارآمد به کار فصلی متکی بود.
someone whose job includes heavy physical work that does not require much skill

کارگر
او به عنوان کارگر ساختمان شغل پیدا کرد، در تخریب و پاکسازی محل کمک میکرد.
a sum of money paid to someone based on the value or quantity of goods they sell

کمیسیون
او از فروش ماشینهای لوکس کمیسیون زیادی به دست آورد.
an official agreement between two or more sides that states what each of them has to do

قرارداد
شرکت به او یک قرارداد برای کار به عنوان مشاور به مدت شش ماه پیشنهاد داد.
a regular payment made to a retired person by the government or a former employer

حقوق بازنشستگی
بسیاری از کارگران نگران ثبات آینده صندوقهای بازنشستگی خود هستند.
an amount of money we receive for doing our job, usually monthly

حقوق و دستمزد
او قبل از پیوستن به شرکت در مورد حقوق خود مذاکره کرد.
the lowest level of salary, set by the law

حداقل دستمزد
او در حال تحصیل به صورت پارهوقت با حداقل دستمزد کار میکند.
earning or giving only a small amount of money

با درآمد پایین, کمدرآمد
او برای کسب تجربه، شغلی کمدرآمد گرفت.
to take advantage of someone by making them work a lot and paying them less than is deserved

استثمار کردن, سوء استفاده کردن
برخی از کارفرماها با واگذاری مسئولیتهای قابل توجه به کارآموزان بدون ارائه دستمزد منصفانه یا فرصتهای یادگیری، آنها را استثمار میکنند.
the difference between the payment received by two different groups of people

تفاوت میزان حقوق
to stop working as a sign of protest against some work issues, such as low wages, poor working conditions, etc.

اعتصاب کردن
اگر شرکت به نگرانیهایشان رسیدگی نکند، اعتصاب خواهند کرد.
(of a person) not having much work to do in their job or being unable to use their full potential

کماشتغال, نیمهبیکار
بسیاری از فارغالتحصیلان در زمینه هنر و علوم انسانی خود را کمکار مییابند، در مشاغل نامرتبط کار میکنند.
boring because of being the same thing all the time

یکنواخت, خستهکننده
صدای یکنواخت سخنران بسیاری از دانشجویان را در طول سخنرانی طولانی به خواب برد.
causing one to feel very tired and out of energy

بهشدت خستهکننده
difficult to accomplish, requiring skill or effort

چالشبرانگیز
صعود به مسیر کوهستانی شیبدار چالشبرانگیز بود، استقامت و عزم کوهنورد را آزمایش کرد.
(of a task) needing great effort, skill, etc.

دشوار, چالشبرانگیز
مراقبت از کودکان کوچک میتواند پرزحمت باشد، نیاز به توجه مداوم و صبر دارد.
(of an activity) making one feel satisfied by giving one a desirable outcome

پرثمر, مفید، رضایتبخش
داوطلب شدن در پناهگاه محلی یک تجربه پاداشدهنده است، زیرا به افراد اجازه میدهد تأثیر مثبتی بر جامعه خود بگذارند.
boring and repetitive, often causing frustration or weariness due to a lack of variety or interest

خستهکننده, کسلکننده
فرایند خستهکننده ورود دادهها به ساعتها تمرکز و توجه به جزئیات نیاز داشت.
the extra money that we get, besides our salary, as a reward

پاداش
طرح پاداش در شغل او بسیار جذاب است.
to simultaneously do more than one thing

چند کار را با هم انجام دادن
آشپز مجبور بود در آشپزخانه چندوظیفگی کند، و چندین غذا را همزمان آماده کند تا به تقاضای یک رستوران شلوغ پاسخ دهد.
the process or action of finding new individuals to become a member of the armed forces, a company, or an organization

استخدام
a period of authorized absence from work, duty, or service

مرخصی
او برای دیدن خانوادهاش مرخصی سالانه گرفت.
the action of finding someone a job, home, or school

پیداکردن (خانه، شغل، مدرسه) برای دیگری
to officially announce one's departure from a job, position, etc.

استعفا دادن
او از شغلش استعفا داد تا به دنبال فرصتهای دیگر باشد.
the amount of work that a person or organization has to do

حجم کاری
مدیر بار کاری را مجدداً توزیع کرد تا مطمئن شود هیچکس بیش از حد تحت فشار نیست.
the extra hours a person works at their job

اضافهکاری
او با کار اضافه کاری پول بیشتری به دست آورد.
(of a job or occupation) providing a high salary or income in comparison to others in the same industry or field

با درآمد بالا, پردرآمد
بسیاری از مردم مشاغل در صنعت فناوری را به خوبی پرداخت شده میدانند به دلیل تقاضای بالا و حقوق رقابتی.
someone who observes or directs a person or an activity

سرپرست, سوپروایزر
او نگرانیهای خود را به سرپرست خود در مورد زمانبندی پروژه گزارش داد.
