واژگان ضروری برای TOEFL - رنگ‌ها و شکل‌ها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد رنگ ها و اشکال، مانند "بنفش"، "زمرد"، "موازی" و غیره را که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای TOEFL
khaki [صفت]
اجرا کردن

خاکی (رنگ)

Ex:

ژاکت خاکی یک لایه بیرونی کاربردی و شیک برای هوای سرد فراهم کرد.

burgundy [صفت]
اجرا کردن

شرابی‌رنگ

Ex: She decorated her bedroom with burgundy throw pillows and curtains .

او اتاق خوابش را با بالش‌های پرتابی و پرده‌های شرابی تزئین کرد.

hazel [صفت]
اجرا کردن

فندقی

Ex: The hazel sunset bathed the landscape in a soft , golden glow .

غروب خورشید فندقی منظر را در نور طلایی نرمی شستشو داد.

violet [صفت]
اجرا کردن

بنفش

Ex:

او پرده‌های بنفش برای اتاق نشیمنش خرید.

beige [صفت]
اجرا کردن

بژ

Ex: The sandy beach stretched for miles , its beige sands meeting the azure waters of the ocean .

ساحل شنی برای مایل‌ها امتداد داشت، ماسه‌های بژ آن با آب‌های لاجوردی اقیانوس برخورد می‌کرد.

ginger [صفت]
اجرا کردن

حنایی (به‌ویژه رنگ مو)

Ex:
emerald [صفت]
اجرا کردن

سبز زمردی

Ex:

مبل مخمل لوکس در اتاق نشیمن به رنگ زمردی تیره بود.

deep [صفت]
اجرا کردن

تیره (رنگ)

Ex: His room was painted in a deep purple , giving it a luxurious and calming feel .

اتاق او با رنگ بنفش تیره رنگ آمیزی شده بود، که به آن احساسی لوکس و آرامش بخش می‌داد.

subtle [صفت]
اجرا کردن

نامحسوس

Ex: She gave him a subtle nod , indicating that she understood his unspoken message .

او به او تکان سر ظریفی داد، نشان می‌داد که پیام ناگفته‌اش را فهمیده است.

soft [صفت]
اجرا کردن

ملیح

Ex: The artist used soft colors to create a calming effect in the painting .

هنرمند از رنگ‌های ملایم برای ایجاد اثر آرام‌بخش در نقاشی استفاده کرد.

angle [اسم]
اجرا کردن

زاویه

Ex: The roof was designed with a steep angle to allow for snow runoff .

سقف با یک زاویه شیب دار طراحی شده بود تا برف بتواند به راحتی جاری شود.

vertical [صفت]
اجرا کردن

عمودی

Ex: The waterfall cascaded down the vertical cliff face .

آبشار از روی صخره عمودی پایین ریخت.

horizontal [صفت]
اجرا کردن

افقی

Ex: The beams of sunlight entered the room through the horizontal blinds .

پرتوهای نور خورشید از طریق پرده‌های افقی وارد اتاق شدند.

parallel [صفت]
اجرا کردن

موازی

Ex: The two walls are parallel in the room .

دو دیوار در اتاق موازی هستند.

triangle [اسم]
اجرا کردن

مثلث

Ex: In geometry class , they learned how to calculate the area of a triangle .

در کلاس هندسه، آنها یاد گرفتند که چگونه مساحت یک مثلث را محاسبه کنند.

symmetry [اسم]
اجرا کردن

تقارن

Ex: Humans find facial symmetry aesthetically pleasing .

انسان‌ها تقارن چهره را از نظر زیبایی‌شناسی خوشایند می‌یابند.

spiral [اسم]
اجرا کردن

مارپیچ

Ex: The galaxy 's arms formed a beautiful spiral , stretching out into space with mesmerizing symmetry .

بازوهای کهکشان یک مارپیچ زیبا تشکیل دادند، که با تقارنی مسحورکننده در فضا گسترده شده‌اند.

solid [اسم]
اجرا کردن

شکل سه‌بعدی

Ex:

حجم یک جامد با ضرب طول، عرض و ارتفاع آن محاسبه می‌شود.

rectangle [اسم]
اجرا کردن

مستطیل

Ex: Many road signs are shaped like rectangles for easy visibility .

بسیاری از علائم راهنمایی و رانندگی به شکل مستطیل هستند برای دید آسان.

cone [اسم]
اجرا کردن

مخروط

Ex: The rocket soared into the sky , leaving behind a trail of smoke that formed a cone .

موشک به آسمان پرتاب شد و دنباله‌ای از دود بر جای گذاشت که یک مخروط تشکیل می‌داد.

pyramid [اسم]
اجرا کردن

هرم

Ex: The pyramid 's base was a square , creating a classic geometric form .
cube [اسم]
اجرا کردن

مکعب

Ex: The teacher used wooden cubes as math manipulatives to teach volume and geometry .
oval [صفت]
اجرا کردن

بیضی‌شکل

Ex:

استخر بیضی‌شکل در نور خورشید می‌درخشید و شناگران را به یک شیرجهٔ خنک دعوت می‌کرد.

dimension [اسم]
اجرا کردن

بُعد

Ex: The artist meticulously considered the dimensions of the canvas before starting her painting .

هنرمند پیش از شروع نقاشی‌اش، ابعاد بوم را به دقت در نظر گرفت.

curve [اسم]
اجرا کردن

منحنی

Ex: The architect designed the building with elegant curves to enhance its aesthetics .

معمار ساختمان را با منحنی‌های زیبا طراحی کرد تا زیبایی آن را افزایش دهد.

circular [صفت]
اجرا کردن

مدور

Ex: The circular window flooded the room with natural light , creating a welcoming atmosphere .

پنجره دایره‌ای اتاق را با نور طبیعی پر کرد و فضایی دلپذیر ایجاد کرد.