واژگان ضروری برای TOEFL - احساسات و عواطف
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره احساسات و عواطف، مانند "محبت"، "کنجکاوی"، "ناامیدی" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a very strong feeling of wanting to do or have something

میل, تمایل
با وجود برنامه شلوغش، تام نمیتوانست اشتیاق سوزان خود را برای دنبال کردن علاقهاش به عکاسی نادیده بگیرد.
a feeling of fondness or liking toward someone or something

محبت, علاقه
او سگش را با محبت در آغوش گرفت.
a strong desire or enthusiasm to do or have something

اشتیاق
اشتیاق دانشآموزان برای یادگیری معلم را تحت تأثیر قرار داد.
the state of having great interest in something or someone

شیفتگی, فریفتگی
او شیفتگی به تاریخ باستان دارد.
a feeling of great excitement and passion

شوروشوق, اشتیاق
اشتیاق او زمانی که در مورد سرگرمی مورد علاقهاش صحبت میکرد آشکار بود.
strong love and support expressed for a person or thing

سرسپردگی, جانفشانی
نمازهای روزانه و مراقبههای راهب گواهی بر ایمان عمیق مذهبی او بود.
happiness and satisfaction, particularly with one's life

رضایت, خرسندی
رضایت او با استقرار در خانه جدیدش افزایش یافت.
a feeling of great wonder, often due to something extraordinary

شگفتی, حیرت
جزئیات پیچیده اثر هنری بازدیدکنندگان موزه را در حیرت فرو برد.
satisfaction with or confidence in one's own abilities or qualities

عزتنفس
او پس از انتقادات با اعتماد به نفس پایین دست و پنجه نرم کرد.
a strong wish to learn something or to know more about something

کنجکاوی
کنجکاوی دانشمند درباره جهان طبیعی او را به سمت اکتشافات انقلابی سوق داد.
a strong feeling of surprise caused by something unexpected

بهت, حیرت
چشمانداز نفسگیر از قله کوه همه ما را از تعجب به نفسزدن واداشت.
great regard and respect for someone or something based on their qualities, achievements, or principles

احترام, عزت، شرف
شهر به او کلید شهر را به عنوان نماد افتخار برای مشارکتهای خیریهاش اعطا کرد.
a sudden feeling of pleasure and excitement

هیجان
هیجان زدن گل پیروزی برای روزها با او ماند.
a feeling of extreme tiredness that is usually caused by physical or mental overwork or exercise

خستگی شدید (جسمی یا ذهنی)
علل شایع خستگی شامل کمخوابی، فعالیت بدنی طولانیمدت، استرس و برخی شرایط پزشکی مانند کمخونی یا اختلالات تیروئید میشود.
a sudden feeling of fear

وحشت, هراس
صدای بلند باعث ترس در اتاق آرام شد.
a feeling of irritation or discomfort caused by something that is bothersome, unpleasant, or disruptive

آزار, دلخوری
جویدن بلند او یک آزار مکرر در طول وعدههای غذایی بود.
hostile or angry behavior that may result in violence or threats

پرخاش
سگ نشانههایی از پرخاشگری نسبت به غریبهها نشان داد.
a feeling of nervousness or worry about a future event or uncertain outcome

اضطراب, نگرانی
او تمرینهای تنفس عمیق را برای مدیریت اضطراب خود قبل از امتحان امتحان کرد.
a feeling of total hopelessness

ناامیدی
او ناامیدی را احساس کرد وقتی نتوانست سگ گمشدهاش را پیدا کند.
dissatisfaction that is resulted from the unfulfillment of one's expectations

ناامیدی
ناامیدی تیم پس از باخت بازی قهرمانی در ثانیههای پایانی آشکار بود.
the feeling of being impatient, annoyed, or upset because of being unable to do or achieve what is desired

سرخوردگی
او پس از شکست دوباره در آزمون، آهی از ناامیدی کشید.
a feeling of distress, shyness, or guilt as a result of an uncomfortable situation

خجالت, شرم
تعریف غیرمنتظره باعث شد نگاه خجالت روی صورتش بیفتد.
a feeling of extreme tiredness

خستگی, فرسودگی
خستگی تیم پس از کار تمام شب آشکار بود.
a state of extreme emotional pain or suffering

اندوه, اضطراب
شرکت با پریشانی مالی مواجه شد.
intense embarrassment from being made to look foolish or stupid

تحقیر
اشتباه دانشجو باعث تحقیر عمومی شد.
a sense of great regret that one feels as a result of having done something bad or wrong

پشیمانی, افسوس
مجرم در طول محاکمه هیچ پشیمانی برای اقدامات خود نشان نداد.
an intense and selfish desire for something such as power and wealth

طمع, حرص
مدیران شرکت به دلیل طمع خود در دریافت پاداشهای بزرگ در حالی که کارمندان را اخراج میکردند، مورد انتقاد قرار گرفتند.
a feeling of dissatisfaction, unhappiness, or anger that one might have as a result of wanting what others have

حسادت
حسادت او به موفقیت همکارش، او را واداشت تا برای دستیابی به شناخت مشابه، حتی سختتر کار کند.
a very strong feeling of dislike

نفرت
نفرت او از بیعدالتی او را به یک فعال تغییرات اجتماعی تبدیل کرد.
a feeling of extreme sadness caused by something unpleasant

غم و اندوه, غصه
چهرهاش از اندوه پر شد وقتی خبر بد را شنید.
the disregard and lack of respect for someone or something seen as insignificant or unworthy

تحقیر, نفرت
تحقیر او نسبت به قوانین زمانی آشکار شد که کاملاً آنها را نادیده گرفت.
an intensely unpleasant emotion in response to danger or threat

وحشت
وحشت سخنرانی در جمع باعث میشد دستهایش قبل از هر ارائه بلرزد.
a state of extreme anxiety

دلنگرانی, پریشانی، آشوب
صدایش در طول بحث بیقراری نشان میداد.
a feeling of extreme and often violent anger

خشم
او در یک لحظه خشم از اتاق خارج شد.
great discomfort or pain

بدبختی, بیچارگی
تنهایی او پس از طلاق او را به بدبختی عمیقی کشاند.
a feeling of fear or worry that something bad might happen in the future

دلواپسی, نگرانی
او با نگرانی به امتحان نزدیک شد.
