واژگان ضروری برای TOEFL - احساسات و عواطف

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره احساسات و عواطف، مانند "محبت"، "کنجکاوی"، "ناامیدی" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای TOEFL
desire [اسم]
اجرا کردن

میل

Ex: The restaurant offered a wide variety of dishes , catering to every desire , from spicy to mild .
enthusiasm [اسم]
اجرا کردن

شوروشوق

Ex: Her enthusiasm for learning helped her succeed in school .

اشتیاق او به یادگیری به او کمک کرد تا در مدرسه موفق شود.

devotion [اسم]
اجرا کردن

سرسپردگی

Ex: The dog 's unwavering devotion to its owner was evident as it stood guard by the door , eagerly awaiting their return .

وفاداری بی‌قید و شرط سگ به صاحبش آشکار بود در حالی که کنار در نگهبانی می‌داد و با اشتیاق منتظر بازگشت او بود.

contentment [اسم]
اجرا کردن

رضایت

Ex: He experienced contentment from being surrounded by his family .

او از بودن در کنار خانواده‌اش رضایت را تجربه کرد.

amazement [اسم]
اجرا کردن

شگفتی

Ex: His ability to solve the complex problem in seconds was met with astonishment and amazement .

توانایی او در حل مسئله پیچیده در چند ثانیه با حیرت و حیرت روبرو شد.

self-esteem [اسم]
اجرا کردن

عزت‌نفس

Ex: She gained self-esteem after achieving her personal goals .

او پس از دستیابی به اهداف شخصی‌اش اعتماد به نفس به دست آورد.

curiosity [اسم]
اجرا کردن

کنجکاوی

Ex: Curiosity about other cultures often leads people to travel and experience new environments .

کنجکاوی درباره فرهنگ‌های دیگر اغلب مردم را به سفر کردن و تجربه محیط‌های جدید سوق می‌دهد.

اجرا کردن

بهت

Ex: Her face showed pure astonishment when she heard the news of her promotion .

چهره او تعجب محض را نشان داد وقتی خبر ارتقاء خود را شنید.

honor [اسم]
اجرا کردن

احترام

Ex: In many cultures , family honor is highly valued and protected .

در بسیاری از فرهنگ‌ها، آبروی خانواده بسیار ارزشمند و محافظت شده است.

thrill [اسم]
اجرا کردن

هیجان

Ex: The idea of traveling to a new country always filled him with thrill .

ایده سفر به یک کشور جدید همیشه او را پر از هیجان می‌کرد.

fatigue [اسم]
اجرا کردن

خستگی شدید (جسمی یا ذهنی)

Ex: Managing fatigue often involves getting adequate rest , maintaining a balanced diet , staying hydrated , and practicing stress-reduction techniques .

مدیریت خستگی اغلب شامل استراحت کافی، حفظ رژیم غذایی متعادل، هیدراته ماندن و تمرین تکنیک‌های کاهش استرس است.

annoyance [اسم]
اجرا کردن

آزار

Ex: Her lateness was becoming a significant annoyance to her coworkers .

تأخیر او به یک آزار قابل توجه برای همکارانش تبدیل شده بود.

anxiety [اسم]
اجرا کردن

اضطراب

Ex: Many students experience anxiety around exam time , but there are resources available to help .

بسیاری از دانش‌آموزان در زمان امتحان اضطراب را تجربه می‌کنند، اما منابعی برای کمک وجود دارد.

اجرا کردن

ناامیدی

Ex: There was a sense of disappointment among the employees when the company announced it would be cutting benefits .

هنگامی که شرکت اعلام کرد مزایا را کاهش خواهد داد، احساس ناامیدی در میان کارکنان وجود داشت.

frustration [اسم]
اجرا کردن

سرخوردگی

Ex: He felt a deep sense of frustration when his ideas were ignored at the meeting .

او احساس ناامیدی عمیقی کرد وقتی ایده‌هایش در جلسه نادیده گرفته شد.

اجرا کردن

خجالت

Ex: He tried to laugh off his embarrassment after spilling his drink .

او سعی کرد خجالت خود را پس از ریختن نوشیدنی‌اش با خنده پنهان کند.

exhaustion [اسم]
اجرا کردن

خستگی

Ex: He felt a deep exhaustion after the intense workout .

او پس از تمرین شدید احساس خستگی عمیقی کرد.

distress [اسم]
اجرا کردن

اندوه

Ex: The disaster left many families in distress .

فاجعه بسیاری از خانواده‌ها را در رنج باقی گذاشت.

remorse [اسم]
اجرا کردن

پشیمانی

Ex: She was filled with remorse when she saw the damage caused by her mistake .

وقتی که او آسیب ناشی از اشتباهش را دید، پر از پشیمانی شد.

greed [اسم]
اجرا کردن

طمع

Ex: The story is a cautionary tale about the destructive effects of greed on relationships .

داستان یک حکایت هشداردهنده درباره اثرات مخرب طمع بر روابط است.

envy [اسم]
اجرا کردن

حسادت

Ex: The artist 's talent and success were a source of envy among his peers .

استعداد و موفقیت هنرمند منبع حسادت در میان همسالانش بود.

hatred [اسم]
اجرا کردن

نفرت

Ex: The child 's hatred towards vegetables made mealtime a constant struggle for his parents .

نفرت کودک از سبزیجات، زمان غذا را به یک مبارزه دائمی برای والدینش تبدیل کرد.

sorrow [اسم]
اجرا کردن

غم و اندوه

Ex: Time eased her sorrow , but the pain never fully disappeared .

زمان اندوه او را کاهش داد، اما درد هرگز به طور کامل از بین نرفت.

contempt [اسم]
اجرا کردن

تحقیر

Ex: He spoke with contempt about the new policy , believing it was ineffective .

او با تحقیر درباره سیاست جدید صحبت کرد، معتقد بود که بی‌اثر است.

dread [اسم]
اجرا کردن

وحشت

Ex: There 's a special kind of dread that comes with a phone call at 3 AM .

یک نوع خاص از وحشت وجود دارد که با یک تماس تلفنی در ساعت 3 صبح همراه است.

fury [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: The crowd reacted with fury to the referee 's controversial decision .

جمعیت با خشم به تصمیم جنجالی داور واکنش نشان داد.

misery [اسم]
اجرا کردن

بدبختی

Ex: She described her chronic illness as a life of silent misery .

او بیماری مزمن خود را به عنوان زندگی از رنج خاموش توصیف کرد.

hostility [اسم]
اجرا کردن

خصومت

Ex: The negotiations were difficult due to the underlying hostility between the parties .

مذاکرات به دلیل خصومت زیربنایی بین طرفین دشوار بود.

rage [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: Her rage subsided after she took a few deep breaths .

خشم او پس از چند نفس عمیق فروکش کرد.